آمریکا؛ عامل توسعه تروریسم و تولید مواد مخدر در افغانستان (4) جایگاه افغانستان در سیاست منطقه ای آمریکا پس از جنگ سرد
-
نقش آمریکا در ایجاد و تقویت گروه های تروریستی
در قسمت چهارم از برنامه آمریکا؛ جایگاه افغانستان در سیاست منطقه ای آمریکا پس از جنگ سرد را بررسی خواهیم کرد.
ادوارد سعید نویسنده مشهور عرب در اثر مشهور خود " شرق شناسی" معتقد است در مواجهه با شرق، غرب این پیش فرض را دارد که در هر صورت نسبت به آن دارای برتری است. بنابراین هر گونه شناختی نسبت به شرق باید از طریق غرب ایجاد شود. چه این شناخت بخواهد برای غربیان حاصل آید و چه برای شرقیان. غرب با شرق شناسی خود در صدد بوده است تا به دیدگاه برترانگارانه خود درباره شرق مرجعیت ببخشد و از این طریق آن را تحت کنترل در آورد.
از جمله رایج ترین و البته خونبارترین شکل تسلط ها و مداخله گری ها در قرن بیستم و بیست و یکم میلادی با تبعات بسیار تلخ برای کشورهای شرقی نظیرافغانستان، تحمیل جنگ از سوی عوامل وابسته، قدرت طلب و یا تجاوزات خارجی بوده است. در سال های پایانی قرن بیستم میلادی و تا امروز که نزدیک به دو دهه ازآغاز قرن بیست و یکم میلادی میگذرد، از جنگ خلیج فارس تا تهاجم به افغانستان و لشکرکشی به عراق، مداخله مستقیم وغیر مستقیم قدرت های جهان سرمایه داری را شاهدیم. نظریه پرداز نظامی آلمان، «کارل فون کلازویتس» (Carl Von Clausewitz ) در کتاب خویش به نام «درباره جنگ»، (On War) فرمول جدیدی عرضه داشت؛ "بدین مضمون که جنگ تداوم سیاست از طریق قوه قهریه است." در این چارچوب ارتباط میان تهاجم آمریکا به افغانستان درادامه سیاستهای این کشور در راستای گسترش و تداوم هژمونی خود در منطقه و جهان قابل درک است و به طور مشخص تأثیرات ویژه آن را بر گسترش دو پدیده تجارت مواد مخدر و تروریسم در افغانستان نمایان می کند.
پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا در جایگاه یک بازیگر جهانی قرار گرفت و رفتاری متفاوت از گذشته به نمایش گذاشت. بر پایه این رفتار، خطرات و منافع ملی آمریکا، خصلت فرا قارهای یافتند. در تعریف جدید از منافع ملی، رهبران آمریکا رفاه داخلی را در ارتباط مستقیم با جایگاه این کشور در سطح جهانی دانستند و برنامه های راهبردی خود از جمله هزینه های نظامی و پیامدهای مداخله گری خود را در صحنه جهانی درهمین چهارچوب تفسیر کردند. علاوه بر این در دوران جنگ سرد، اقتضائات نظام دو قطبی و رقابت میان آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی باعث شده بود تغییر ملاحظات راهبردی واشنگتن توجیه بیشتری یابد.
استراتژی ایالات متحده آمریکا در آن دوران، بیشتر حول محور مهار شوروی سابق میچرخید و موسوم به استراتژی «سد نفوذ» بود. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در دهه پایانی قرن بیستم میلادی و پایان نظام دو قطبی، استراتژی مهار و سد نفوذ نیز به پایان رسید و دورهای دیگر آغاز شد. دورهای که برای مداخله نظامی و حفظ هژمونی، آمریکا همچنان نیازمند دلیلی به عنوان منبع تهدید بود و آن تهدید را «تروریسم فراگیر» نام نهادند. در این دوران سیاست آمریکا جنبه تهاجمی تری به خود گرفت. از نشانههای گسترش این رویکرد تهاجمی، میتوان به این موارد اشاره کرد: مداخله نیروهای مسلح آمریکا در تعداد بسیاری از کشور جهان، فعال شدن مجدد مجتمع های نظامی- امنیتی، یعنی همکاری و همبستگی صاحبان صنایع تسلیحاتی در بخش خصوصی و دولتی همراه با به قدرت رسیدن راست گرا ترین شخصیتها و همچنین افزایش فوق العاده هزینه های دفاعی.
