تبعات 20 سال اشغال افغانستان (3) شکست راهبرد آمریکا برای استفاده ابزاری از افغانستان
-
پس از 11 سپتامبر 2001 آمریکا با ادعای مبارزه با تروریسم اما با هدف گسترش هژمونی خود، ناتو را به افغانستان کشاند
در قسمت سوم از مجموعه برنامه تبعات 20 سال اشغال افغانستان؛ شکست راهبرد آمریکا برای استفاده ابزاری از افغانستان بررسی می گردد.
پس از فروپاشی شوروی و حاکم شدن گفتمان ژئواکونومیک به عنوان ملاک قدرت در سده بیست و یکم میلادی، رقابت بر سر منابع انرژی به یکی از مسائل رایج در جهان تبدیل شد. در این میان غرب آسیا و بالاخص خلیج فارس و دریای خزر به دلیل داشتن ذخایر عمده انرژی از مناطق مهم جهان می باشند. دو سوم ذخایر اثبات شده نفت و یک سوم ذخایر گاز طبیعی جهان در اختیار کشورهای خلیج فارس قرار دارد. اگر ذخایر برآورد شده دریای خزر به آن اضافه گردد، درصد نسبی این ذخایر به بیش از 70 درصد برای نفت و بیش از 40 درصد برای گاز طبیعی میرسد.
ایران به عنوان کشوری که در مرکزیت منطقه سرشار از انرژی یا باصطلاح «بیضی استراتژیک انرژی» یا هارتلند انرژی قرار گرفته به عنوان یک کشور مهم از دید استراتژیک از دوران جنگ سرد بدین سو مطرح بوده است. زمانی که میزان ذخایر هارتلند انرژی به مرکزیت ایران و تقاضاهای روز افزون مصرف جهانی، به ویژه آمریکا و هم پیمانان آن را مورد بررسی و توجه قرار میدهیم، انگیزه های مداخله آمریکا در این دو منطقه سرشار از انرژی، مشخص تر می شود. با توجه به نیازهای نفتی اکثر قدرتهای بزرگ به هارتلند انرژی، آمریکا سعی دارد با مداخله در خلیج فارس و دریای خزر، و هرچه تنگ تر نمودن حلقه محاصره ایران؛ ابزار کنترلی قوی برای اداره امور جهانی و تحقق بخشیدن به نظام هژمونی گرایانه اش بیابد و از این منظر همواره موقعیت افغانستان مورد توجه آمریکا بوده است.
آمریکا با پیش کشیدن موضوعاتی همانند مبارزه با تروریسم، حقوق بشر، خاورمیانه بزرگ، سلاحهای کشتار جمعی و غیره به هر طریقی به دنبال مداخله جویی در منطقه خلیج فارس و به طور کلی هارتلند انرژی است. بنابراین یکی از اهداف بسیار مهم ایالات متحده در حمله به افغانستان ایجاد پایگاه نظامی در این کشور به منظور تنگ کردن حلقه محاصره هارتلند انرژی، ایران، چین و روسیه بود. آمریکا به عنوان یک هژمون جهانی خواهان گسترش نفوذ در مناطق سوقالجیشی و مهم جهان است تا از این طریق به منافع و اهداف بلندمدت خود دست یابد. واشنگتن با ابداع طرح باصطلاح خاورمیانه بزرگ و پیوند زدن آن با حادثه 11 سپتامبر 2001 این دو موضوع را به سیاستهای رسمی دولت آمریکا در تعامل منطقهای مبدل نمود.
طرح باصطلاح خاورمیانه بزرگ با تغییر در وضعیت ژئوپلیتیک غرب آسیا و با گسترده نمودن دامنه خاورمیانه به کشورهای شمال آفریقا و آسیای مرکزی، افزون بر 22 کشور اتحادیه عرب، ترکیه، رژیم صهیونیستی، پاکستان و افغانستان را نیز شامل میشود. آمریکا مدعی است که این کشورها در مرکز بیثباتی و ناپایداری استراتژیک قرار دارند و همین کشورها هستند که مولد تروریسم، افراط گرایی و چالش اصلی هژمونی آمریکا به شمار می روند. افغانستان نیز از جمله کشورهای مدنظر در طرح خاورمیانه بزرگ بعد از 11 سپتامبر در محور سیاست خارجی آمریکا قرار گرفت. آمریکا درصدد بود با اجرایی ساختن این اقدامات به اصطلاح ریشههای تروریسم را در افغانستان بخشکاند و با الگوبرداری از این کشور برای دیگر کشورهای اسلامی آنها را تشویق به اجرایی ساختن مواد این طرح سازد، اما توسعه افراط گرایی و تقویت گروه تروریستی داعش در افغانستان، ارمغان بیست سال مداخله و اشغال افغانستان توسط آمریکا بود.
