• لویه جرگه سنتی افغانستان

در قسمت پنجم از برنامه دموکراسی تحمیلی در افغانستان، لویه جرگه نماد سنتی دموکراسی در افغانستان را بررسی خواهیم کرد.

افغانستان از سال 2001 میلادی به اشغال آمریکا و ناتو درآمد. دلیل ظاهری آن حمله القاعده به برج های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک و مقر پنتاگون در حومه واشنگتن پایتخت آمریکا بود. ولی این باور قویاً وجود دارد که حمله مشکوک القاعده به داخل آمریکا تنها بهانه ای ظاهری برای پیگیری استراتژی هیأت حاکمه آمریکا برای تثبیت قدرت هژمونیک خود برای قرن بیست و یکم بوده  است. طبق این دیدگاه، رقبای اصلی آمریکا در جهان که قدرت هژمونیک او را به چالش می کشند، چین و روسیه هستند.

از همین رو تصور می شود موقعیت سوق­ الجیشی و ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک افغانستان در همسایگی با آسیای مرکزی، حوزه امنیتی روسیه و چین، انگیزه اصلی آمریکا در اشغال افغانستان بوده است. درواقع آمریکا قلب آسیا، یعنی افغانستان را به این امید اشغال کرده است که رقبای سیاسی - نظامی و حتی ایدئولوژیک خود مانند جمهوری اسلامی ایران را تحت نظارت نظامی، امنیتی و اطلاعاتی قرار دهد. تحمیل قرارداد امنیتی به کابل و دست­یابی به پایگاه­ های نظامی در افغانستان بخشی از همین استراتژی آمریکا برای حفظ قدرت هژمونیک خود در قرن بیست و یکم است.

اما به نظر می ­رسد که برآیند نهائی اشغالگری آمریکا در افغانستان تفاوت چندانی با اشغالگری انگلیس و روسیه در گذشته نخواهد داشت. اشغالگران انگلیسی قرن نوزدهم و اشغالگران روسی قرن بیستم برای تثبیت موقعیت خود دست به ساختار سازی قدرت در افغانستان زدند. عینی ­ترین نمونه تاریخی دوره تسلط انگلیس، دیکتاتوری قبیله ­ای عبدالرحمن خان(Abdur Rahman Khan) پادشاه وقت افغانستان بود. دوره ای که استعمار انگلیس توانست خط مرزی مناقشه ساز «دیورند»(Durand) را به افغانستان تحمیل کند و مناطق پشتون نشین را به دو بخش افغانستان و پاکستان تقسیم کند. اختلافی که تا به امروز باقی مانده است و دو کشور افغانستان و پاکستان را،   هم­چنان در حالت نزاع  نگاه داشته و بر صلح و ثبات منطقه نیز تاثیر منفی گذاشته است.

عینی­ ترین ساختار دست ­ساز قدرت شوروی سابق درافغانستان نیز رژیم مارکسیستی و کودتایی نورمحمد تره­ کی(Nur Muhammad Taraki) بود. نتیجه استقرار چنین رژیمی، اشغال افغانستان و شکل­ گیری مبارزه ضد اشغالگری را در پی داشت. اتحاد شوروی با حاکم کردن نظام مارکسیستی و لینینیستی حزب دموکراتیک خلق افغانستان (The People's Democratic Party of Afghanistan) در صدد بسط قدرت و نفوذ خود در افغانستان بود که البته با مقاومت مردمی روبه ­رو شد و شکست خورد. دور سوم این بازی خطرناک را آمریکا بر عهده گرفته است و ظاهرا نظام دموکراسی لیبرال را درباره افغانستان که در کنفرانس «بن» اعلام شده مورد حمایت قرار می دهد ولی واقعیت آن است که این مدل نیز با چالش روبه ­رواست.

اما علاوه بر تاثیرات مخرب قدرت های اشغالگر بر تحولات افغانستان، برخی مشکلات داخلی این کشور نیز از نظر تحلیلگران دور نمانده است. در این خصوص سید آصف حسینی کارشناس و نویسنده و ژورنالیست افغانستانی می گوید: خطوط تحول و تکامل یک جامعه در بُردار تاریخ، تبادل اندیشه و شورا است که شکل می گیرد به طوری که می‌توان سیر حرکت جامعه را تخمین زد و چشم انداز آن را پیش بینی کرد. تغییر و تحول بنیادین جامعه، یک امر آنی و ناگهانی نیست. شاید این رفتارها و پندارهایی که بر ملت افغانستان گذشته پارادوکسیکال و متناقض جلوه کند و هزینه‌هایی را که همین برداشت‌های متناقض بر نسل دیروز و امروز ما تحمیل کرده است ما را عصبانی کند، ولی واقعیت گذشته را تغییر نمی دهد. کشورهای دیگر نیز همین مسیر پر پیچ و خم تکامل را پیموده اند. تنها تفاوتش اینست که ما دیر می فهمیم، دیر حرکت می‌کنیم و به همین دلیل است که همیشه چند منزل عقب می مانیم.

