دومین نامه مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) به جوانان غربی

دومین نامه مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) به جوانان غربی، حاوی نکاتی است که نه تنها دارای نصایح و جنبه های افشاگرایانه برای آن عده از مخاطبانی است که نسبت به واقعیات جهان در بی خبری نگاه داشته شده اند یا اینکه تحت تاثیر تبلیغات منفی رسانه های غربی قرار گرفته اند، بلکه این نکات، بشدت از سوی شواهد مستند در رابطه با سیاست خارجی و بحرانهای درونی جوامع غرب پشتیبانی می شود. بی شک تلاش های رسانه های ایرانی در تشریح زیربنای فکری نامه مقام معظم رهبری ، دامنه تاثیر گذاری آن را افزایش خواهد داد. در میان محورهای این نامه، مقاله حاضر با تاکید بر مهمترین استدلال های ارائه شده از سوی مقام معظم رهبری در باره سرچشمه های سیاسی و اجتماعی تروریسم ، شواهد و مستنداتی را در تایید محتوا و جهت گیری نامه مذکور جستجو می کند. این شواهد با کمک مطالعات آماری و تحقیقاتی که برخی محققان دانشگاهی غرب پی گرفته اند، حکایت از اهمیت برجسته کردن این دست از مطالعات دارد که اغلب در جهان غرب به حاشیه رانده می شوند. با بهره گیری از فرصت بدست آمده، جهت گیری های رسانه ای می تواند با استفاده از غنای ادبیات تحقیقاتی موجود، ابعاد عملی نامه مقام معظم رهبری را تبیین و بر تاثیرگذاری آن در جهان غرب بیافزاید.

واژگان کلیدی: نامه دوم مقام معظم رهبری به جوانان غرب- اندیشه خشونت زا- تروریسم- غرب – رژیم صهیونیستی - اشغال گری

مقدمه

همزمان با سردرگمی جهان غرب در ریشه یابی علل افزایش ضریب خشونت ها و وحشت آفرینی های تروریستی در جامعه غرب ، دومین نامه مقام معظم رهبری(مدظله) خطاب به جوانان غربی، حاوی مجموعه ای تامل برانگیز و علمی از علل و ریشه های واقعی رشد گرایشات تروریستی در جوامع غربی بود.

وقوع حملات تروریستی در پاریس در تاریخ 13 نوامبر 2015 میلادی که بیش از 130 کشته برجای گذاشت، مکرراً – و نه برای نخستین بار- حکایت از آن داشت که محدوده های جولان تروریسم در شامات و آسیای غربی و یا سایر مناطق دوردست محصور نخواهد ماند. این رویداد نشان داد که تروریسم همانطوریکه مقام معظم رهبری فرموده اند درد مشترکی است ، و نه تنها جوامع غربی در ساحل امن، در برابر ویرانگری های رشد گرایشات افراطی مصونیت ندارند، بلکه آشکارا گویای این حقیقت است که بدون یافتن راه پیشگیری و در نهایت علاج افراطی گری (که خود مستلزم ریشه یابی های عینی، قابل سنجش و علمی از این پدیده ی مسری است)، ملت های غرب نیز تا آینده ای غیرقابل پیش بینی، گریزی از تحمل خسارت های رشد تصاعدی گرایشات خشونت طلبانه نخواهند داشت.

هرچند یک ناظر مغرض غربی که عادت به برداشت های مطلق سیاسی دارد، ممکن است در نگاه نخست با مطالعه نامه رهبر انقلاب اسلامی، آن را در جهت اغراض سیاسی ببینید، اما مطالعه دقیق این نامه هوشمندانه ، هر ناظر بی طرفی را به ریشه ها و لایه های زیرین تر پدیده خشونت و افراطی گری هدایت خواهد کرد. همانطور که در این مقاله اشاره خواهد شد آخرین دستاوردهای مطالعاتی مستقل در دنیای غرب نیز، به شدت از اصول تدوین شده در نامه مقام معظم رهبری حمایت می کند.

