• کنفرانس بن در سال 2001 میلادی در مورد افغانستان پس از دوران طالبان

مجموعه برنامه دمکراسی تحمیلی در افغانستان به تعداد 26 قسمت از پژوهش "فرایند دموکراسی در افغانستان از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۸ میلادی(با اشاره به روند شکل‌گیری دولت وحدت ملی، دستاوردها و ناکامی­ ها و مدل پیشنهادی) و (با تاکید بر چشم انداز و رویکرد رسانه ای ) در واحد پژوهش های کاربردی استخراج و تنظیم شده است.

همزمان با دخالت نظامی آمریکا و ناتو در افغانستان و ساقط کردن باصطلاح امارت اسلامی طالبان، یک کنفرانس مهم بین‌المللی در «بن» آلمان برگزار شد. هدف این کنفرانس که در آن گروه‌های سیاسی و قومی افغانستان، هیأت­ های نمایندگی کشورهای همسایه با این کشور و سازمان­ ها و مجامع جهانی و نمایندگانی از کشورهای بزرگ حضور داشتند، تعیین ساختارهای قدرت جدید برای افغانستانِ پسا طالبان بود. ساختارهایی که از نظر غربی ها، می بایست مبتنی بر الگوهای غرب گرایانه شکل می گرفت.

از آنجا که افغانستان در چند سده گذشته، اغلب ساختارهای شناخته شده قدرت، در قالب نظام سلطنت مطلقه، نظام سلطنت مشروطه، جمهوری ناسیونالیسم چپ، نظام مارکسیستی و امارت اسلامی را تجربه کرده و در همه آن‌ ها شکست خورده بود، بحث­ ها در ارتباط با نظام مطلوب و کارآمدی که بتواند افغانستان را به صلح و ثبات برساند و مسیر پیشرفت و توسعه و نوسازی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و صنعتی این کشور را هموار سازد، به صورت یک موضوع جدی در کنفرانس "بن"  در دسامبر 2001 میلادی مطرح شد. در چنین شرایطی و بدون توجه به واقعیت های جامعه سنتی افغانستان، نظام مطلوب مورد نظر در کنفرانس "بن"، رونوشتی از نظام های  لیبرال دمکراسی غربی، تشخیص داده شد. در کنفرانس بن ساختاری از قدرت طراحی و به تصویب رسید که شاخص ­های اصلی دمکراسی لیبرال غربی در آن لحاظ شده بود. شاخص ­هایی نظیر انتخابات پارلمانی، تدوین قانون اساسی جدید، انتخابات ریاست جمهوری، انتخابات شوراهای محلی، آزادی فکر و بیان، آزادی مطبوعات و رسانه ­ها مورد توجه قرار گرفت، بدون اینکه ویژگی های سنتی جامعه افغانستان و موانع ساختاری این روند مورد توجه قرار گیرد.

فرانسیس فوکویاما (Francis Fukuyama) نظریه پرداز آمریکایی در مورد برنامه های کاخ سفید جهت اعمال سیاست ها و الگوهای مبتنی بر دمکراسی غربی در افغانستان براین باور است که حاکم شدن لیبرال دمکراسی در غرب نتیجه شخصی شدن دین است و واشنگتن می کوشد آن را در سایر جوامع و مناطق از جمله عراق و افغانستان نیز اجرایی کند که نتیجه بخش نیست. واقعیت آن است که نهادهای دمکراتیک شکل گرفته در جهان غرب در یک روند تاریخی و از درون جوامع غربی جوشیده بودند. نهادهای دمکراتیک غربی اگر هم دست آوردهایی در مراحل آغازین در جهت دمکراتیزه کردن قدرت داشتند، با گذشت زمان فلسفه وجودی آن‌ ها مورد چالش­ های جدی قرار گرفته و مبانی اندیشه­ ای آن‌ ها از طرف متفکران غربی زیر سؤال رفته است. این موضوع که چگونه می توان ساختار قدرتی را که خاص غربی  جوامع­ غربی است و در خود دنیای غرب با چالش و پرسش رو به ­رو است، در جامعه سنتی و قبیله ­ای افغانستان پیاده کرد، مورد توجه پژوهشگران قرار دارد.

تجربه دمکراسی لیبرال غربی یعنی در افغانستان هر چند که هنوز در حال عملیاتی شدن است، ولی حداقل در دو هدف اصلی استقرار صلح پایدار و تأمین امنیت، شکست خورده است. وحید مژده کارشناس مسایل سیاسی در افغانستان براین اعتقاد است دمکراسی که آمریکا ادعا می کند  در صدد ایجاد آن در افغانستان است یک دمکراسی غیر واقعی است که مورد اعتماد مردم این کشور نیست و فقط اهداف و خواسته های آمریکا و دیگر محافل غربی را محقق و تامین می کند. دمکراسی که با فرهنگ و تاریخ ملت افغانستان و اسلام کاری نداشته باشد در این کشور قابل اجرا نیست. تاریخ افغانستان در چند سده اخیر شاهد جدال دو نیروی متضاد بوده است. از یک طرف نظام فئودالی که ریشه در قبایل پشتون داشته و در رأس آن شاهان مستبد، رؤسای جمهور مستبد قومی یا ایدئولوژیک قرار داشته اند و در طرف دیگر روشنفکران و آزادی خواهان در مقابل استبداد سنتی ایستاده و دست به مقاومت زده ­اند تا قدرت ­های حاکم را پایبند به قانون سازند.

