در قسمت دوم از مجموعه برنامه ی گسترش ناتو به سوی شرق: پیامدها و چشم انداز آن، نگاه روسیه به گسترش ناتو بررسی می شود.

ناتو در سال 1948 در شرایطی که جهان تازه از جنگ دوم جهانی فارغ شده بود، برای مقابله با اردوگاه شرق به رهبری اتحاد جماهیر شوروی در آمریکا به وجود آمد. پس از فروپاشی شوروی، در سال 1991 بوریس یلتسین نخستین رئیس جمهوری فدراسیون روسیه، که همگرابی دراز مدت با غرب را در سر می پروراند، به تدریج از شدت مخالفت خود با گسترش این سازمان کاست. مهم ترین نشانه کم رنگ شدن مخالفت روسیه با گسترش پیمان ناتو، امیدواری این کشور به عضویت تدریجی در این پیمان بود. حمایت یلتسین از تقاضای عضویت لهستان در ناتو در سال 1993، همکاری روسیه با نیروهای ناتو در جریان بحران بوسنی و نیز پذیرش طرح «مشارکت برای صلح» (1994) و عدم مخالفت با حضور جمهوری های تازه استقلال یافته اروپای شرقی در این طرح، نمونه هایی از نرمش دیپلماتیک روسیه جهت همکاری با ناتو بود.

اما علیرغم خوشبینی اولیه روسیه، سران ناتو در دهه 1990، همواره برای دستیابی به راهبرد «گسترش منهای روسیه» تلاش می کردند. هدف راهبردی آنان، جداسازی عنصر روسی از اروپای شرقی از طریق عضویت متحدان سابق مسکو در ناتو و تبدیل روسیه از قدرتی اوراسیایی به قدرتی آسیایی بود.

گسترش ناتو برخلاف توافقات اولیه در ابتداء با خوش بینی روسیه همراه بود و حتی درباره عضویت روسیه در آن گمانه زنی هایی  صورت گرفته بود. اما این همدلی به دو دلیل شکل نگرفت :

 اول : نبود انسجام در سیاست داخلی روسیه و فقدان اجماع میان نخبگان سیاسی این کشور در خصوص تعیین مسیر راهبردی سیاست خارجی روسیه. دوم : نگرش سلطه جویانه غرب به ویژه ایالات متحد آمریکا به روسیه در دوران بوریس یلتسین نخستین رئیس جمهور فدراسیون روسیه.

با توجه به چنین فرایندی، اعتراض روسیه به گسترش ناتو به سوی شرق از زوایای گوناگون قابل بررسی است. گسترش ناتو به سوی شرق تمام جنبه های داخلی و جهانی روسیه را تحت تأثیر قرار داده است. جنگ اوکراین ، مولود گسترش ناتو به سوی شرق می باشد . پس از حمله نظامی روسیه به اوکراین، تنش ها و بحران های منطقه ای و بین المللی افزایش یافته است. طی سال های گذشته مقامات روسی بارها تاکید کرده اند، گسترش ناتو به سوی شرق، در راستای اهداف اعلامی این پیمان نیست و برخلاف اصول این پیمان، امنیت و تمامیت ارضی روسیه را هدف قرار می دهد.

درمجموع، دلایل مخالفت روسیه  با توسعه ناتو به شرق را می‌توان به سه دسته کلی طبقه بندی کرد: امنیت و ثبات، ترس از انزوا و سیاست ملی و داخلی.اکثریت ملی گرایان در روسیه معتقدند، در صورت گسترش ناتو به مرزهای روسیه و استقرارنیروهای نظامی در مناطق حاشیه ای، روسیه ضمن از دست دادن حوزه نفوذ سنتی خود، امنیت اش نیز در خطر خواهد دید. از منظر امنیتی و بر پایه استدلال های ژئوپلیتیکی ، گسترش ناتو به سوی شرق تعادل استراتژیک موجود در پیمان نیروهای مسلح متعارف در اروپا که در سال 1990 به وجود آمد را تضعیف کرد. با گسترش ناتو به شرق و استقرار نیروهای پیمان ناتو در اروپا، توازن و تقارن نیروها به ضرر روسیه تغییر کرده است.