نگاهی به اهم محورهای دومین نامه مقام معظم رهبری به جوانان غربی

علت زیربنایی تروریسم از نگاه مقام معظم رهبری، وجود "اندیشه خشونت زا" در جوامع غربی است. مقصود از این اندیشه خشونت آفرین، مجموعه ای از نگرش ها و اعتقاداتی است که مسبب حاکم شدن "معیارهای دوگانه بر سیاست های غرب"، "تقسیم تروریسم به خوب و بد" و "ترجیح منافع دولت ها بر ارزش های انسانی و اخلاقی" شده است.

در پیامد چنین طرز تفکری است که "خشونت خاموش و زیانبار بر اثر تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملت ها"، "تحقیر فرهنگ های غنی توسط غرب علیرغم فقدان ظرفیت جانشینی در فرهنگ غرب" و "وجود دو مولفه «پرخاشگری» و «بی بند و باری اخلاقی» در آن"، بذر بغض و نفرت را در آسیب پذیرترین قشر جوانان مسلمان غربی می پاشد.

"تغذیه فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و خشونت زا در غرب" در همراهی با "کاشته شدن عقده هایی بخاطر نفرت عمیق حاصل از نابرابری ها و تبعیض در غرب و گشوده شدن بیمارگونه آن"- که خود اشاره ای است بر ناکامی جوامع غربی در اعمال برابری قانونی و عملی در فرصت های اجتماعی و سیاسی فارغ از تعلقات اعتقادی و مذهبی- شمار بیشتری از اروپاییان را به سوی خشونت و گروه های تروریستی سوق داده است.

گذشته از اشاره به سیاست های نادرست اجتماعی در غرب و نتایج تحقیر فرهنگی سایر ملت ها از سوی کشورهای غربی، نامه مذکور فراموش نکرده است که بُعد دیگر در بسترسازی "خشونت خاموش" ، سرچشمه در سیاست های دوران استعمار، توطئه و مداخلات خارجی در کشورهای مسلمان در سرتاسر قرون نوزدهم و بیستم دارد. "کاشته شدن بذر تندروی در یک قبیله ی بدوی از زمان استعمار با یک تفکر افراطی" و در دوران جدیدتر "ایجاد گروه فرومایه ی داعش بر اثر وصلت ناموفق با فرهنگ های وارداتی" از یک طرف و تضاد سیاست های غربی شامل: "سرکوب پیشروترین اندیشه های برخاسته از مردم سالاری علیرغم اتحاد با عقب مانده ترین نظام های سیاسی در منطقه"، "برخورد دوگانه‌ی غرب با جنبش بیداری در جهان اسلام"، "پشتیبانی از رژیم صهیونیستی علیرغم کشتار و تخریب‌های تروریسم دولتی اسرائیل در فلسطین"، "دعوت مسلمانان به اینکه خود را ستمدیده ندانند علی‌رغم لشکرکشی غربی‌ها به دنیای اسلام در سالهای اخیر" از طرف دیگر، دو روی سکه تاثیرات سیاست خارجی نادرست غرب در مواجهه با جهان اسلام را در دوران گذشته و اخیر یادآوری می کند.

همچنین این نامه تاریخی، بخوبی هشدار داده است که در واکنش و چاره جویی به این بحران ها، "واکنش های عجولانه، حرکات هیجانی و شتابزده و تدابیر سطحی"، که تلویحاً اشاره ای است به پاسخ های نظامی بدون پشتوانه و یا تحدید مسلمانان در جوامع میزبان، نمی تواند نتیجه ای جز "افزایش گسست های موجود، ایجاد انزوا، هراس و اضطراب در جامعه مسلمانان اروپا و آمریکا"، "محروم ساختن مسلمانان اروپا و آمریکا از حقوق اصلی شان"، "گشودن راه بحران های آینده با افزایش قطب بندی موجود به خصوص با قانونی شدن تدابیر سطحی"، به دنبال داشته باشد؛ همانگونه که تاکنون چنین بوده است.

