• راهپیمایی ضد آمریکایی در امریکای لاتین

قسمت نخست: ریشه ها و عوامل چپ گرایی در آمریکای لاتین

این مقاله، براساس پروژه تحقیقاتی واحد "پژوهش های کاربردی" معاونت برون مرزی تهیه شده است.

 آمریکای لاتین با ورود به هزاره سوم، به دنبال رها شدن از سلطه استعماری ایالات متحده و خارج شدن از زیر بار بدهی های  ارزی تحمیل شده به این منطقه توسط نهادهای مالی و پولی بین المللی و حضور پررنگ در عرصه بین المللی بود. در عرصه داخلی نیز کشورهای واقع در این منطقه به دنبال فراهم کردن زمینه مشارکت افراد بیشتری در انتخابات بودند. بدیهی است حرکت در مسیر دستیابی به این اهداف نیازمند اصول و چارچوب مناسب بود. لذا کشورهای آمریکای لاتین تغییر مسالمت آمیز به سمت ایدئولوژیهای چپگرایانه از طریق روندهای دموکراتیک را تجربه کردند که از این تغییر می توان به عنوان« سوسیالیسم قرن بیست و یکم» یا «چپ نوین» یاد کرد.

عموما منظور از چپ نو در آمریکای لاتین، جنبشی سیاسی است که با اضـمحلال شوروی و بی اعتبار شدن کمونیسم و سوسیالیسم،با رها کردن ایدئولوژی مارکسیسـت لنینیستی،با انتقاد از اهداف غیر انسانی مکتب سرمایه داری براین باور است کـه مـی توان در قرن 21 با انسانی کردن سـرمایه داری،آرمانهـای انسـانی سوسیالیسـم را احیـا کرد. سوسیالیسم جدید مبتنی بر تعهدات اخلاقی سوسیالیسـم جهـت برقـراری عـدالت اجتماعی است.

برخی از شرایط و عواملی که در شکل گیری جریان چپ در آمریکای لاتین نقش اساسی داشتند، عبارتند از: تمایل به دموکراسی در عرصه سیاست جهانی، فضای بوجود آمده پس از جنگ سرد، وقوع حادثه 11 سپتامبر، جامعۀ مدنی سوسیالیستی، ناکارآمدی اجرای مدل نئولیبرالیستی اقتصاد و جهانی شدن اقتصاد. در ادامه به توضیح این عوامل خواهیم پرداخت.

برای سالیان طولانی، هرگونه درخواست عدالتخواهانه و برابری خواهی در منطقه به نام مبارزه با کمونیسم از سوی ایالت متحده و محافظه کاران راست گرا، سرکوب می شد. اما پایان جنگ سرد فرصت طرح درخواست های سرکوب شده را فراهم کرد و اجازه داد جریان های سیاسی منتقد، ورای صف بندی های مرسوم دوران دو قطبی، در میان مردم جا باز کنند. همان گونه که فروپاشی دیوار برلین موجی از تمایلات ضد روسی را در شرق اروپا به راه انداخت، در نیمکره غربی نیز با اندکی تخفیف، احساسات ضد آمریکایی از راه  رسید. در آخرین سال های قرن گذشته، جنبشی از ونزوئلا سر بر آورد که بعدها به «جنبش چپ جدید» شهرت یافت.

 این جنبش برخلاف جنبش های کمونیستی، داعیه تضاد ایدئولوژیکی با نظام سرمایه داری نداشت و صرفا خواهان گسترش عدالت اجتماعی و رفع نابرابری های سیاسی و اقتصادی در کشورهای منطقه بود.به عبارت دیگر،در طول جنگ سرد واشنگتن نگرانی دائم از رهبران سوسیالیست و کمونیست آمریکای لاتین  داشت و آنها را به ارتباط با اتحاد جماهیر شوروی متهم می کرد. پس از فروپاشی شوروی، تا حدودی از حساسیت های ایدئولوژیکی آمریکا نسبت به حکومت های طرفدار ایدئولوژی چپ کاسته شد.

در واقع در این دوران اصولا آمریکایی ها، سوسیالیسم و کمونیسم را در پایان خود می دیدند و سخن از پیروزی ایدئولوژیک نولیبرالیسم بر کمونیسم می‌کردند. لذا همانند دوران جنگ سرد نگران تمایل برخی کشورها به ایدئولوژی های چپگرایانه مانند دوران جنگ سرد نبودند. در خلأ ایجادشده از رقابت میان ابرقدرت ها و سقوط دولت ها و حکومت های نظامی، فضایی باز نه تنها در داخل کشورهای آمریکای لاتین برای استقرار دموکراسی فراهم آمد، بلکه موجب رشد گرایش های ملی گرایانه و افزون طلبی این کشورها برای ایفای نقشی مستقل در نظام بین المللی شد. این فضا به رشد نیروهای ملی گرا و چپ های نوین انجامید.