در کشاکش همین جدال است که تاریخ معاصر افغانستان با بی ­ثباتی سیاسی و اجتماعی و جابه ­جایی قهرآمیز قدرت در فواصل نسبتاً کوتاه زمانی رو به ­رو شده است. در این فرایند، افغانستان همواره یا درگیر جنگ قدرت با ماهیت قومی یا ایدئولوژیک در داخل بوده و یا در معرض تهاجم و اشغال خارجی قرار داشته است. افغانستان در بُعد خارجی در قرن نوزدهم با قدرت جهانی مداخله گر وقت، درگیر جنگ شد. در قرن نوزدهم جنگ­ های چند گانه بین قدرت استعماری انگلیس و افغانستان رخ داد. انگلستان شبه قاره هند را تحت استثمار خود در آورده بود و برای جلوگیری از نفوذ رقبا به هندوستان، به افغانستان طمع کرد و در صدد بر آمد که سد نفوذی بین امپراطوری تزاری روسیه و رقبای اروپائی ­اش، فرانسه و آلمان در این منطقه ایجاد کند. علیرغم شکل­ گیری مقاومت ضد اشغالگری در افغانستان، رقابت­ های امپراطوری های استعماری انگلیس و روسیه تزاری باعث شد در نهایت افغانستان و بخش­ هائی از بلوچستان به عنوان منطقه حائل مطرح گردد تا از بروز جنگ بین دو امپراطوری رقیب جلوگیری شود.

هر چند انگلستان در سه جنگ بزرگ با افغان­ستانی ها شکست خورد و نتوانست افغانستان را در سطح هندوستان در حیطه قدرت استعماری خود قرار دهد، ولی افغانستان نیز هرگز دارای قدرتی با ثبات و ملی نشد. در قرن بیستم، همزمان با دو جنگ جهانی و تضعیف امپرطوری انگلیس و وقوع انقلاب کمونیستی در روسیه، قدرت توسعه طلب سومی به نام آمریکا سر برآورد. تبلور ظهور آمریکا، جنگ سرد بین دو قطب قدرت ایدئولوژیک شرقی به رهبری اتحاد جماهیر شوروی و قطب غربی ایدئولوژیک دمکراسی لیبرال به رهبری آمریکا بود. تبلور خارجی این رقابت­ ها پیمان­ های نظامی «ناتو» و «ورشو» بودند. طی همین منازعه، افغانستان در اواخر قرن بیستم، این بار به وسیله اتحاد جماهیر شوروی که جایگزین قدرت استعماری تزاری شده بود، به اشغال درآمد. پیامد این اشغال، جنگ و جهاد 10 ساله‌ای بود که سرانجام به شکست اتحاد جماهیر شوروی و خروج خفت‌ بار آن از افغانستان و در نهایت فروپاشی بنیاد قدرت ایدئولوژیک مارکسیستی- لینینیستی­ شوروی بود. اما  افغانستان همچنان در معرض رقابت قدرت­ ها باقی ماند تا این که نوبت اشغالگری به قطب دیگر قدرت جهانی یعنی آمریکا رسید که بیش از پیش خشم مردم افغانستان را ضد واشنگتن برانگیخت. 

 این بار به بهانه دیگری، یعنی مبارزه با تروریسم و افراطی­ گری فرقه ای، آمریکا افغانستان را اشغال کرد. این کشور از سال 1380 شمسی (2001 میلادی) توسط آمریکا و ناتو اشغال شد. بهانه ظاهری آن، حمله مشکوک سازمان تروریستی القاعده به برج های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک و مقر پنتاگون در حومه واشنگتن پایتخت آمریکا بود. این باور قویاً وجود دارد که حمله مشکوک القاعده به آمریکا تنها بهانه ظاهری برای پی­گیری استراتژی هیأت حاکمه آمریکا برای تثبیت قدرت جهانی خود برای قرن بیست و یکم بود که در چارچوب طراحی واشنگتن قرار داشته است. دنیس کاکس (Dennis Cox) دیپلمات ارشد آمریکا و کارشناس مسایل بین المللی در اندیشکده بین المللی وودرو ویلسون (Woodrow Wilson) در واشنگتن تاکید دارد، تعیین اهداف بلند مدت از سوی آمریکا در افغانستان برای ایجاد دمکراسی مبتنی بر الگوی غرب گرایانه واقع بینانه نبوده است زیرا مهم ترین خواسته و اولویت مردم افغانستان برقراری امنیت است که کاخ سفید به آن توجه ندارد.