جدول محورهای این نامه

مروری بر محورهای اصلی نامه رهبر معظم انقلاب اسلامی به جوانان کشورهای غربی

حوادث تلخی که تروریسم کور در فرانسه رقم زد، بار دیگر مرا به گفتگو با شما جوانان بر انگیخت بستر سخن
همفکری درباره درد مشترک تروریسم و چاره اندیشی برای آینده ای با امنیت بیشتر موضوع اصلی تروریسم درد مشترک

1. دنیای اسلام در ابعادی وسیع تر ، حجمی انبوه تر و طولانی تر قربانی تروریسم بوده است.

2. تروریسم  در دنیای اسلام همواره از طرف برخی قدرت های بزرگ حمایت شده است: مانند تقویت و تسلیح القاعده ، طالبان و دنباله های شوم آنان توسط آمریکا 

تفاوت تروریسم درغرب و دنیای اسلام

1. سرکوب پیشروترین اندیشه های برخاسته از مردم سالاری علی رغم اتحاد با عقب مانده ترین نظام های سیاسی در منطقه

2. برخورد دوگانه ی غرب با جنبش بیداری در جهان اسلام

3. پشتیبانی از رژیم صهیونیستی علی رغم کشتار و تخریب های تروریسم دولتی اسرائیل در فلسطین

4. دعوت مسلمانان به این که خود را ستمدیده ندانند علی رغم لشکر کشی غربی ها به دنیای اسلام در سالهای اخیر

تضاد سیاستهای غربی
اصلاح اندیشه ی خشونت زای غربی نخستنی مرحله ی ایجاد امنیت

1. تسلط معیارهای دوگانه بر سیاستهای غرب

2. تقسیم تروریسم به انواع خوب و بد

3. ترجیح منافع دولتها بر ارزش های انسانی و اخلاقی

ریشه های واقعی خشونت در غرب

1. خشونت خاموش و زیانبار بر اثر تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملتها

2. تحقیر فرهنگ های غنی توسط غرب علی رغم فقدان ظرفیت جانشینی در فرهنگ غرب و وجود دو مؤلفه «پرخاشگری» و «بی بندوباری اخلاقی» در آن 

نتایج پیوند ناهمگون و تحمیلی فرهنگ ها

1. کاشته شدن بذر تندروی در یک قبیله ی بدوی از زمان تلاقی استعمار با یک تفکر افراطی

2. ایجاد گروه فرومایه ی داعش بر اثر وصلت ناموفق با فرهنگ های وارداتی

مصادیق پیوند ناهمگون فرهنگ ها

- تغذیه فرهنگی ناسالم در محیط  آلوده و خشونت زا در غرب

- کاشته شدن عقده هایی به خاطر نفرت عمیق حاصل از نابرابری ها و تبعیض در غرب و گشوده شدن بیمار گونه آن

علت جذب برخی اروپاییها به گروههای تروریستی
واکنش های عجولانه ،حرکات هیجانی و شتابزده و تدابیر سطحی اشتباه بزرگ در مبارزه با تروریسم

1. افزایش گسست های موجود

2. ایجاد انزوا، هراس و اضطراب در جامعه ی مسلمان اروپا و امریکا

3. محروم ساختن مسلمانان اروپا و آمریکا از حقوق اصلی شان

4. گشودن راه بحران های آینده با افزایش قطب بندی موجود به خصوص با قانونی شدن تدابیر سطحی

پیامدهای واکنش عجولانه در مبارزه با تروریسم

- ظلم خواه ناخواه خاصیت برگشت پذیری دارد.

- مسلمانان شایسته این ناسپاسی ها نیستند.