عامل دیگر گرایش به چپ، تمایل به دموکراسی در عرصه سیاست جهانی بود که به رهبران چپ گرای آمریکای لاتین  اجازه می داد حمایت مردمی را از ایده های خود به دست آورند، زیرا با توجه به نابرابری های موجود در آمریکای لاتین، اقبال طبقه های پایین جامعه به ایده های مساوات گرایانه بیشتر بود .

خارج شدن آمریکای‌لاتین از رقابت دو ابر قدرت شرق و غرب در دوران پس از جنگ سرد و سقوط دولت‌ها و حکومت‌های نظامی، فضای بازی را نه‌تنها در داخل این کشورها برای استقرار دمکراسی فراهم آورد، بلکه به رشد گرایشات ملی‌گرایانه و افزون‌طلبی کشورهای آمریکای‌لاتین به‌منظور ایفای نقش جهانی در نظام مشارکتی بین الملل کمک کرد. تغییر نظام دوقطبی دنیا و تلاش روزافزون ایالات‌متحده در غارت ثروت‌های مادی و معنوی مردم فقیر آمریکای‌لاتین در سایه ایجاد مکانیسم‌هایی نظیر آلکا ، همراه ‌با سایر عوامل، باعث برپایی قیام‌های مردمی علیه سیاست‌های نئولیبرالیستی آمریکا در منطقه گشت.

مدتی بعد، پایه‌های سیستم چپ نوین در آمریکای ‌لاتین در برخی از کشورها، نظیر ونزوئلا با هوگو چاوز ، نیکاراگوئه با دانیل اورتگا ، اکوادور با رافائل کورئا ، بولیوی با اوو مورالس ، پاراگوئه با کشیش لوگو مندز ، در آرژانتین باکریستینا الیزابت فرناندز د کیرشنر  و در برزیل با لوئیس ایناسیو لولا دا سیلوا  استقرار یافت.

این کشورها الگوی سوسیال دموکراتیک جدیدی را با جوهره بولیواریسم، بنیان نهاده‌اند تا بتوانند با دموکراسی، عدالت‌اجتماعی را مستقر کنند. اکنون، لاتینی‌ها روح و جوهره پیکار خود برای دستیابی‌به عدالت، رفع تبعیض واستقلال را، در چشم‌انداز بولیواریسم ترسیم کرده‌اند. به‌عبارت‌دیگر، آنها راهی برای نجات از حصار تنگ اندیشه‌های مارکسیستی پیدا کرده‌اند؛ بولیواریسم، برای آمریکای‌لاتین، به یک مکتب سیاسی عدالت‌خواه و آزادی‌بخش تبدیل شده است. این مکتب، مردم دیگر کشورها را نیز به مقابله‌ با نئولیبرالیسم رهنمون می‌سازد .

اما همزمان با غلیان احساسات ضد آمریکایی در مکزیک تا آرژانتین و شیلی؛ ایالات متحده با پایان جنگ سرد، گرفتار بحران هایی در خاورمیانه و شرق آسیا شد. به مدت بیش از یک دهه، توان سیاسی، نظامی و اقتصادی آمریکا صرف حل و فصل مشکلات در عراق، افغانستان، کره شمالی و برقراری توازن در شرق آسیا بود. حادثه 11 سپتامبر و جنگ های پس از آن، توجه ایالات متحده را از مسائل نیمکره غربی دور ساخت و فرصت طلایی را ایجاد کرد تا کشورهای آمریکای لاتین بندهای وابستگی به واشنگتن را پاره کنند و پای رقبای واشنگتن نظیر چین، روسیه و اتحادیه اروپا در این منطقه باز شود.

تمسک به جامعۀ مدنی نیز نقش مهمی در نوسازی تئوری های سیاسی چپ در آمریکای لاتین داشت. چپی های آمریکای لاتین از زمان انقلاب کوبا در سال 1959 دست از فعالیت های انقلابی مبتنی بر خشونت بر داشتند و از روی کار آمدن رژیم های کمونیستی در بسیاری از مناطق این قاره چنین نتیجه گیری کردند که فروپاشی نظام سرمایه داری و روی کار آمدن حکومت های سوسیالیستی بدون دست زدن به هرگونه اقدام خشونت آمیزی در آینده ای نزدیک میسر خواهد شد. رویکرد چپ سنتی در آمریکای لاتین از تئوری مارکسیستی- انگلسی تبعیت می کرد؛ اما ناکامی مبارزات مسلحانه، روی کار آمدن حکومت های نظامی و تجربه ی سرکوب، تبعید و از بین رفتن جذبۀ انقلاب کوبا جزء عواملی بودند که به تجدیدنظر در نظریه های ارتودکسی چپ در آمریکای لاتین منجر شدند.

