معادله و ساختار جدید قدرت در خاورمیانه (3)
-
اجلاس سران کشورهای عربی
عربستان سعودی و بیداری اسلامی
عربستان سعودی و بیداری اسلامی
عربستان و بیداری اسلامی عربستان در جایگاه کشوری تأثیرگذار در منطقه و نقشی که بطور سنتی و قبیله ای در رهبری شماری از کشورهای عربی منطقه دارد ؛ مورد توجه قدرتهای بزرگ فرامنطقهای بوده است . این کشور در سطح جهانی در جهت همکاری با غرب و به ویژه آمریکا گام برمی دارد ، در حالیکه در سطح منطقه ای ، الگوی رفتاری عربستان ، ستیز با حکومت های مردمی بوده است . این روند پس از شکلگیری پدیده بیداری اسلامی در دسامبر 2010 در منطقه که در عربستان وامریکا بهار عربی توصیف می شود نمود عینی تری یافت و جایگاه قدرتهای بزرگ منطقهای در خاورمیانه دچار دگرگونی شد. عربستان از این تحولات چندان خشنود نبست و شکلگیری خیزش های انقلابی را به ضرر خویش میبیند. بویژه انکه این کشور خود نیز دارای ظرفیتی بالقوه برای پذیرش این خیزش است.بسیاری از تحلیلگران معتقدند در این دوران گذار به احتمال فراوان ساختار جدیدی از قدرت در منطقه شکل خواهد گرفت و خاورمیانه ساختار جدیدی از قدرت را تجربه خواهد کرد که در این ساختار جدید ، نقش عربستان به عنوان کشوری مهم در منطقه رو به افول خواهد بود.
افول نقش عربستان در منطقه تغییر و تحولاتی را به دنبال خواهد داشت. عربستان که خود را بازنده تحولات منطقه در پرتو بیداری اسلامی می بیند در سال های اخیر به حمایت از تروریسم تکفیری در منطقه ، برای جبران خسارت خویش برآمده است . حمایت از گروههای تروریستی از نظر دولتمردان سعودی ، به منظور جبران کاهش نقش این کشور در بازیگری منطقهای است. چالش دیگر عربستان نگرانی از افول از کاهش نقش سنتی اش برای قدرتهای جهانی به دلایل گوناگون از جمله کاهش وابستگی به نفت این کشور است. این کشور با ظرفیت تولیدی 2؛10 میلیون بشکه در روز ؛یکی از تولید کنندگان بزرگ نفت است، و روزانه بیش از 5/7 میلیون بشکه نفت به خارج صادر میکند.آنچه در کشور عربستان تعیین کننده و جهت دهنده حرکت اقتصادی به شمار می آید و قادر است چهره جامعه را دگرگون نماید، استمرار وابستگی غرب به نفت این کشور است. در این کشور دلارهای نفتی همواره محور جهت گیریهای اقتصادی– سیاسی است.اما قدرتهای بزرگ اکنون به دنبال جایگزین کردن نفت دیگر مناطق به جای نفت منطقه خلیج فارس هستند و این امکان وجود دارد که نفت سایر کشورهای منطقه خلیج فارس و خاورمیانه جایگزین نفت عربستان شود. از طرفی منطقه خاورمیانه در دهه های گذشته ساختارهای متفاوتی را تجربه کرده است. اما عمده نظمها و ساختارهایی را که منطقه خاورمیانه در طول این دهه ها تجربه کرده، نظم دوقطبی بوده است. عربستان و ایران در دهه های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هر دو از متحدان اصلی غرب در خاورمیانه بودند و بر اساس دکترین «دو ستونی نیکسون» وظیفه پیگیری و تأمین منافع آمریکا در منطقه را بر عهده داشتند. انگیزه اصلی پیگیری ساختار نظام موازنه قوا در منطقه از سوی قدرتهای بزرگ در گذشته بر چند اصل مهم و اساسی استوار بود. نخست اینکه، ساختار نظام بین الملل نیز دو قطبی بود؛ دوم اینکه، در پیمان نانوشته ای بین قدرتهای بزرگ در دوران «جنگ سرد» هیچ یک از قدرتهای منطقه نباید به عنوان ابرقدرت بر مناطق مسلط شوند و سوم آنکه ، نفت و انرژی در ایجاد نظام موازنه قوا در خاورمیانه نقشی انکارناپذیر دارد تا به این وسیله منافع همه قدرتهای جهانی تأمین شود. اما پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بسیاری از معادلات منطقهای و جهانی را دگرگون ساخت . به همین علت آمریکا و متحدانش در قبال جنگ ایران و عراق راهبرد «حفظ موازنه منطقه ای» مبنی بر سیاست جنگ بدون برنده را از طریق نزدیکی به عراق را در پیش گرفتند. در ان سالها به چند دلیل مهم ، کشورهای منطقهای و فرامنطقه ای به دنبال موازنه سازی ایران انقلابی و اسلامی بودند: اول اینکه، ایران اسلامی ساختار و نظم دوقطبی جهانی را به چالش کشیده بود، و به این خاطر هم عراق متمایل به شرق و هم عربستان وابسته به غرب علیه ایران به موازنه سازی اقدام کردند . دوم آنکه، اکثر کشورهای منطقه دارای ساختاری بسته و دیکتاتوری بودند که ایران انقلابی می توانست الگویی برای آزادی خواهان آن کشورها برای به چالش کشیدن حکومتهای خودکامه شان باشد . سوم آنکه، کشورهای منطقهای و فرامنطقه ای از ابزاری که در اختیار ایران اسلامی برای حرکت به سوی قدرت برتر منطقه شدن قرار داشت، نگران بودند. اما حمله عراق به کویت در سال 1990 بار دیگر معادلات را در منطقه حساس و سرنوشت ساز خاورمیانه دگرگون کرد. این بار عراق بنا به دلایل گوناگون فرصت را برای تسلط بر منطقه مناسب دید . این اقدام ناسنجیده عراق بار دیگر ایران اسلامی و عربستان محافظه کار را در کنار یکدیگر قرار داد به گونهای که با بازگشایی سفارت و سرکنسولگری، روابط دو کشور از سال 1370 (1991م)از سرگرفته شد. به موازات این تغییرات با وقوع حادثه یازدهم سپتامبر، بر انگیزه های سیاسی نزدیکی ایران و عربستان افزوده شد.علت این امر بی اعتمادی عمیقی بود که بر روابط عربستان و آمریکا سایه انداخته بود و موجب کاهش روابط این دو کشور و در مقابل افزایش مناسبات ایران و عربستان شده بود. تضادی که چندی بعد پس از تحولات عراق و ناکامی آمریکا در آن، تحولات لبنان و فلسطین و تداوم برنامه صلح آمیز هستهای ایران وارونه شد و مجددا گرمیِ روابط عربستان و آمریکا و سردی روابط ایران و عربستان را در پی داشت، به گونهای که این اواخر بار دیگر روابط دو کشور درگیر موج تازهای از تنشها گردید.اکنون عربستان درامتداد این فراز و فرودها ؛ احساس می کند جایگاه خود را در منطقه از دست داده است . عامل اصلی آن از دید عربستان ً، سیاستهای اشتباه غرب بوده است و در درجه دوم نقش آفرینی و بازیگری ایران این توازن را به هم زده است.