چشم انداز جایگاه طالبان در افغانستان (3) نقش و جایگاه مجاهدین در افغانستان
-
ژنرال عطا از رهبران جهادی سنی تاجیک، مارشال دوستم از رهبران جهادی سنی ازبک و استاد محقق از رهبران جهادی شیعه
در قسمت سوم مجموعه برنامه، چشم انداز جایگاه طالبان در افغانستان، نقش و جایگاه مجاهدین در افغانستان، بررسی خواهد شد.
در ابتدا مبحث این برنامه اهمیت دارد که مشخص شود مجاهدین افغانستان چه کسانی هستند؟ چرا که از این واژه سوء استفاده های زیادی می شود. مجاهدین، بازماندگان دوران جهاد علیه اشغالگری شوروی می باشند که به دو دسته مجاهدین سنی و شیعه تقسیم می شوند. مجاهدین سنی، ائتلافی هفت گانه عمدتاً مستقر در پاکستان بودند. مجاهدین شیعه، ائتلافی هشت گانه مستقر در ایران بودند. آنها دوشاوش هم با اشغالگری شوروی در افغانستان مقابله کردند. در چهار دهه اخیر، مجاهدین منشأ بسیاری از تحولات و اتفاقاتی بودند که در داخل افغانستان به وقوع پیوسته است. در دوران جدید و پس از سقوط طالبان ، در روی کار آمدن دولت حامد کرزی، در اجلاس بُن در سال 2001 ، نیز مجاهدین نقش داشتند.
ولی با تثبیت حکومت حامد کرزی، نقش مجاهدین در عرصه های سیاسی افغانستان کم رنگ شد. مهار رهبران و فرماندهان، یکی از سیاستهای اصلی کرزی بود. کرزی در این قضیه موفق عمل کرد و توانست نیروهای جهادی را به خوبی کنترل کرده و از حکومت خارج کند. در انتخابات 2009، کرزی با عبدالرشید دوستم یکی از فرماندهان جهادی سنی و با محقق یکی از فرماندهان جهادی شیعه ، پیمان نامه ای امضاء کرده بود که اگر در دور دوم ریاست جمهوری رأی آورد، بعضی از کرسی های حکومت و فرمانداری ها را به نیروهای جهادی بدهد؛ با اینکه کرزی این وعده را کتبی نوشته بود، ولی در عمل این اتفاق صورت نگرفت.
نیروهای مجاهدین افغانستانی دارای ویژگی های خاصی هستند و همین خصوصیات باعث شده این نیروها در بدنه دولت ورود حداقلی داشته باشند. احزاب و گروه های وابسته به مجاهدین عمدتاً 45 تا 50 درصد ترکیب جمعیتی افغانستان را تشکیل می دهند. اگر بخشی از مجاهدین در حوزه پشتون را هم در نظر بگیریم، بیش از نصف جمعیت افغانستان را شامل خواهند شد. بنابراین عقبه اجتماعی این گروهها بسیار درخور توجه است. البته این احزاب و گروه ها عمدتا قوم محورند. به همین دلیل عمدتاً درون دور باطل رقابت های قومی می افتند و بسیاری اوقات ضرر می کنند. از یک طرف نمی توانند کارکرد اصلی خود را به عنوان یک حزب انجام دهند، چون وارد رقابت ها و تنش های قومی شده اند و از طرف دیگر بسیاری اوقات نمی توانند وزن واقعی سیاسی - اجتماعی خود را به نمایش بگذارند.
رهبران و گروه های جهادی مرجعیت فکری، سیاسی و اجتماعی را در نقاط مختلف کشور دارند که عمدتاً ناشی از سیستم رهبری سلسله مراتبی است که در مجاهدین در افغانستان حاکم است. نکته بعدی، توان نظامی و مهارت جنگی نیروهای جهادی است که طی سال ها جنگ و بحران در افغانستان به دست آورده اند. بیشتر نیروهای نظامی مجاهدین با اینکه در حال حاضر اسلحه در دست ندارند، اما هنوز توان نظامی و مهارت جنگی بالایی دارند. در ضمن، نیروهای جهادی تجارب سیاسی و حکومت داری نسبتاً خوبی دارند و از این تجارب در روند نظام سازی و دولت سازی در افغانستان هم تا کنون از آن استفاده کرده اند. همچنین، این گروه ها، هنگام بروز خطر متحد شده و بلوک قدرتمندی از نیروهای سیاسی و نظامی را در افغانستان تشکیل می دهند.
