بررسی روابط چین و آمریکا (13)/ چشم انداز رویارویی چین و آمریکا (برنامه پایانی)
در قسمت آخر به چشم انداز رویارویی چین و آمریکا خواهیم پرداخت.
در برنامه امروز، به پیش بینی آینده روابط پکن و واشنگتن در قالب سناریوهای احتمالی خواهیم پرداخت. سناریوهای احتمالی در خصوص آینده روابط چین و امریکا شامل پنج سناریو می شود. سناریوی اول ادامه رقابت استراتژیک دو کشور در چارچوب همزیستی مسالمت آمیز است.برخی قراین نشان می دهند که ظهور چین باعث جابجایی قدرت میان امریکا و چین طی دهه های آتی می شود. اما باید در نظر داشت که وضع موجود و توانمندی ها در نظام بین الملل تغییر سریع نخواهد داشت. بر اساس این سناریو، پکن نمیخواهد که مستقیماً واشنگتن را به چالش بکشد، اما کماکان رقابت با امریکا را ادامه داده و به انباشت قدرت می پردازد تا روزی که بتواند امریکا را از جایگاه قدرت اول جهان پایین بکشد. پنج نسل رهبران چینی اعتراف می کنند که کشورشان برای توسعه، حداقل برای 30 تا 50 سال به محیط مسالمت آمیز نیاز دارد. دای بینگوو (Dai Bingguo)، دیپلمات برجسته چینی می گوید: «چین به دنبال کسب هژمونی و رقابت با کشورهای دیگر در منطقه نیست، بلکه درپی هژمونی مشترک است».
پکن در شرایط کنونی برخلاف آمریکا به دنبال هژمونی جهانی نیست، بلکه به دنبال به حداکثر رساندن منافع ملی اش است. به همین دلیل چین می خواهد تا سال 2030، هزینه هرگونه اقدام امریکا در شرق آسیا درخصوص دفاع از متحدانش در برابر چین را بالا ببرد. طبق سناریوی اول، اگر بحران غیرمنتظره بزرگی در روابط چین و امریکا در دوره ترامپ رخ ندهد، روابط دو کشور در سال 2030، مانند روابط کنونی آنها خواهد بود که با افزایش قدرت چین و رقابت های استراتژیک عمیق تر ادامه خواهد داشت اما به شرایطی منجر نمی شود که روابط دو کشور از کنترلشان خارج شود. در نتیجه، آینده منطقه آسیا پاسفیک، در چارچوب روابط چین و امریکا، به همراه بقیه قدرت ها مانند هند، روسیه و ژاپن شکل خواهد گرفت. در حقیقت، اگرچه در روابط ایالات متحده و چین بویژه در دوره ترامپ تنش بیشتر شده است، اما ثبات نسبی در سطح خصومت، احتمال افزایش تدریجی جنگ را بعید می کند.
سناریوی دوم در چشم انداز روابط چین و آمریکا جنگ و برخورد نظامی بین دو کشور است. رابرت فارلی (Robert Farley)، استاد ارشد دانشکده دیپلماسی و بازرگانی بین المللی پترسون در این خصوص می گوید: «برخی از کارشناسان احتمال وقوع جنگ میان چین و امریکا را منتفی می دانند، اما زمانی که به تاریخ روابط بین الملل نظری کنیم، مشاهده می کنیم وقوع جنگ جهانی اول در شرایطی بود که کسی آن را پیش بینی نمی کرد. مادامی که نارضایتی چین از سیستم امنیت منطقه ای تحت فرماندهی ایالات متحده و تعهدات امریکا در قبال کشورهای منطقه وجود داشته باشد، امکان بروز جنگ میان پکن و واشنگتن نیز وجود خواهد داشت». در حقیقت مواردی مانند استقلال تایوان که با حمایت امریکا صورت می گیرد، بحران کره شمالی به ، اختلافات در دریای شرقی و جنوبی چین، تشدید اختلافات در فضا، قطب شمال و مسائل زیست محیطی و همچنین درگیری بالقوه با هند در امتداد مرز تبت این پتانسیل را دارند که به شروع جنگ پکن و واشنگتن علیه یکدیگر کمک کنند. در این جنگ احتمالی، تلاش دیپلمات های چینی در جهت ایجاد و حفظ بی طرفی متحدان بالقوه امریکا خواهد بود.
