دریای سیاه؛ آوردگاه روسیه و ناتو (2) تحول در راهبردها و رویکردهای ناتو (بخش اول)
در این قسمت از مجموعه برنامه ی دریای سیاه؛ آوردگاه روسیه و ناتو، بخش اول از تحول در راهبردها و رویکردهای ناتو، ارائه می گردد
تحول در راهبردها و رویکردهای ناتو از جمله دردریای سیاه، تابعی از تغییرات دکترین ها، تاکتیک ها و راهبردهای این اتحادیه نظامی در مناطق مختلف جهان است البته باید توجه داشت که وقتی از ناتو به عنوان یک مجموعه سخن به میان می آوریم، نقش رهبری و جایگاه تعیین کننده آمریکا در این نهاد را نمی توان نادیده گرفت. زیرا امریکا محور اصلی نظامی ناتو محسوب می شود. اروپا نه ظرفیت نظامی آمریکا و نه علاقه مندی به درگیریهای نظامی مخصوصاً در حوزه فرا آتلانتیکی را دارد.
استراتژی ناتو پس از دوران جنگ سرد برای اولین بار در اجلاس سران در ژوئیه 1990 در لندن و پس از آن در نوامبر 1991 در رم مورد بحث قرار گرفت. مفهوم "استراتژی جدید ناتو" در اجلاس نوامبر 1991 در رم توسط روسای کشورهای عضو این سازمان به تصویب رسید. حفظ عناصر سیاسی و نظامی - امنیتی ناتو به شکل منسجم، همکاری با شرکای جدید در اروپای مرکزی و شرق اروپا از بخشهای مهم استراتژی جدید ناتو بود. از محورهای مهم استراتژی ناتو می توان به مواردی دیگر اشاره کرد از جمله: کاهش وابستگی به سلاح های هسته ای و تغییرات عمده در ناتو از طریق ادغام نیروهای نظامی، افزایش تحرک، سازگاری و انعطاف پذیری نیروها با ماموریتهای مختلف، استفاده بیشتر از تشکل ها و ائتلاف های چند ملیتی، ایجاد ترتیبات جدید برای مدیریت بحران و حفظ صلح. در همین راستا؛ شورای همکاری آتلانتیک شمالی North Atlantic Cooperation Council (NACC) برای نظارت بر توسعه و مشارکت در آینده، تاسیس شد.
شورای همکاری آتلانتیک شمالی وظیفه دارد ارتباط منظمی بین اعضاء سازمان ناتو و اعضاء سابق پیمان ورشو از جمله حوزه دریای سیاه برقرار کند. طرح ها و نهادهای دیگری مانند طرح مشارکت برای صلح Partnership For Peace (PFP) به منظور برنامه ریزی، آموزش و رزمایش های نظامی برای صلح ویژه کشورهای غیرعضو ناتو نیز ایجاد شد. برخی از کشورهای ساحلی دریای سیاه از جمله گرجستان و اوکراین از اعضای فعال برنامه مشارکت برای صلح ناتو می باشند. همچنین، بر اساس طرح ناتو در سال 1999 موسوم به «سیاست درهای باز»، دولتهایی که خواهان عضویت در ناتو هستند، باید فهرستی از فعالیتها و اقدامات خود را برای عضویت در ناتو ارائه دهند.
پس از فروپاشی شوروی در 1991، ناتو تلاش کرد با ادعای همکاری با سازمان ملل ، زمینه همسویی افکار عمومی جهان را با راهبردها و طرح های جدید خود فراهم سازد. ناتو در بحران بالکان اجرای عملیات نظامی، نظارت بر تحریم تسلیحاتی-اقتصادی، دفع تجاوز صربها از مناطق امن، دفاع از نیروهای پاسدار صلح در بوسنی هرزگوین و نظارت بر اجرای قطعنامه های مربوط به ممنوعیت پروازهای نظامی در فضای بوسنی و حمایت از توزیع کمکهای انساندوستانه را برای کمک به سازمان ملل به عهده گرفت. هواپیمای ناتو، در چارچوب استراتژی جدید این سازمان، برای همکاری با سازمان ملل متحد و حمایت از فعالیتهای پاسداری از صلح، برای نخستین بار در شانزدهم اکتبر 1991، در آسمان بوسنی هرزگوین به پرواز درآمدند. اما بعدها مشخص شد که ناتو علیرغم آگاهی از برنامه صرب ها برای کشتار مسلمانان بوسنیایی، اقدام بازدارنده ای انجام نداده است.
پس از فروپاشی شوروی، عواملی نظیر: تغییر ماهیت مسائل و تهدیدات امنیتی، ارتقای جایگاه اقتصادی اروپا و شرایط جدید سیاست بینالملل؛ زمینههای گرایش اروپا به سمت امنیت و دفاع مستقل را به وجود آورد. اما به رغم تمایل اروپا به اتخاذ مشی مستقل امنیتی و نظامی، این رویکرد هیچگاه از سوی امریکا جدی گرفته نشد . به ویژه با روی کار آمدن دولت جرج بوش در امریکا در سال 2001 میلادی، آمریکا کوشید تا با تشدید ورود به عرصه رقابت های نظامی و انجام تحرکات ماجراجویانه نظامی در مناطق مختلف جهان، نقش یکجانبه خود را در ساختارهای امنیت بین المللی از جمله در ناتو، تقویت کند.