آمریکایی ها در دوران اخیر به ویژه بعد از اجلاس بُن در سال 2001 تلاش کردند ظرفیت های حکومتی، سیاسی و اجتماعی مجاهدین را تضعیف و یا منحرف سازند. یکی از این اقدامات، تلاش برای آلوده کردن مجاهدین به فسادهای مالی بود. آمریکایی ها پس از حادثه مشکوک 11 سپتامبر 2001م، که به افغانستان تهاجم کردند، تلاش می کنند سران مجاهدین را وارد شرکت های امنیتی و اقتصادی بکنند که دچار فساد بودند. آنها، مجاهدین را مسئول خریدهای این ارگان های امنیتی می کردند و چون این شرکت های امنیتی دچار فساد بودند، برخی از مجاهدین نیز آلوده شدند و برای آنها پرونده سازی شد. در مرحله بعد، امریکایی ها، ترور فیزیکی و شخصیتی مجاهدین را پیش گرفتند.
در مجموع، آمریکایی ها از ابتدای هجوم به افغانستان، اقدام به پایه گذاری جریان لیبرال کردند. آنها در مقاطع مختلف اقدام به بازنشسته کردن فرماندهان جهادی کردند و در سطوح بالاتر، مجاهدین را از مناصب دولتی حذف کردند. اشغالگران آمریکایی پس از هجوم به افغانستان، برای کنترل و مدیریت مجاهدین و رهبران جهادی، ابتدا دست به یک عملیات روانی زدند و با «جنگ سالار» خطاب کردن آنها، اقدام به ترور شخصیتی مجاهدین کردند. این کار با هدف منزوی کردن نیروهای جهادی صورت گرفت، انزوای سیاسی سران مجاهدین، موجب انشعاباتی در میان آن ها گردید. در گام بعدی، امریکایی ها ، برخی از رهبران جهادی افغانستان را حذف فیزیکی و ترور کردند. در حقیقت، سرکوبِ هر نوع توان خارج از حکومت مورد نظر امریکا، راهبرد اصلی واشنگتن در افغانستان است. آنچه که از برآیند تحولات افغانستان بر میآید، مدیریت و کنترل جریان جهادی توسط تیم اشرف غنی و حامیان بین المللی او با محوریت امریکا صورت می گیرد.
برخی از کارشناسان معتقدند مجاهدین نتوانستند در قالب یک پروسه سالم که مورد خواست خودشان هم باشد، وارد فاز سیاسی شوند. آنها احساس کردند که باید از هویت و پوسته قبلی خودشان بیرون بیایند؛ چون برای ورود به پروسه دولت - ملت سازی باید وارد فاز سیاسی شوند که در این صورت باید سلاح خود را تحویل دهند چرا که دولت تحمل نمی کند که هر گروهی اسلحه داشته باشد. اگر جهادی ها نتوانند حزب یا ائتلاف نیرومند درست کنند، نمی توانند در مواقع لازم مردم را بسیج کنند. در حال حاضر مجاهدین چند بخش شده اند. بخشی از آنها به صورت انفرادی و شخصی جذب دولت ها شده اند؛ بخش دیگر طالب شدند؛ بخشی هم مانند حکمتیار پس از مدتی مخالفت، وارد فاز سیاسی شدند.
حسن رضایی، کارشناس مسایل سیاسی میگوید: «از یک طرف، مجاهدین در حکومت اشرف غنی، خود را منزوی تصور می کنند. آن ها فکر می کنند که اگر حکومت اشرف غنی دوام بیاورد، بیش از پیش به انزوا کشیده خواهند شد، به همین خاطر در شرایطی که طالبان حاضر به مذاکره با حکومت افغانستان نیستند، مجاهدین چراغ سبز به طالبان نشان می دهند که طرف مذاکره با طالبان محسوب شوند. ضمن اینکه، طالبان حکومت افغانستان را به رسمیت نمی شناسند اما اعلام می کنند، با مجاهدین بخاطر پیشینه جهادیشان حاضر به مذاکره هستند».
آنچه مسلم است اینکه اگر مجاهدین افغانستان از انسجام سازمانی و فکری برخوردار شوند، طالبان یا هر حکومتی در افغانستان، نمی تواند آنها را نادیده بگیرد، زیرا ظرفیت جهاد هنوز در جامعه افغانستان وجود دارد. جامعه افغانستان همچنان برای جهادی ها و مجاهدین احترام قائل است. اما اگر مجاهدین انسجام نداشته باشند و یا به دنبال منافع قشری و شخصی باشند، قطعاً همان طور که دولت اشرف غنی توانست نقش آنها را در عرصه سیاست و حکومت کم رنگ کند، طالبان و یا هر حکومت دیگری نیز می تواند این کار را انجام دهد.