با وجود این نگرانیهای فزاینده ؛ به نظر می رسد رویکرد موازنه سازی سعودیها در قبال ایران، رویکردی ظریف و با خودداری از ارتقاء تنشها تا رویارویی مستقیم است . سیاست سعودی ها در منطقه بر دو محور اصلی استوار است ، نخست مهار نفوذ ایران و دوم عدم رویارویی مستقیم با ایران. البته این رویکرد سعودیها ، غیر از مسئله عراق، از سایر تحولات و روندهای منطقهای به ویژه مسئله هستهای ایران نیز متأثر است. قمار نفتی عربستان برای کاهش قیمت جهانی نفت از حدود 110 دلار به زیر 50 دلار و حمایت همه جانبه از تروریسم تکفیری داعش در این راستا قابل ارزیابی است . یکی از اولویت های مهم سعودیها در منطقه تلاش برای جلوگیری از تثبیت ساختار سیاسی جدید عراق و بر هم خوردن موازنه قدرت منطقهای به نفع رقبای عربستان در منطقه است. بر این اساس، مقامات سعودی تلاش کردهاند با ایجاد تقابل شیعی ـ سنی به عنوان عرصهای برای بسیج افکار عمومی و تودههای درونی، در جهت حمایت از سیاست خارجی خود استفاده کنند. این سیاست که از ملاحظات استراتژیک عربستان در خصوص موازنه قدرت منطقهای ناشی میشود، به تساهل سعودیها در خصوص ورود تروریستها از عربستان به عراق و حمایت از شورشیان در عراق منجر شد ، که جدیدترین نمونه آن در عملیات تروریستی داعش در عراق و سوریه نمود یافته است. عربستان اکنون در خوشبینانه ترین حالت سعی دارد حوزه نفوذ خود را افزایش دهد و به همین خاطر با استفاده از ظرفیت حمایتهای گسترده و همه جانبه آمریکا، برای سرنگونی دولت بشار اسد، با استفاده از گروه های تروریستی تکفیری در سوریه تلاش میکند. اما این رویکرد به ثمر نرسیده است. این کشور به دنبال فاصله گرفتن از اثرات پویایی اجتماعی و سیاسی بیداری اسلامی است و از عبور آنها به مرزهای خود جلوگیری میکند. مجموعه این چالش ها ، عربستان را با بحرانهای چندگانه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی روبرو ساخته است که میتواند منجر به فروریزی ارکان حکومت آل سعود شود. مجموع این عوامل حکایت از آن دارد که که عربستان بنوعی به کاهش نقش و بازیگری منطقه ای خود اذعان دارد . در این میان روابط پنهانی عربستان سعودی با رژیم صهیونیستی در کاهش نقش منطقه ای ریاض نیز تاثیرگذار بوده است، بخش اعظم سیاستهای عربستان در راستای هدف گذاری غرب جهت ایجاد حاشیه امن برای رژیم صهیونیستی در منطقه است . در حال حاضر نیز نوعی همکاری و تقسیم کار میان عربستان و رژیم صهیونیستی در حمایت از تروریسم تکفیری داعش وجود دارد و عربستان وظیفه تامین مالی و تسلیحاتی داعش و رژیم صهیونیستی وظیفه هدایت امنیتی و اتاق فکر آن را بعهده دارد.علاوه بر این دو عامل ، عوامل فرامنطقه ای نیز در افول نقش عربستان تأثیرگذار بوده اند. از جمله این عوامل دورنمای کاهش وابستگی غرب به انرژی منطقه خصوصا با توجه به شیوه استخراج جدید نفتی در امریکا(استخراج از سنگ های نفتی) است . پیمان «نفت در برابر امنیت» بین ایالات متحده و عربستان گرچه هنوز باقی است، اما به دلایل گوناگون شرایط امروز منطقه مانند دهه های گذشته نیست . زیرا هم از ارزش عربستان برای غرب کاسته شده و هم جایگاه عربستان در منطقه افول کرده است .ریاض اکنون تردید دارد که به آمریکا تکیه کند و به همین علت به دنبال حفظ وضع موجود ، با استفاده از پول و ایدئولوژی افراطی مذهبی، است اما باید دید عربستان در دوران بعد از مرگ ملک عبدالله با این چالش ها و تنش هایی که از دوران وی برای سلطنت فرسوده ال سعود بجای مانده است چگونه خوهد توانست ؛ مسیر گذشته و سیاست های به بن بست رسیده گذشته راادامه دهد.
پژوهشگر: خلیل قلخانباز