پس از حملات 11 سپتامبر 2001، سران ناتو برای اولین بار به ماده 5 پیمان آتلانتیک شمالی استناد کردند . این ماده اذعان می دارد که حمله به یکی از اعضا، حمله به همه اعضا تلقی می شود. در 8 اکتبر 2001 رهبران ناتو ، افزایش مشارکت و همکاری اطلاعاتى، کمک به متحدان، تامین امنیت پاپگاههای آمریکا، تامین امکانات موردنیاز برای مقابله با تروریسم، ایجاد پوشش و تسهیلات لازم برای پروازهای عملیات ضدتروریسم، فراهم کردن دسترسى به کلیه بنادر و فضای هوایى کشورهای عضو در نبرد علیه تروریسم برای آمریکا و متحدان، به کارگیری واحدهای دریایی در مدیترانه شرقی، به کارگیری نیروهای هوابرد ناتو برای حمایت از عملیات علیه تروریسم، را در دستور کار قرار دادند و برای حمایت از آمریکا توافق کردند.
اعضای ناتو، در اجلاس پراگ در سال 2002 تصمیم گرفتند اقداماتی در جهت کمک به نیروهای ائتلاف در افغانستان موسوم به ایساف انجام دهند و نیرو، تجهیزات و حمل و نقل مورد نیاز نیروهای ایساف را تامین نمایند. پس از آن، در آگوست 2003 طبق قطعنامه شورای امنیت، مسئولیت هدایت نیروهای ایساف بر عهده سازمان ناتو گذاشته شد و اولین عملیات ناتو در خارج از مرزهای آن رقم خورد. اما این تلاشها چندان با استقبال واشنگتن مواجه نشد. آمریکا تصمیم نداشت، فرماندهی این جنگ را همانند جنگ کوزوو به ناتو واگذار کند.
دو سال پس از اشغال افغانستان، تجاوز نظامی آمریکا به عراق، اختلافات امریکا و ناتو را آشکار کرد. این اختلاف از دکترین جدید آمریکا مبنی بر اقدام نظامی پیشدستانه Preemptive Military Operation ، ریشه می گرفت. دکترین جنگ پیشدستانه جرج بوش، بخشی از استراتژی امنیت ملی آمریکا بود. این درحالی بود که اغلب اعضاء اروپایی ناتو به شدت با هر اقدام نظامی خارج از قطعنامه شورای امنیت و بدون مجوز سازمان ملل مخالف بودند. ریک رازوف "(Rick Rozoff) نویسنده پایگاه اینترنتی "گلوبالریسرچ "، در خصوص تحول در ماموریت های ناتو می گوید: اگر جنگ یوگسلاوی در سال 1999 اولین عملیات "خارج از منطقه " ناتو بوده است، جنگ افغانستان نشانگر تغییر شکل ناتو به یک ماشین جنگنده جهانی است. بطوریکه طی سالهای 2001 تا 2015، مقامات ناتو از عباراتی نظیر جهانی، نیروی اعزامی به خارج و ناتوی قرن 21 استفاده کرده اند. افغانستان این فرصت را به ناتو داد تا علاوه بر تداوم توسعه خود به سمت اروپای شرقی و حوزه دریای سیاه، دامنه حضور خود را تقویت کند، بطوریکه با انجام عملیاتهای نظامی در کشورهای بالکان، کوشید تا خود را به عنوان اولین ارتش بینالمللی دنیا معرفی کند.
دکترین حمله پیشدستانه، عمدهترین راهبرد ایالات متحده از زمان وقوع حادثه یازده سپتامبر به شمار میرود که متاثر از اندیشههای لئواشتراوس پدر جنبش رادیکالی نومحافظهکاری است که بهره گیری از قدرت نظامی را برای حفظ نظم مورد نظر امریکا، ضروری می داند. این رویکرد از منظر حقوق بین الملل مشروعیت ندارد و از اینرو نیز حتی در داخل ناتو نیز مخالفت های جدی با اقدامات نظامی یکجانبه امریکا در قالب عناوینی چون «اقدام پیش دستانه»، « مداخله بشردوستانه» و «دکترین مسئولیت حمایت» وجود دارد. علیرغم این، امریکا پس از مداخلات نظامی یکجانبه در افغانستان و عراق، در حال حاضر نیز برای شعله ورکردن اختلافات و درگیری ها در حوزه دریای سیاه بین روسیه و اوکراین تلاش می کند. این در شرایطی است که رویکرد امریکا برای تشدید نظامی گری در دریای سیاه، حتی با مخالفت های جدی در اروپا روبرو است. برخی از اعضای ناتو مانند آلمان، این رویکرد امریکا را مانعی برای همکاری انرژی و تجاری روسیه و اروپا از جمله مانعی در تحقق خط لوله انتقال انرژی «نورد استریم» می دانند.