آمریکا به عنوان یک قدرت سلطه جو معمولا به یکی از این چند بهانه یعنی حقوق بشر، مهار و یا از میان برداشتن سازمانهای تروریستی و یا ترویج مشی فکری خاص مانند لیبرالیسم در عرصه بینالمللی دست به مداخله جویی میزند. اما مساله اصلی، همان منافع ملی و فراملی است. آمریکا در سال 2001 میلادی با ادعای مبارزه با تروریسم به افغانستان حمله کرد اما موقعیت جغرافیایی این کشور را در تسلط آمریکا بر منطقه نباید نادیده گرفت. عبدالکریم پاکزاد کارشناس مسایل سیاسی و محقق موسسه روابط بین الملل و استاد سابق دانشگاه کابل در باره شرایط و موقعیت جغرافیایی افغانستان که بر تحولات این کشور و مداخلات خارجی کاملا تاثیر گذار هستند، می گوید " افغانستان از طرف شرق با پاکستان همسایه است که دارای ثباتی شکننده بوده و با منازعه داخلی و جنگ با هند در خصوص موضوع کشمیر مواجه است. از طرف شمال افغانستان با جمهوریهای جدید آسیای مرکزی از جمله تاجیکستان هم مرز است. منازعه بین این کشور و ازبکستان و افزایش روند افراط گرایی مذهبی در ازبکستان و قرقیزستان، این جمهوریها را به مناطق منازعه ساز تبدیل کرده است. "
بهانه مبارزه با تروریسم که آمریکا با دست آویز قرار دادن آن به افغانستان حمله کرد، پس از 18 سال نه تنها از بین نرفته که در اشکالی جدید تکثیر شده است. اریک مارگولیس ( Margolis Eric) تحلیل گر و روزنامه نگار آمریکایی در ارزیابی از اوضاع امنیتی افغانستان بعد از حمله آمریکا به این کشور در سال 2001 میلادی می گوید" تهاجم نظامی آمریکا به افغانستان نه تنها خطر تهدید علیه آمریکا را کاهش نداد، بلکه عملا مبارزه ادعایی آمریکا با تروریسم را به جهت پراکنده شدن نیروهای افراطی در سراسر جهان، پیچیده تر کرد. لذا این پرسش پیش میآید که کدام منفعت بزرگتر این کشور را همچنان ترغیب به تداوم سیاست مداخله جویانه به ویژه در افغانستان می کند؟"
آمریکا پس از 11 سپتامبر سال 2001 میلادی به هیچ کدام از کشورهای عربستان سعودی و امارات متحده عربی حمله نکرد. در صورتی که پانزده تبعه عربستان سعودی و دو تبعه امارات متحده عربی در حملات به برج های دوقلو نقش داشتند. در گزارش هایی که توسط نهادهای امنیتی آمریکا تهیه و در رسانه ها منتشر شده، به نقش عربستان سعودی در حادثه یازدهم سپتامبر اشاره گردیده است. این در شرایطی است که حتی دولت آمریکا مانع اجرای قانون جاستا که به بازماندگان قربانیان حادثه تروریستی 11 سپتامبر امکان شکایت از عربستان سعودی را می داد، شده است. ژنرال میرزا اسلیم بیگ( Mirza Aslam Beg)، مدیر موسسه فریندز (Friends) پاکستان، در مورد رویکرد متناقض آمریکا در مقابله با به اصطلاح تروریسم می گوید" القاعده، اسامه بن لادن و طالبان ابزارهایی بودند که حرکت استراتژیک آمریکا را برای تحکیم موقعیت تک قطبی اش، منطقی جلوه دهند. "
از نظر بسیاری از تحلیلگران، رویکرد سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ سرد در غرب آسیا، بیشتر ثمره نسخه استراتژیک زبیگینو برژینسکی Zbigniew Brzezinski دیپلمات و استراتژیست لهستانی تبار آمریکایی و مشاور امنیت ملی دوران کارتر بود. برژینسکی در راهبرد خود بر ضرورت حفظ هژمونی آمریکا در جهان تک قطبی با تسلط بر آسیا و کنترل اروپا تأکید میکند که اهمیت آن با نگاه به شرایط افغانستان پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، عیان میشود. بعد از استقرار دولت مجاهدین در سال 1992 میلادی در افغانستان، آمریکا نمی توانست فعالیت های ایران در آسیای مرکزی و همکاری ها با روسیه را تحمل کند. با توجه به همسویی عربستان سعودی و پاکستان با سیاست های آمریکا، واشنگتن مایل بود دولتی سنی، پشتون و وابسته به آمریکا در کابل مستقر شود. از این منظر، طالبان تا حد زیادی اهداف آمریکا را محقق میساخت، اما با ورود القاعده در سال 1997میلادی به افغانستان شرایط برای مداخله مستقیم آمریکا در افغانستان نیز فراهم شد که در حمله سال 2001 میلادی تحقق یافت. حمله ای که منجر به گسترش گروه های تروریستی و افرایش تولید و قاچاق مواد مخدر در افغانستان گردید و برغم گذشت 18 سال، همچنان تبعات منفی آن ادامه دارد.