سازش ننگین آبراهام (1)، تاریخچه طرح های سازش و مفاد آنها
در قسمت اول مجموعه متون برنامه ای سازش ننگین آبراهام به تاریخچه طرح های سازش، طرح معامله قرن و مهمترین مفاد آن، آثار و پیامدهای طرح معامله قرن می پردازیم.
در 14 مه 1948، همزمان با پایان قیمومیت بریتانیا بر فلسطین، رژیم صهیونیستی اعلام موجودیت کرد. پس از اعلام استقلال، مناقشه بین اعراب و رژیم صهیونیستی رو به فزونی گذاشت و چندین جنگ بین آنها رخ داد که در همه آن جنگها پیروزی با رژیم صهیونیستی بود. بر این اساس، تنش سیاسی، منازعات و کشمکشهای نظامی و ملیگرایانه با گذشت زمان کمرنگ تر شد و از مناقشه اعراب- رژیم صهیونیستی در مقیاس وسیع منطقه ای به مناقشه رژیم صهیونیستی- فلسطین در سطحی محدودتر بدل گردید. به علاوه از 1970 میلادی، تلاشهای موازی برای ایجاد سازش در مناقشه اعراب - فلسطینی با رژیم صهیونیستی صورت گرفت تا شرایطی ایجاد شود که مورد توافق طرفین قرار گیرد.
نخستین پیمان سازش میان رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی، پیمان کمپ دیوید بود که با میانجیگری آمریکا انجام شد. جیمی کارتر رئیس جمهوری وقت ایالات متحده در سال 1979 پیمان صلح بین انور سادات رئیس جمهوری مصر و مناخیم بگین نخست وزیر رژیم صهیونیستی را میانجیگری کرد. بر این اساس روابط دیپلماتیک بین طرفین برقرار شد و رژیم صهیونیستی از شبه جزیره سینا عقب نشینی کرد. پس از امضای سازش کمپ دیوید، اغلب بندهای توافق به اجرا در نیامد. دکتر حسین رویوران، کارشناس مسایل فلسطین در این خصوص می گوید: علت اجرایی نشدن توافقات صورت گرفته این بود که رژیم صهیونیستی در گفتگوهای بعدی بر واژه صلح گرم تاکید داشت و این مفهومی بود که رژیم صهیونیستی علاوه بر رسیمت یافتن دنبال میکرد.
اولین مذاکرات مستقیم بین تمام طرفهای درگیر در مناقشه غرب آسیا در 1991 در مادرید صورت گرفت و به توافق اسلو 1993 منجر شد. دورههای بعدی مذاکرات تا سال 1993 در واشنگتن پیگیری و گفتگوهای جداگانه موجبات پیمان سازش اردن- رژیم صهیونیستی را در سال 1994 فراهم آورد. مذاکرات محرمانه رژیم صهیونیستی با سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) در نروژ نیز ادامه پیدا کرد و به اولین توافق بین طرفین و پیمان شناسایی دو جانبه انجامید و در 13 سپتامبر 1993، اعلامیه اُسلو در واشنگتن به امضا رسید. طبق قرارداد 1993 اسلو قرار بود دولت فلسطینی پنج سال بعد و با هماهنگی رژیم صهیونیستی اعلام موجودیت کند، اما پس از تعویق حدود دو سال در کمپ دیوید به نتیجه نرسید و عرفات شکست این فرآیند را اعلام کرد و انتفاضه دوم در فلسطین آغاز شد.
در ژوئیه 2002، ایالات متحده به همراه اتحادیه اروپا، سازمان ملل و روسیه طرح کلی اصولی را اعلام کردند که به نقشه راه برای صلح موسوم است. هدف اصلی این طرح تحقق راه حل دو دولتی بود . همچنین زمان دستیابی به توافق نهایی از جمله تشکیل دولت فلسطینی در سال 2005 مشخص شده بود، اما هیچ یک از طرفین تعهدات خود را به طور کامل در این چارچوب انجام ندادند. پس از اتمام انتفاضه دوم (۲۸ سپتامبر ۲۰۰۰ – ۸ فوریه ۲۰۰۵) روند صلح غرب آسیا با کنفرانس آناپولیس در نوامبر 2007 جان دوباره گرفت. جایی که رژیم صهیونیستی و فلسطین موافقت کردند با هدف دستیابی به توافق تا اواخر 2008 به طور مستقیم با یکدیگر مذاکره کنند. با روی کار آمدن باراک اوباما در سال 2008 میلادی به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، مرحله تازهای از روند صلح غرب آسیا کلید خورد. دولت اوباما مذاکرات مستقیم بین رژیم صهیونیستی و فلسطین را در سپتامبر 2010 و بعد از نزدیک به دو سال میزبانی کرد. در اواخر سپتامبر 2010 و در نتیجه عدم تمدید مدت زمان تعلیق 10 ماهه شهرکسازیها از سوی رژیم صهیونیستی، مذاکرات مستقیم هم با بنبست مواجه شد. مذاکرات مستقیم بین طرفهای رژیم صهیونیستی و فلسطینی دوباره از 3 ژانویه 2012 در امان پایتخت اردن آغاز شد، اما نتیجه ای در بر نداشت.
با مرور توافقهای صورت گرفته، مشخص میشود علل اصلی شکست این توافقها اجرایی نشدن مفاد آن توسط رژیم صهیونیستی و پیگیری کردن سیاستهایی نظیر شهرک سازی و ادامه اشغالگری این رژیم در اراضی فلسطینیها بود.