زبیگنیو برژینسکی Zbigniew Brzezinski مشاور امنیت ملی در دولت جیمی کارتر رییس جمهور وقت آمریکا تأکید میکند: هر کشور که بتواند بر افغانستان، آسیای مرکزی و قفقاز تسلط پیدا کند، توانایی مورد تهدید قرار دادن موقعیت آمریکا در خلیج فارس را خواهد داشت. وی روسیه و چین دو کشور قدرتمند و دارای مرز مشترک با کشورهای آسیای مرکزی را به عنوان کشورهایی شناسایی میکند که احتمال دارد منافع آمریکا را در این منطقه به خطر اندازند.
استراتژی ایالات متحده در افغانستان و آسیای مرکزی بر این اساس بوده است که اگرچه با فروپاشی شوروی، خطر کمونیسم از بین رفته است؛ اما نباید از یاد برد که روسیه بزرگترین کشور جهان همچنان بر هارتلند انرژی مستقر است. چین دیگر رقیب ایالات متحده که به شدت در حال توسعه اقتصادی است در این منطقه قرار دارد. جدای از این، آمریکا کاملاً به موقعیت ژئواستراتژیک و ژئوپلیتیک ایران در همسایگی با افغانستان و آسیای مرکزی واقف است. مهم ترین هدف آمریکا در افغانستان و آسیای مرکزی پس از حادثه یازدهم سپتامبر، مداخله نظامی و نفوذ سیاسی، اقتصادی و امنیتی دراز مدت و مقابله با نیروهایی بود که در تعارض با منافع و هژمونی آمریکا قرار دارند. در دو دهه اخیر، آمریکا برای جلوگیری از ایجاد هر نوع اتحاد منطقهای روسیه با کشورهای منطقه بویژه ایران و چین تلاش کرد. همچنین کوشید از پیشروی چین به سمت غرب و آسیای مرکزی ممانعت به عمل آورد. آمریکا همچنین همواره درصدد محروم کردن ایران از مزایای دسترسی به بازار انرژی منطقه بوده تا از جایگاه استراتژیک و ژئوپلیتیک کشور ایران بکاهد.
بدین ترتیب مجاورت افغانستان با آسیای مرکزی این امکان را برای آمریکا فراهم ساخت تا با حضور فعالتر در منطقه نفوذ سنتی رقبایش یعنی روسیه، چین و ایران با شعار مبارزه با تروریسم و گسترش دموکراسی، آنها را در تگنای بیشتر قرار دهد و از این ویژگی افغانستان به عنوان ابزاری در جهت تداوم و تثبیت هژمونی خود بر رقبایش بهره برداری نماید. پس از جنگ جهانی دوم، ساختار نظام بینالملل از نظامی چندقطبی به نظامی دو قطبی تغییر شکل یافت، تشکیل سازمان «ناتو»؛ معلول همین تغییر در ساختار نظام بینالملل بود. محور و اساس شکلگیری این پیمان، ضدیت با ابرقدرتی شوروی و به طور کلی جهان کمونیسم بود. با فروپاشی شوروی و منحل شدن پیمان «ورشو» که در مقابل پیمان ناتو شکل گرفته بود؛ ناتو علی رغم پیشبینیها نه تنها منحل نشد، بلکه توسعه جغرافیایی و مأموریتی نیز پیدا کرد و حوزه نفوذ خود را به کشورهای حوزه شرق از جمله اوکراین گسترش داد. در خصوص افغانستان نیز پس از حادثه یازدهم سسپتامبر، ناتو در قالب ایساف در افغانستان مستقر شد و در خدمت منافع آمریکا قرار گرفت.
آمریکا همیشه به اقیانوس هند و تنگه هرمز به عنوان شریانهای انتقال دهنده انرژی مورد نیاز صنعت مدرن نگریسته و همواره قصد داشته است برای تثیبت هژمونی خود بر این مناطق تسلط پیدا کند. آمریکا با مداخله نظامی در افغانستان به واسطه مجاورت با اقیانوس هند و خلیج فارس این امکان را پیدا کرد تا ضمن حضور فعالتر در آبهای اقیانوس هند و خلیج فارس، از نفوذ رقبای قدرتمندش، روسیه و چین جلوگیری به عمل آورد. این در شرایطی است که با گذشت دو دهه از اشغال افغانستان که منجر به کشتار هزاران غیر نظامی افغانستانی شد، آمریکا نتوانست به اهداف خود دست پیدا کند. ایران و روسیه و چین تحت تاثیر منافع و تهدیدات مشترک از جمله در افغانستان، همکاری های خود را توسعه دادند و عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای تائید شد. ضمن اینکه برگزاری دو رزمایش مشترک دریایی ایران، چین و روسیه در دو سال اخیر، پیام مشخصی به تحرکات تنش زایانه آمریکا در حوزه اقیانوس هند و خلیج فارس داشت. به این ترتیب با خروج خفت بار آمریکا از افغانستان از سپتامبر 2021 ، نظم سیاسی جدیدی در غرب آسیا در حال شکل گیری است که ایران به عنوان پرچمدار محور مقاومت، چین و روسیه در ایجاد آن نقش اساسی را دارند.