در صورت بروز جنگ، موشک های بالستیک چین می توانند ضربات سهمگینی را به تأسیسات نظامی امریکا وارد آورند. چین همچنین، اهداف و کشتی های آمریکا در پایگاه دریایی «یوکوسوکا» و صدها هواپیمای سوخت رسان در پایگاه نیروی هوایی «کادنا» واقع در جزیره «اوکیناوا» را هدف قرار می دهد. از سوی دیگر، مواضعی چون پُست های برق فشارقوی، انبارهای ذخیره سازی سوخت زمینی و دیگر تأسیسات پشتیبانی امریکا را نیز مورد هدف قرار می دهد. هدف این اقدامات چین این خواهد بود که نیروهای آمریکایی را مجبور به عقب نشینی کرده و آنها را به جزیره گوام یا هاوایی بازگرداند و از این طریق آمریکا را از متحدانش در منطقه یعنی ژاپن، استرالیا و کره جنوبی جدا کند. با توجه به اینکه چین از قبل، مجموعه ای از حملات شبیه سازی شده را علیه سامانه های دفاع موشکی پاتریوت آمریکا که اصلی ترین سامانه های دفاعی آمریکا در قبال حملات چین محسوب می شوند، راه اندازی و اجرا کرده است لذا براساس این سناریو، طرح حمله پکن، بسیار جامع و کامل خواهد بود. با توجه به اقدامات ترامپ در خصوص مهار چین، سناریوی جنگ میان چین و آمریکا قوت بیشتری گرفته است.
سناریوی سوم در روابط آمریکا و چین، وقوع جنگ سرد جدید میان دو کشور است. دنی روی (Denny Roy) استاد دانشگاه شیکاگو می گوید: «ظهور چین باعث شکل گیری بازی با حاصل جمع جبری صفر برای امریکا شده است. چین یک قدرت ناراضی است و سعی در بهبودی اعتبار از دست رفته دارد. رهبران چین، فضای بین المللی را محیطی خصمانه دانسته و جایگاهشان را در آن ناامن می بینند». چین با ادامه روند رشد اقتصادی اش، به بزرگترین قدرت اقتصادی دنیا در سال 2030 تبدیل می شود که با تقویت نیروی نظامی خود، می تواند امریکا را به چالش بکشد. لذا امریکایی ها بویژه در دوره ترامپ با راه اندازی جنگ تعرفه ها و دیگر اقدامات می خواهند چین را در عرصه اقتصادی، نظامی و دیپلماتیکی مهار کنند. جنگ سرد احتمالی میان چین و امریکا در حوزه های مختلف جغرافیایی بویژه در آسیا و اقیانوس آرام بروز خواهد کرد.
بر اساس این سناریو،امریکا در راستای جنگ سرد امنیتی، اقدامات بیشتری برای همگرایی متحداش در آسیا انجام خواهد داد. همچنین، اقدام به ایجاد یک شراکت استراتژیکی جدید با کشورهای درحال ظهور و تأثیرگذار منطقه مانند هند، اندونزی، ویتنام و میانمار خواهد کرد. احیای اتحاد با ژاپن و کره جنوبی، افزایش حضور نظامی در منطقه، دستیابی به پایگاه های بیشتر و ایستگاه های دریایی در استرالیا، حضور کشتی های نظامی امریکا در سنگاپور، متقاعدکردن ویتنام برای اجازه به کشتی های نظامی امریکا برای دسترسی به برخی نقاط حساس در مجاورت چین، از دیگر اقدامات امریکا در این سناریو می باشد. امریکا در جنگ های نیابتی علیه چین، از کشورهایی مثل ژاپن، فیلیپین یا ویتنام استفاده خواهد کرد . تقویت بنیه نظامی چین، پیام جدی برای ایالات متحده صادر می کند که طبق آن، موضع چین در مورد مسئله تایوان بسیار جدی است. در ضمن، چین به امریکا اجازه نخواهد داد که وارد موضوع اختلافات ارضی در دریای چین شود.