به دنبال روی کار آمدن دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهوری ایالات متحده در ژانویه 2017 ، برخی منابع رسانهای گزارش دادند که دولت جدید در حال آماده سازی ابتکار باصطلاح صلح جدیدی برای توافق رژیم صهیونیستی و فلسطین است. در اول دسامبر 2017 «جرِاد کوشنر» مشاور ارشد ترامپ، برخی مفروضات اصلی طرح موردنظر را مطرح کرد. او این ابتکار را به عنوان کمکی برای ایجاد ثبات در منطقه توصیف کرد، ضمن اینکه معتقد بود به تضعیف نفوذ ایران یاری میرساند. در 6 دسامبر 2017 ، دونالد ترامپ اعلام کرد که ایالات متحده، بیت المقدس را به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی به رسمیت میشناسد و از وزارت خارجه خواست تا مقدمات انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به بیت المقدس را فراهم سازد.محمود عباس ضمن «غیرقانونی» دانستن شناسایی بیت المقدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی، تاکید کرده است که طرح ترامپ «مردود است، مردود است، مردود است.»
طرح سازش ترامپ یا آنچه با عنوان «معامله قرن» از آن یاد میشود، توسط تیمی به سرپرستی جراد کوشنر تدوین گردیده است. این طرح شامل دو بخش اقتصادی و سیاسی است. کاخ سفید در 22 ژوئن 2019، بخش اقتصادی معامله قرن موسوم به «صلح برای شکوفایی» را منتشر ساخت. بر این اساس، قرار بود یک صندوق سرمایه گذاری 50 میلیارد دلاری برای 179 پروژه زیربنایی و تجاری ایجاد گردد که واشنگتن امیدوار بود بخش اعظم مخارج آن را دولتهای ثروتمند حاشیه خلیج فارس و کشورهای اروپایی و آسیایی، همراه با سرمایهگذاران بخش خصوصی، تأمین کنند. بخش سیاسی معامله قرن نیز اواخر ژانویه 2020 توسط دونالد ترامپ رونمایی شد.
بر اساس این طرح بخشهایی دیگر از فلسطین شامل نیمی از کرانه باختری و بخشی از بیتالمقدس شرقی که از نظر جامعه جهانی به دولت فلسطین تعلق دارد، به رژیم صهیونیستی واگذار شد و در عوض رژیم صهیونیستی با تشکیل کشور مستقل فلسطینی در نیمه دیگر کرانه باختری و تمام نوار غزه و چندین محله از بیت المقدس شرقی موافقت کند. انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به قدس یکی از گامهای اشغال کامل فلسطین بود که در سال ۲۰۱۸ اجرایی شد. معنای این اقدام دیپلماتیک آمریکا، به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی و «وطن قومی یهود» بود.
از جمله آثار و پیامدهای معامله قرن میتوان به بیدار شدن افکار عمومی جهانی در خصوص ظالم بودن رژیم صهیونیستی و ایالات متحده اشاره کرد. به گونه ای که مظلومیت ملت فلسطین نیز بیشتر آشکار شد. علاوه بر این، این طرح به بیاعتباری آمریکا در میانجیگری میان رژیم صهیونیستی و فلسطین منجر شد. ایالات متحده آمریکا که تا این زمان از طرف جریان سازش و طرفداران آن و شاید از سوی برخی از کشورهای جهان، به عنوان یک میانجی پذیرفته شده بود، اعتبار خود را در این عنوان، از دست داد و مشخص شد که به طور تمام قد در حمایت از صهیونیستها و در دشمنی با مردم فلسطین قرار دارد و اعتبار جهانی خود را از دست داد و در انزوا قرار گرفت.
مخالفت جامعه جهانی با رویکرد یک جانبه رژیم صهیونیستی و ایالات متحده در مسأله فلسطین نیز از دیگر پیامدهای این طرح بود. سید جلال ساداتیان کارشناس ایرانی مطالعات منطقه در این خصوص اظهار داشته بود که؛ ترامپ با تمام فشارها و زور خود نمیتواند مشروعیتی برای طرح معامله قرن، چه از نظر سیاسی، چه از نظر حقوقی و چه از نظر دیپلماتیک ایجاد کند.
در عمل نیز برخلاف انتظار آمریکاییها، جامعه بینالمللی از جمله بسیاری از کشورهای اروپایی، آمریکا را در رابطه با طرح معامله قرن، همراهی نکردند و مخالفت خود را با انتقال سفارت آمریکا اعلام کردند. مقامات فرانسه، انگلیس و آلمان ضمن مخالفت با این امر تأکید کردند که این مسأله، مشکلی را حل نمیکند بلکه تنشها را در منطقه افزایش خواهد داد. اروپاییها حل مسأله را به توافق طرفین بر اساس قطعنامه ها و توافقات پیشین موکول و اعلام کردند راه حل یک جانبه و مبتنی بر زور را قبول ندارند. علیرغم تلاش دیپلماتیک گسترده آمریکا برای همراه سازی کشورهای مختلف با این کشور در انتقال سفارتشان به قدس، به جز فقط چند کشور کم اهمیت، در مراسم انتقال سفارت حضور نیافتند.مشروعیت بخشیدن به اشغالگری صهیونیستها از دیگر پیامدهای طرح معامله قرن به شمار می آید.
با مروری در اخبار و وقایع مربوط به فلسطین اشغالی، به سادگی می توان دریافت که رژیم صهیونیستی در قبال ملت مظلوم فلسطین، همیشه در صدد آزار و اذیت فلسطینیان است. پس از اجرایی شدن معامله قرن نیز جنایتهای رژیم اشغالگر صهیونیستی، ضد فلسطینیها افزایش قابل ملاحظهای داشته است. لذا تکلیف جهان اسلام در قبال این ملت ستمدیده، بیش از گذشته سنگین شده است.