به عبارت دیگر افغانستان در دوران معاصر همچنان درگیر رقابت های بین ­المللی برای نفوذ در این کشور از یک سو و چالش قدرت درونی با خصلت­ های قبیله ای و قومی از سوی دیگر است. بدون تردید شناسایی و معرفی عوامل منازعه داخلی و خارجی، به عنوان موانع دمکراسی واقعی در افغانستان و ساختار قدرت مطلوب و متناسب با شرایط تکثر قومی و مذهبی این کشورمهم است. در این راستا قانون اساسی ملاک اصلی است که در قالب مناسبی می تواند تبلور یابد. پیرمحمد ملازهی کارشناس مسایل افغانستان در تهران می گوید: در افغانستانی که سال ها  در جنگ و درگیری سپری کرده است، به دلیل تعدد بازیگران داخلی، منطقه ای و بین المللی ذینفع و منافع مختلف و گاه متعارض آنها، هیچگاه دست یابی به یک فرمول موفق به سادگی میسر نبوده است. تصور برخی صاحب نظران بر این است که با توجه به تجربه سیاسی در افغانستان، مناسب ترین نظام برای این کشور از نوع دموکراسی توافقی باشد که نمونه آن در کشور لبنان تجربه شده است.

در این باره که دموکراسی در تاریخ و سنت­ های فرهنگی افغان­ستانی ها وجود داشته است، نظریات یکسان نیست. دکتر مجیب الرحمن رحیمی  نویسنده و کارشناس مسایل سیاسی افغانستان می گوید عده ای لویه جرگه را کهن‌ ترین سنت کشور خوانده، از افغانستان به عنوان کشور جرگه‌ها یاد نموده و نقش لویه جرگه را در تصمیم های بزرگ ملی برجسته می‌دانند. از سوی دیگر، عده‌ای لویه جرگه را پدیده‌ی تازه، پسا استعماری و اختراع حکومت در حیات سیاسی کشور دانسته و از آن بیش‌ تر به مثابه‌ ابزار قدرت برای توجیه سیاست‌های رسمی نام می‌برند. با این حال برخی  صاحب­ نظران، نهاد «لویه جرگه» را نوع ابتدائی از دموکراسی می­ دانند، زیرا تا حدی قدرت مطلقه شاهان و امیران دیکتاتور و سرکوبگری را که بعد از تأسیس سلطنت احمد خان ابدالی (Ahmad Khān Abdālī) در قندهار، در افغانستان مستقل از ایران روی کار آمدند، محدود می­ کرد.

به گواهی تاریخ، احمدخان ابدالی، که یکی از فرماندهان ارتش نادرشاه افشار بود، بعد از آنکه پادشاه ایران در قوچان به قتل رسید و اردوی وی دچار هرج و مرج شد، نظامیان افغانستانی تحت امر خود را از ارتش ایران جدا کرد و راه قندهار را در پیش گرفت. احمدخان ابدالی - در شرایطی که سران قبایل پشتون هر کدام مدعی پادشاهی بودند، در «لویه جرگه»ای که در اکتبر 1747میلادی مصادف با 1126هجری شمسی در عمارت «مزار شیر سرخ» در داخل قلعه نادرآباد برگزار شد -  به سلطنت رسید. در این لویه جرگه یک روحانی پس از 9 روز مذاکرات سران قبایل غلجائی(Ghilji)  به عنوان حَکم تعیین شده بود.

در واقع لویه جرگه ­ای که احمد خان ابدالی را به عنوان پادشاه افغانستانِ جدا شده از ایران تعیین کرد، دومین «لویه جرگه» مهم در تاریخ قبایل پشتون بود. «لویه جرگه» اول در زمان میرویس هوتکی(Mirwais Hotak) در سال 1709میلادی، (1088هـ.ش) برگزار شده بود. بنابراین نقش لویه جرگه در تاریخ افغانستان بسیار مهم است. «لویه جرگه» دوم، احمد خان ابدالی را به نام احمد شاه درّانی به قدرت رساند. احمدخان درّانی با 9 حمله به هندوستان، موجب تضعیف امپراطوری گورکانیان شد و زمینه سقوط این امپراطوری  و شرایط را برای ورود استعمار دویست ساله انگلیس به شبه قاره هند مساعد ساخت.

خرداد ۰۹, ۱۳۹۸ ۰۷:۲۹ Asia/Tehran