سناریوی چهارم در روابط چین و امریکا ایجاد ائتلاف و اتحاد میان دو کشور است.براساس این سناریو ، در دو دهه آینده، قدرت چین به ایالات متحده نزدیک خواهد شد، لذا دو کشور باید راهی پیدا کرده و نوعی همکاری جدید میان خود را شکل دهند. این رابطه بیشتر شبیه ازدواج مصلحتی است. بر اساس سناریوی چهارم، چین و امریکا، مدل جدیدی از روابط قدرت های بزرگ مانند همکاری قدرتها در آسیا را ایجاد می کنند. چه متحدین منطقه ای امریکا از این موضوع خوششان بیاد و چه نیاید. در قالب سناریوی چهارم، ایالات متحده نمی تواند چین را متوقف کند لذا باید بپذیرد که با یک چین بزرگتر زندگی کند. آمریکایی ها باید در نهایت قدرت و موقعیت برتر خود را با چین به اشتراک بگذارند که البته با توجه به شرایط موجود و نوع رفتار ترامپ این سناریو بسیار بعید است.
سناریوی احتمالی دیگر، همکاری جدی تر چین و روسیه علیه امریکا است. توجه به سابقه تاریخی چنین همکاری ای، شاید پذیرش آن را قانع کننده تر کند. در سال های اخیر نیز چین و روسیه همکاری نزدیکی در موضوعاتی سیاسی و امنیتی، اقتصادی و سایبری و تحولات سوریه و عراق، موضوع هسته ای ایران، موضوعات مطروحه در شورای امنیت سازمان ملل متحد، و در زمینه انرژی داشتهاند. پکن و مسکو از چارچوب های دیپلماتیک، همانند گروه بریکس و سازمان همکاری شانگهای نیز برای هماهنگی مواضع شان استفاده می کنند. در این چارچوب، روسیه و چین سعی می کنند با پیگیری گسترده تر سیاست موازنه نرم علیه آمریکا در قالب سازمانهایی مانند بریکس، سازمان همکاری شانگهای و شورای امنیت سازمان ملل متحد، اقدامات هماهنگ و همکاری های جدی تری در مقابل آمریکا انجام دهند.
در مجموع به نظر می رسد چنانچه بُعد رقابت میان آمریکا و چین در دوره ترامپ پررنگ تر شود و طرفین به سمت تعارض شدیدتر در حوزه های مختلف حرکت کنند، آن زمان سناریوی جنگ سرد جدید میان چین و امریکا بروز می یابد. این بروز و ظهور در حوزه های سیاسی، امنیتی و اقتصادی نمایان تر خواهد شد. البته در صورتی که آمریکا بخواهد مداخله خود را در اطراف کشور چین افزایش دهد و در امور داخلی این کشور دخالت بیشتر کند، این جنگ سرد می تواند به جنگ نظامی نیز منجر شود. به احتمال زیاد روابط چین و آمریکا در دهه سوم قرن 21 متفاوت از روابط آنها در دهه دوم قرن 21 خواهد بود. شنوندگان محترم به پایان آخرین قسمت از مجموعه برنامه بررسی روابط چین و آمریکا رسیدیم. امیدواریم که توانسته باشیم دانش شما را در خصوص مناسبات و منازعات چین و آمریکا و چشم انداز آن افزایش دهیم. همیشه شاد و سرزنده بمانید. در پناه حق. بدرود.