ضرورتهای پرهیز از رفتار ظالمانه با مسلمانان
هم آن روز که غربیان در خاک اسلام میهمان شدند و به ثروت صاحبخانه چشم دوختند ، و هم روز دیگر که میزبان بودند و از کار و فکر مسلمانان بهره جستند. اغلب جز همزبانی و شکیبایی ندیدند. سابقه تعامل غرب و مسلمانان

- این شما جوانان هستید که باید لایه های ظاهری جامعه ی خود را بشکافید، گره ها و کینه ها را   بیابید و بزدایید.

- من از شما جوانان می خواهم که بر مبنای یک شناخت درست و با ژرف بینی و استفاده از تجربه های ناگوار، بنیانهای یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پی بریزی کنید.

راه رسیدن به آینده ای روشن و ایمن

مداخلات خارجی و چرخه بازتولید خشونت

در دو دهه گذشته، دانشگاهیان و محققان غربی سرگرم مباحثات دامنه داری پیرامون ریشه های تروریسم در جهان بوده اند. گروهی از محققان متعهد به مطالعات اقتصادی، تروریسم را پاسخی به فقر و نابرابری در توزیع ثروت در جوامع در حال توسعه دانسته اند(Albadie:2004؛ Piazza:2011). دیدگاهی دیگر، (بشکلی مغرضانه) می کوشید تا ریشه تروریسم را در خشونت ذاتی در اسلام جستجو کند.(Harris:2005؛Livingstone:2013)

با گسترش این نحوه مطالعات که اغلب بر شواهد ضعیف، یکجانبه و آزموده نشده تکیه داشت، موج تازه ای از پژوهشگران با در پیش گرفتن مطالعات عمیق تر بسرعت نادرستی این یافته ها را برملا کردند. (Krueger:2003,Williams:2009&MaleEkov).

به طوری که لوئیس ریچاردسون دانشمند ایرلندی در دانشگاه آکسفورد یادآوری کرد که « شواهد ارتباط تنگاتنگ میان تروریسم با اسلام،فقر و سطوح نابرابر اقتصادی در جوامع چنان سست است که در خاتمه ی استدلال های طرفدار آن، انبوهی از پرسش ها در جای خود باقی می ماند.». (Richardson,2013:72).

اگرچه همچنان می توان، فقر و یا حتی قرائت های تحریف شده از اسلام سیاسی را که به اقلیتی کوچک که ادعای مسلمانی دارند،در شکل گیری انگیزه شماری از جوانان در پیوستن به تروریسم موثر دانست، اما این موضوع به تنهایی نمی تواند، توضیح دهد که چرا گرایشات افراطی فقط در دهه های اخیر و با وجود آنکه فقر و قرائت های افراطی از اسلام سیاسی قرن ها وجود داشته اند، به مسئله امنیتی جهان تبدیل شده است. رابرت پیپ[1]، استاد علوم سیاسی در شیکاگو، آغازگر سلسله تلاش هایی بود که نشان می دادند، چگونه مطالعات آماری از رابطه مستقیم میان "مداخله خارجی و اشغال گری" با "شدت گرفتن تمایلات خشونت طلبانه در گروه های تروریستی" حمایت می کند. او با مطالعه 315 مورد از حملات تروریستی انتحاری در میانه سالهای 1980 تا 2003 میلادی نشان داد که 95 درصد از این عملیات های تروریستی نه با انگیزه های مذهبی و یا ایدئولوژیک بلکه با انگیزه سیاسی صورت گرفته است.(Pape&Feldman:2010).