نگرانی مسکو از گسترش ناتو به سوی مرزی های روسیه تا حدودی قابل درک است. زیرا مقامات روسی معتقدند، قدرت های غربی، در خصوص فعالیت ناتو دولت روسیه را فریب داده اند. این فریب دقیقا از زمانی آغاز شده است که غرب بر خلاف قولی که درباره عدم  حضور نیروهای ناتو در خارج از مرزهای سابق جمهوری فدرال آلمان (آلمان غربی) پس از اتحاد دوباره داده بودند، رفتار کرده اند. بر این اساس، گسترش ناتو نه تنها منافع امنیتی روسیه را تهدید می کند بلکه هویت بین المللی شکننده و نوظهور روسیه پس از فروپاشی شوروی را به خطر انداخت.  روسیه، خود را وارث اتحاد جماهیر شوروی می داند و تاکید دارد که تصورات عمومی درخصوص نقش روسیه می بایستی به عنوان یک قدرت تاثیر گذار و شایسته احترام در نظر گرفته شود. لذا ایده گسترش ناتو را رویکرد توهین و تحقیرغرب به جایگاه مسکو تلقی می کند.

ازمنظر سیاست داخلی، ملی گراهای روسیه می خواهند هدف احیای «عظمت روسیه» را به صورت مستقل و دور از الگوی توسعه غربی دنبال کنند. لذا مشارکت در طرح هایی مانند «مشارکت برای صلح» که روسیه در ژانویه 1995 به آن پیوست را خیانت به منافع ملی کشور می دانند. از نظر آنها گسترش ناتو نشان دهنده دسیسه های نیروهای ضد روسیه در غرب است که روسیه را به یک قدرت درجه دوم تنزل می دهد.

یکی ازمهم ترین خواسته ها و مطالبات روسیه ازپیمان آتلانتیک شمالی(ناتو)، در قبل از شروع جنگ اوکراین، این بود که این سازمان برنامه گسترش خود به شرق را متوقف کند؛ اما ناتو اصرار دارد که برای هر کشوری که معیارهای عضویت را دارد، سیاست درهای باز را به اجرا می گذارد. این خلاف تعهداتی است که در اواخر عمر اتحاد جماهیر شوروی و پس از فروپاشی شوروی، ناتو به مسکو داده است.

در این خصوص می توان به اطمینان‌هایی که جیمز بیکر، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده به میخائیل گورباچف، رهبر شوروی در جلسه 9 فوریه 1990 ارائه کرد، اشاره نمود. درآن دوره، این دوسیاستمدارمعروف توافق کردند که ناتو از قلمرو آلمان شرقی فراتر نرود، قولی که دبیرکل ناتو در سخنرانی خود در 17 می همان سال در بروکسل تکرار کرد. بنابراین ادعای روسیه درباره خیانت ناتو سندیت دارد. در اوایل سال 1993، بوریس یلتسین رئیس جمهور روسیه ، گسترش ناتو به شرق را «غیرقانونی» خواند. این در شرایطی است که غرب مدعی است که اساساً وعده ای درخصوص گسترش ناتو ارائه نشده است و اگر هم مقامات غربی چنین گفته ای را داشته اند، به صورت شفاهی بوده و به یک معاهده یا وعده الزام آور تبدیل نشده است.

رابرت اچ. وید، کارشناس بین المللی در لندن، می گوید:« ایالات متحده با استفاده از ضعف روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تلاش کرد تا مطمئن شود که دیگر هرگز با چالشی برای تسلط خود در اروپا روبه رو نخواهد شد. ائتلاف ناتو به سرکردگی ایالات متحده به طور پیوسته در دهه های 1990 و  2000  و سال های بعد به سمت شرق گسترش یافت.»

پس از فروپاشی شوروی، آمریکا برای ایجاد نظم جدید تک قطبی در جهان بویژه در اروپا، علیرغم انحلال پیمان نظامی بلوک شرق موسوم به «ورشو»، مانع انحلال ناتو شد و کوشید از آن به عنوان  ابزاری کارآمد برای هژمونی خود استفاده نماید . بر این اساس روس ها، ناتو را یک اتحاد نظامی مداخله گری می‌دانند که هدف آن، نه یک اتحاد امنیتی جمعی برای ثبات بین المللی ، بلکه به پیش بردن هژمونی واشنگتن است .

شهریور ۲۹, ۱۴۰۲ ۱۲:۳۵ Asia/Tehran