بررسی روابط چین و آمریکا (5)/ روابط سیاسی چین و آمریکا
-
مذاکرات چین و آمریکا یک گام به پیش و دو گام به پس
در بخش پنجم مقاله، روابط سیاسی چین و آمریکا را بررسی خواهیم کرد.
روابط سیاسی چین و آمریکا مانند روابط اقتصادی آنها فراز و فرود زیادی داشته است. این روابط سیاسی در دو بعد همکاری های سیاسی و تقابلات سیاسی قابل ارزیابی است . نمونه هایی از همکاری های سیاسی میان دو کشور را می توان در موضوعاتی نظیر جنگ افغانستان و شورای امنیت سازمان ملل مشاهده نمود. چین و آمریکا علاوه بر همکاری های سیاسی، تخاصم های سیاسی به ویژه در مسائل سین کیانگ و مساله اویغورها دارند. در ادامه مقاله به همکاری چین و امریکا در جنگ افغانستان می پردازیم. پس از حملات مبهم 11 سپتامبر، دخالت های آمریکا در امور داخلی کشورهای مختلف به بهانه مقابله با تروریسم بیشتر شد. اولین کشوری که آمریکا به آن حمله کرد، افغانستان بود. چراکه از دید آمریکا القاعده عامل حادثه 11 سپتامبر بود و باید نابود می شد. طالبان نیز به دلیل عدم تحویل بن لادن به امریکا باید مجازات می شد. چین با تصمیم امریکا موافقت نمود اما هیچ نیرویی به افغانستان ارسال نکرد. در حقیقت، چین تمایل چندانی به درگیر ساختن خود در افغانستان نداشت. پکن نمی خواست غرب در افغانستان پیروز شود چرا که این پیروزی باعث تقویت حضور نظامی آمریکا در حیاط خلوت پکن می شد. از طرفی دیگر پکن نمی خواست طالبان در افغانستان پیروز شود چراکه با قدرت یابی افراط گرایان، استان جدایی طلب سین کیانگ با خطر مواجه می شد.
در عین حال چین می دانست که حفظ منافع اقتصادی و تجاری اش در افغانستان بستگی به وجود امنیت در این کشور دارد. حال اگر شرایط به گونه ای بود که امنیت افغانستان توسط خود این کشور و بدون دخالت و حضور امریکا تامین می شد، بهترین شرایط برای چین به وجود می آمد. اما با توجه به ضعف دولت افغانستان در تأمین امنیت کشور و ناامنی ناشی از آن، چین حضور محدود امریکا در افغانستان را به بی ثباتی و ناامنی در این کشور ترجیح می داد. به همین دلیل مخالفت جدی با مداخله آمریکا در افغانستان نداشت. اما اکنون با گذشت حدود 17 سال هنوز آمریکا به بهانه های مختلف در افغانستان مداخله دارد و این برای چین نگران کننده است. چرا که طرح امریکا برای استقرار داعش در افغانستان با اهداف مختلف از جمله دامن زدن به افراطی گری در مناطق مسلمان نشین چین صورت می گیرد. دکتر میشل کلارک (Michael Clarke) استراتژیست و تحلیلگر روابط چین و آمریکا در این زمینه می گوید: «مقامات چینی درباره استراتژی کاخ سفید در خصوص افزایش نیروهای امریکایی در افغانستان، همواره افزودن نیروهای نظامی را عاملی مؤثر در حفظ ثبات افغانستان ندانسته و بر سرعت بازسازی این کشور بدون حضور آمریکا تأکید می کنند. به همین دلیل چین برای محدود کردن حضور آمریکا در افغانستان، طی سال های اخیر سهم خود را در توسعه افغانستان به طور قابل توجهی افزایش داده است».
