گسل های قومی مذهبی در رژیم صهیونیستی (3) قسمت دوم جایگاه گروه های قومی مذهبی
در قسمت سوم از مجموعه برنامه گسل های قومی - مذهبی در رژیم صهیونیستی؛ جایگاه گروه های قومی - مذهبی در جامعه و سیاست رژیم صهیونیستی - قسمت دوم، بررسی می گردد.
تحلیل و بررسی جایگاه گروه های قومی مذهبی در ساختار سیاسی اجتماعی رژیم صهیونیستی، در قالب تقسیم بندی آنان به اشکنازی های غربی، سفاردیهای شرقی، روس تبارها، فالاشه های آفریقایی، مذهبی ها و عرب های ۱۹۴۸ سخت و تقریباً غیر ممکن است. زیرا ساختار حکومتی رژیم اسرائیل بر مبنای فعالیت حزبی گروه ها و حضور این گروه ها در قالب احزاب گوناگون در پارلمان شکل می گیرد. در قالب تقسیم احزاب صهیونیستی به راست و چپ و انتساب احزاب به نزدیکی به یکی از این دو قطب از خلال مواضع احزاب در قبال چندین موضوع به دست می آید . این موضوعات عبارتند از : نگاه آنان به روند سازش و مذاکره با تشکیلات خودگردان، پایتختی بیت المقدس، موضع گیری در قبال طرح های سازش و جایگاه تبادل زمین با فلسطینیها در این طرح ها و همچنین نوع موضع گیری آنان نسبت به فلسطینیهای اراضی اشغالی ۱۹۴۸ .
احزاب چپ مجموعه ای از احزاب هستند که دارای رویکرد سوسیالیستی در سیاست های اقتصادی و اجتماعی هستند. مانند حمایت دولت از اقتصاد و توجه به گسترش شبکه کمک های اجتماعی. در حوزه روند سازش. این احزاب موضوع زمین در مقابل باصطلاح صلح و گفتگو با فلسطینیها را مطرح کرده و خواهان ادغام شهروندان عرب یا فلسطینی ۱۹۴۸ در زندگی اجتماعی و سیاسی اسرائیلیها هستند. البته مشی اقتصادی سوسیالیستی از اواخر دهه هفتاد میلادی که حزب لیکود قدرت را به دست گرفت به تدریج کمرنگ شده و در حال حاضر اقتصاد لیبرالیستی بر این رژیم حاکم است. قابل ذکر است که احزاب چپ ریشه های قدیمی دارند و توسط اشکنازی های غربی و یهودیان برخوردار از لحاظ اقتصادی پشتیبانی می شوند. احزاب چپ بر جدایی دین از سیاست تاکید می ورزند و طرفدار سرسخت آزادی مذهبی از جمله «آزادی از مذهب» است.
آنچه که جناح راست یا احزابی را که در بین یهودیان به آن منسوب هستند متمایز می کند نپذیرفتن حل اختلاف منطقه ای یعنی زمین در برابر باصطلاح صلح است و در مقابل، این احزاب در برنامههای خود خواهان شهرک سازی در تمام زمین هایی هستند که آن را اسرائیل بزرگ می خوانند. این به معنای نپذیرفتن راه حل دودولتی و عدم اعتقاد به تشکیل دولت مستقل فلسطین است. سردمداران این جریان همانند شارون و نتانیاهو به جای معادله زمین در برابر صلح، معادله امنیت در برابر امنیت و یا صلح در برابر صلح را مطرح کردند. احزاب راست و میانه رو دارای پایگاه اجتماعی متنوعی اند.
احزاب دینی که از پشتوانه مذهبی برای فعالیت های سیاسی خود بهره می گیرند و عمدتاً به لحاظ مواضع سیاسی به احزاب راست نزدیک هستند و چه بسا از آنها در برخی موارد تندتر و جلوترند. اگر احزاب راست از زاویه اعتقادات ناسیونالیستی با هرگونه دادن زمین به فلسطینی ها یا برسمیت شناختن آنها در کرانه باختری و غزه برای تشکیل حکومت فلسطینی مخالف هستند، احزاب مذهبی چنین اقدامی را باصطلاح به لحاظ دینی نفی نموده و حرام می دانند. ترور اسحاق رابین نخست وزیر رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۹۵ توسط ایگال آمر در حقیقت محصول چنین نگاهی است. البته احزاب دینی تلاش می کنند تا منافع گروه های مذهبی در جامعه در مواردی چون حمایت مالی از مدارس دینی، حذف سربازی دانش آموزان مدارس دینی ، حمایت از خانواده های پرجمعیت یهودی، تعطیلی کامل فعالیت ها در روز شنبه را تامین کنند.