چپی های آمریکای لاتین دریافتند که سیاست چیزی بیش از دولت است؛ دولتی که قابل تصرف شدن است و می توان آن را برای دستیابی به هدف های خاص مورد استفاده قرار دارد. این ایده که جامعۀ مدنی یک فضای غیر قابل جایگزین برای طرح گفتمان های سیاسی و حضور سازمان های جمعی است، در کنار لیبرال دموکراسی که اغلب به دلیل ویژگی های سرمایه دارانه اش مورد انتقاد قرار می گرفت، جزء نکات مورد تجدیدنظر افکار چپی بودند. 

بدون تردید تقویت دیدگاه‌های چپ مآبانه طی سال‌های اخیر در کشورهای ونزوئلا، آرژانتین، برزیل، مکزیک و اخیراً در شیلی،‌بولیوی و اکوادور از خاستگاه‌های اصلی تحول‌طلبی در عرصه مطالبات لاتینی‌ها از آمریکا بوده است؛ حرکتی که خود ریشه در به بن‌بست رسیدن سیاست‌های نئولیبرالیستی اقتصادی در آمریکای لاتین دارد.

در دهه‌های گذشته در شرایطی که تعقیب اقتصاد نئولیبرالیستی مبتنی بر سیاست بازار آزاد، تشویق بی‌حد و حصر سرمایه‌گذاری خارجی و تکیه کامل بر بخش خصوصی اقتصاد،‌راه حل تمامی مشکلات آمریکای لاتین معرفی می‌شدند، شکست این سیاست‌ها که نمودهای آن در افزایش سرسام‌آور بدهی‌های خارجی کشورهای لاتین، بحران‌های مالی پیاپی، افزایش شاخص عمومی فقر و ... بود، رهبران سیاسی منطقه را در تنگنای مدیریتی شدیدی قرار داد. تجربه عملکرد نئولیبرالیسم اقتصادی در منطقه، این واقعیت را آشکار کرد که مدل بازار آزاد حتی در سطح تئوریک هم در همه کشورهای آمریکای لاتین قابل اجرا نیست.

ناکارآمدی اجرای مدل نئولیبرالیستی اقتصاد در آمریکای لاتین عملاً راه را برای طرح اندیشه‌های نو در این منطقه باز کرد و در این میان، ‌ظهور یا در واقع احیای ایده‌های چپ در قالب‌های نو، ‌بارزترین تحولی بود که در سطح منطقه آمریکای لاتین از آن استقبال شد.

 برزیل، ‌آرژانتین، ونزوئلا و حتی شیلی در صدر کشورهایی قرار گرفتند که رهبرانشان سمت‌دهی به سیاست‌های اقتصادی را با معیارهای جدید چپ‌گرایانه آغاز کردند. بنابراین، نوعی جنبش اجتماعی و تغییر جهت انتخاباتی به سمت چپ به وجود آمد. این تغییر جهت در انتخاب لوئیس ایناسیو لولا داسیلوا  از حزب کارگران چپگرای برزیل در سال 2002، نستور کریشنر  از حزب چپ میانه آرژانتین در سال 2003 و جانشین وی کریستینافرناندز د کریشنر  در سال 2007، تاباره واسکزز  نماینده حزب چپ میانه اروگوئه در سال 2005 ،اوو مورالس ، از سوسیالیستهای بولیوی در سال 2005، میچله باشلت ، از حزب سوسیالیست شیلی در سال 2006 ، دانیل اورتگا  از جنبش ساندنیستها در نیکاراگوئه در سال 2006، رافائل کورآ  از حزب چپ مسیحی اکوادور در سال 2007 و فرناندو لوگو ، از اسقف های کاتولیک پاراگوئه در سال 2008 مشهود بود. در حالی که در طول دهه 90 تا سال 2000 فقط دو کشور کوبا (با انقلاب کمونیستی سال 1959) و ونزوئلا با روی کار آمدن چاوز در سال 1998 در زمره کشورهای چپ منطقه به شمار می آمدند.

مرداد ۰۷, ۱۳۹۷ ۱۶:۱۵ Asia/Tehran