روابط چین و آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز آمیزه ای از همکاری و رویارویی می باشد. دیپلماسی چین در سازمان ملل متحد بر اصولی نظیر ثبات سیاسی و امنیت مستقل چین، تمامیت ارضی و وحدت ملی، توسعه اقتصادی و اجتماعی پایدار تأکید می کند. جهان بینی چینی ها برخلاف آمریکایی ها در سازمان ملل مبتنی بر یک جهان چند قطبی است. استراتژی پکن در سازمان ملل به گونه ای است که مخالف هر گونه اقدام یکجانبه و بدون مجوز شورای امنیت است و اینگونه اقدامات را غیرقانونی می دانند. با توجه به رفتارهای سیاسی متناقض آمریکا در برخی موارد شاهد همسویی و در برخی از موارد شاهد تضاد رویکرد چین و آمریکا در پرونده های شورای امنیت سازمان ملل متحد هستیم. از جمله این همکاری ها در تصویب قطعنامه ۱۳۷۳ در تاریخ ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۱ برای حمله به افغانستان و تصویب چندین قطعنامه علیه کره شمالی است. در قطعنامه های مربوط به کره شمالی، پکن تلاش کرده راهی میانه را انتخاب کند. یعنی از سویی با شورای امنیت سازمان ملل متحد در اعمال فشار بر کره شمالی برای توقف برنامه آزمایش موشکی و هسته ای همراهی کند و از سویی دیگر از یکه تازی آمریکا در اعمال فشار بر پیونگ یانگ و تبدیل شبه جزیره کره به محیطی امنیتی و نظامی ممانعت کند. چراکه آمریکا می تواند با حفظ شبح جنگ بر فراز این منطقه، تهدیدی برای منافع پکن در شرق آسیا محسوب شود. در کنار همکاری های سیاسی که چین و آمریکا در شورای امنیت دارند، اختلاف های زیادی نیز مانند قضایای میانمار، سودان، زیمبابوه و سوریه داشته اند.
یکی از نگرانی های سیاسی چین در خصوص حاکمیت ملی خود، حمایت آشکار و پنهان امریکا از گروه های جدایی طلب در سین کیانگ است. باید توجه داشت که برخی از گروه های سیاسی سین کیانگ تجزیه طلب هستند و دولت پکن به دلایل امنیتی و لزوم حفظ حاکمیت و وحدت داخلی، محدودیت هایی بر برخی از آنها اِعمال می کند و در ارتباط با آنها به وجود خطر افراط گرایی اشاره می کند. بعضی از تحلیل گران معتقدند که سیاست مبارزه با تروریسم چین در سین کیانگ به عنوان یک عامل محرک و فشار بر مردم آن منطقه می باشد این در شرایطی است که مردمان این منطقه تجزیه طلب نیستند. چین بر مسلمانان سین کیانگ به خصوص افرادی که به آن ها در زمینه داشتن تفکرات افراطی مشکوک است، نظارت دقیق دارد و به شدت، رفتار و رسوم خاص آن ها را کنترل می کند. در برخورد نیروهای امنیتی چین با گروه های تجزیه طلب، گاهی برخی از اویغورهای بیگناه هم به ناحق، قربانی می شوند که نارضایتی هایی نیز در پی دارد. آمریکا همواره تلاش کرده است با رفتارهای ناشفاف سیاسی بیشترین منفعت و سود را از گروه های ناراضی ببرد. دولت واشنگتن می خواهد با «راهبرد یکی به نعل یکی به میخ» از سویی خود را حامی منافع اهالی سین کیانگ و اویغورها نشان دهد و از سویی دیگر خود را حامی حاکمیت ملی و تمامیت ارضی چین نشان دهد.
ترامپ با آگاهی از نگاه امنیتی چین به سین کیانگ، در اوایل دوران رئیس جمهوری خود خواست به واسطه حمایت از سین کیانگ زهر چشمی به چین نشان دهد. در واقع ترامپ به مانند سایر رؤسای جمهوری آمریکا می خواهد مسئله سین کیانگ را مانند چماقی بالای سر پکن نگه دارد و بتواند به واسطه آن امتیازات سیاسی و اقتصادی از پکن بگیرد. کارگزاران دولتی چین نیز بر این موضوع واقف هستند و تلاش می کنند هوشمندانه برخورد کنند. جناین لیو (Jennine Liu) کارشناس مسائل بین المللی معتقد است: «حتی بسیاری از ابتکارات اقتصادی چین در افغانستان و پاکستان با توجه به ملاحظات امنیتی این کشور صورت می پذیرد. چرا که چین معتقد است با تغییر وضعیت اقتصادی در افغانستان و پاکستان شاید رشد و گسترش نیروهای ستیزه جو کاهش یابد، لذا در این زمینهها با امریکا همکاری می کند». زمانی که دولت ترامپ، پاکستان را به تأمین پناهگاه های امن برای گروه های ترویستیِ ضد دولت کابل متهم کرد و اسلام آباد را متهم به طولانی کردن جنگ افغانستان نمود، چین از نقش پاکستان در مبارزه با تروریسم قدردانی کرد.