احزاب عربی یا فلسطینی های اراضی اشغالی ۱۹۴۸ با اینکه حدود ۲۰ درصد از جمعیت این رژیم را تشکیل میدهند اما به طور میانگین ۱۰ درصد از کرسی های پارلمان را در اختیار دارند. هرچند که بخشی از این مساله به خودشان برمیگردد که برخی ها اعتقادی به حضور در وقایع سیاسی و انتخابات ندارند اما تا حد زیادی مرهون سیاستهای رژیم صهیونیستی در انزواگزینی اجباری آنان است. رژیم اسرائیل با اعمال تبعیض های گوناگون به دنبال اسرائیلی سازی این بخش از جمعیت و یا خنثی شدن آنها نسبت به هرگونه اقدام ضد فلسطینی رژیم حاکم اند. از همین رو، فلسطینی های اراضی اشغالی ۱۹۴۸ عمدتاً در پی مقابله با تبعیض و سیاست های آپارتاید گونه رژیم اسرائیل بوده و کمتر موفق شده است تا از فلسطینیها در کرانه باختری و نوار غزه حمایتی جدی به عمل آورند.اگرچه روند حمایت آنها از کرانه باختری و نوار غزه در حال افزایش است و حوادث محله شیخ جراح نیز این موضوع را نشان داد .
استیون کوک، مقاله نویس اندیشکده آمریکایی شورای روابط خارجی بر هویتی بودن درگیری اسرائیلیها و فلسطینیها تاکید می نماید و می گوید: تلاش اسرائیلیها برای ادغام فلسطینیها در جامعه اسرائیل نه تنها شکست خورده بلکه حتی موجب تضعیف هویت آنها نیز نشده است. فلسطینی ها در داخل اراضی اشغالی ۱۹۴۸، همچنان همبستگی خود را با فلسطینی های کرانه باختری و نوار غزه حفظ نموده اند که نمونه هایی از آن، در جنگ ۱۱ روزه به تصویر کشیده شد.
بررسی تاریخ سیاسی حکومتی رژیم صهیونیستی بیانگر این است که این رژیم، در هفت دهه اخیر، چهار دوره از مدیریت سیاسی حزبی را پشت سر گذاشته است. دوره اول دوره نظام حزبی مسلط است که حدوداً ۳۰ سال طول می کشد از سال ۱۹۴۸ تا سال ۱۹۷۷ را در بر میگیرد. در این سال ها حزب چپ گرای کارگر، دولت را در اختیار داشت و موفق شده بود ایده های چپ گرایانه را به ویژه در سیاستهای داخلی پیگیری نماید. در این دوره شاهد ۴ جنگ عربی- صهیونیستی در سالهای ۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ بودیم که سرانجام جنگ چهارم در سال ۱۹۷۳ به دلیل شکست های اولیه رژیم اسرائیل، سبب تغییر قدرت و انتقال آن از جناح چپ به جناح راست شد.
دوره دوم، دوره حاکمیت حزب راست گرای لیکود بود که حدوداً ۲۵ سال طول کشید. این حزب از سال ۱۹۷۷ تا ۱۹۹۲ قدرت را در اختیار داشت. حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲ در همین دوره اتفاق افتاد. اما با فروپاشی شوروی و اعلام نظم نوین از سوی بوش پدر، روند سازش با برگزاری کنفرانس مادرید آغاز شد که این امر با مخالفت گسترده و جدی حزب راست گرای لیکود مواجه شد و از همین رو در انتخابات ۱۹۹۲ شاهد برتری حزب چپ گرای کارگر و نخست وزیری اسحاق رابین شدیم.
دوره سوم از ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۱ دوره دست به دست شدن قدرت بین دو حزب راست گرای لیکود و چپ گرای کارگر بود. ابتدا در سال ۱۹۹۲ حزب کارگر قدرت را به دست گرفته و تا سال ۱۹۹۶ صاحب قدرت شد. اما شیمون پرز رهبر حزب چپ گرای کارگر در رقابت انتخابات مستقیم نخست وزیری با نتانیاهو رهبر حزب راست گرای لیکود قدرت را به نتانیاهو واگذار کرد. در سال ۱۹۹۹ نتانیاهو رهیر حزب راست گرایان ضمن پذیرش شکست در انتخابات مستقیم نخست وزیری، قدرت را به ایهود باراک رهبر بعدی حزب چپ گرای کارگران تحویل داد. سرانجام باراک (رهبر حزب چپ گرای کارگران)، در فوریه ۲۰۰۱ در رقابت با شارون (رهبر بعدی حزب راست گرای لیکود) قدرت را از دست داد و به این ترتیب طی بیست سال، حزب چپ گرای کارگر به یک حزب فرعی و کوچک در پارلمان تبدیل شد و دیگر هیچ گاه توان تشکیل دولت را نداشت.
دوره چهارم دوره اوج گیری قدرت راستگرایان به رهبری حزب لیکود بود. این دوره با نخست وزیری شارون شروع شد و سرانجام با اولمرت تا سال ۲۰۰۹ ادامه یافت. نخست وزیری نتانیاهو از سال ۲۰۰۹ دوره ای ۱۲ ساله را پشت سر گذاشته است و بدین ترتیب به رکوردی جدید دست یافته است و با بیش از ۱۵ سال نخست وزیری، بنگوریون را پشت سر گذاشت. دو دهه اخیر که قدرت در اختیار راستگرایان بوده است با تحولات مهمی چون عقب نشینی اسرائیلی ها از نوار غزه، جنگ ۳۳ روزه لبنان در سال ۲۰۰۶، جنگ های ۲۲ روزه، ۸ روزه، ۵۱ روزه و ۱۱ روزه رژیم اسرائیل علیه نوار غزه و همچنین حملات مکرر صهیونیست ها به کرانه باختری و سوریه همراه بوده است.