از دید نئوکان ها یا همان نو محافظه کاران آمریکایی، رقبای اصلی آمریکا در جهان که قدرت هژمونیک او را به چالش می­ کشند، چین و روسیه هستند. روسیه در دوره حکومت ولادیمیر پوتین مجدداً در صدد بازسازی قدرت خود برآمده است و در نظر دارد با همکاری راهبردی با چین، قدرت هژمون آمریکا را به چالش بکشد. به همین دلیل، موقعیت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک افغانستان در همسایگی با ایران، آسیای مرکزی، حوزه امنیتی روسیه و چین، عامل اصلی اشغال افغانستان بوده است. در واقع آمریکا قلب آسیا یا همان هارتلند، یعنی افغانستان را به این امید اشغال کرده است که رقبای سیاسی - نظامی و حتی ایدئولوژیک شامل ایران را تحت نظارت نظامی - امنیتی و اطلاعاتی - امنیتی نگاه دارد. تحمیل پیمان امنیتی و دست­یابی به پایگاه ­های نظامی در افغانستان بخشی از همین راهبردهای تدوین شده آمریکا برای حفظ قدرت هژمونیک خود در قرن بیست و یکم است. اما به نظر می­ رسد که برآیند نهائی نوع جدید اشغالگری آمریکا در افغانستان از همان سنت تاریخی اشغالگران در این کشور پیروی می­ کند. بدین معنا که اشغالگران انگلیسی قرن نوزدهم و اشغالگران روسی قرن بیستم، برای تثبیت موقعیت خود دست به ساختار سازی قدرت در افغانستان زدند و آمریکا نیز همین تجربه  شکست خورده در افغانستان را پیگیری می کند.

عینی ­ترین نمونه تاریخی ساختار سازی قدرت در افغانستان توسط انگلیس، دوره دیکتاتوری قبیله ­ای «عبدالرحمن خان» پادشاه وقت افغانستان بود. دوره ای که، انگلیس توانست خط  مرزی مناقشه‌ ساز «دیورند» (Durand line) را به افغانستان تحمیل و مناطق پشتون‌ نشین را به دو بخش تقسیم کند، مناقشه­ ای که تا به امروز باقی مانده است. همچنانکه عینی ­ترین ساختار دست ­ساز قدرت شرقی رژیم مارکسیستی، ظهور نور محمد تره ­کی بود که جنگی 10 ساله و اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ بود که شکل ­گیری جهاد اسلامی را در پی داشت. اتحاد جماهیر شوروی با حاکم کردن نظام مارکسیستی - لنینیستی حزب دمکراتیک خلق افغانستان در صدد بسط قدرت و نفوذ خود در افغانستان بر آمد که البته با مقاومت مردمی روبرو شد و شکست خورد. دور سوم بازی خطرناک  ساختار سازی تحمیلی در افغانستان، توسط آمریکا آغاز شده است. نظام دمکراسی لیبرال کنونی در افغانستان که نتیجه کنفرانس «بن» می‌ باشد، مورد حمایت واشنگتن است اما این نظام نیز با چالش روبرو شده است. نکته قابل توجه اینکه آمریکا با زیر پا گذاشتن حاکمیت ملی و قانون در افغانستان عملا در جهت بهبود شرایط این کشور گام بر نمی دارد.

آمریکا با زیر پا گذاشتن دمکراسی، قوانین و خواسته های مردم افغانستان در تلاش است از طریق ناامنی و دامن زدن به بحران، مانع برگزاری انتخابات ریاست جمهوری شود. مسعود ترشتوال (Masood Tharstwal) کارشناس مسایل بین المللی در افغانستان می گوید فرستادگان آمریکایی به افغانستان در دیدار با رهبران سیاسی این کشور از آنها خواسته بودند با ایجاد شورای رهبری و تمدید 5 ساله حکومت فعلی افغانستان بدون برگزاری انتخابات موافقت کنند و در مقابل از امتیازات بسیاری بهره مند شوند.  در هر حال، بعد از گذشت 18 سال از برگزاری کنفرانس "بن" در آلمان نه تنها صلح و امنیت به افغانستان باز نگشته بلکه با اقدامات دولت حامی تروریسم آمریکا، افغانستان هر روز با بحران های فزاینده روبرو می شود. در این خصوص می توان به ظهور گروه تروریستی داعش در مناطقی از افغانستان به عنوان برنامه ای حساب شده از سوی واشنگتن اشاره کرد.

اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۸ ۱۳:۲۳ Asia/Tehran