اکنون این اعتقاد بطور گسترده ای در ایالات متحده رایج است که احساسات ضدغربی بطور عام و احساسات ضدآمریکایی بطور خاص، نتیجه سیاست های مداخله گرایانه ایالات متحده و متحدان اروپایی اش در اشغال سرزمینی و مداخله سیاسی در جوامع مسلمان بوده است.(Mearsheimer,2014:9-30) بر اساس همین منطق علمی است که مقام معظم رهبری در دومین نامه روشنگرانه شان به جوانان غربی با تاکید بر اینکه " لشکرکشی‌های سالهای اخیر به دنیای اسلام که خود قربانیان بی‌شماری داشت... کشورهای مورد تهاجم، علاوه بر خسارتهای انسانی، زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی خود را از دست داده‌اند، .... و در مواردی ده‌ها سال به عقب برگشته‌اند؛ با وجود این، گستاخانه از آنان خواسته میشود که خود را ستمدیده ندانند. " این سوال و متعاقب آن راهکار را مطرح کردند که " چگونه میتوان کشوری را به ویرانه تبدیل کرد و شهر و روستایش را به خاکستر نشاند، سپس به آنها گفت که لطفاً خود را ستمدیده ندانید! به جای دعوت به نفهمیدن و یا از یاد بردن فاجعه‌ها، آیا عذرخواهیِ صادقانه بهتر نیست؟ "

نقش مخرب "لشگر کشی غربی ها به دنیای اسلام" در ایجاد خشونت و تروریسم در جامعه غربی و همچنین جذب جوانان سرخورده به گروههای تروریستی واقعیتی است که توسط برخی از مراکز مطالعاتی و رسانه ای غرب نیز مورد تاکید قرار گرفته است :

«فرانسه به شورشیان (تروریست های تکفیری) کمک مالی کرد و اخیراً در حملات هوایی علیه داعش شرکت داشت و این دقیقاً نشان می دهد که چرا فرانسه مورد هدف قرار گرفت. مطابق با شهادت شاهدان عینی، مهاجمان در سالن کنسرت باتاکلان[2] اعلام کرده اند که فرانسوا اولاند مسئول این اقدامات است. مهاجمان(تروریست ها) گفتند که او مجبور نبود در سوریه مداخله کند. البته فرانسه دارای سنت استقلال فکری و سیاست خارجی پراگماتیستی است که در جریان مخالفت آن با حمله ایالات متحده به عراق و اشغال آن کشور انعکاس داشت. اما بعد از ریاست جمهوری نیکلای سارکوزی، این کشور روابط مستحکمی با ایالات متحده و ناتو برقرار کرد و فعالانه در سرنگونی معمر قذافی در سال 2011میلادی شرکت داشت و بعد از ریاست جمهوری اولاند، فرانسه به یکی از مداخله جو ترین کشورها تبدیل شد که خود را به عملیات نظامی در جمهوری آفریقای مرکزی، ساحل عاج، مالی و سومالی حتی پیش از آنکه وارد جنگ سوریه شود، متعهد کرد».(Chellaney:2015)

در پاسخی نسجنیده و یا آنگونه که در نامه مقام معظم رهبری ذکر شده طی "واکنش های عجولانه، حرکات هیجانی و شتابزده و تدابیر سطحی"، فرانسوا اولاند در فردای حوادث تروریستی پاریس، تصمیم خود را به شدت بخشیدن به مداخله نظامی در سوریه بدون کسب رضایت دولت قانونی بشار اسد اعلام کرد؛ هرچند اکنون آشکار شده است که همان تصمیم نیز عمدتاً به هدف تسکین و جلب رضایت افکار عمومی فرانسه صورت گرفت تا اعلام اراده ای حقیقی برای ریشه کن کردن تروریسم. همزمان روزنامه نیویورک تایمز تنها چند روز پس از حوادث تروریستی پاریس نوشت که نشانه هایی از افزایش چشمگیر اسلام هراسی و نفرت از مسلمانان در فرانسه و سایر کشورهای اروپایی مشاهده می شود؛ بی آنکه دولت های اروپایی کوششی برای متوقف کردن آن داشته باشند(Nossiter&Alderman,16 November 2015).

آگاهان سیاسی در اروپا و در سرتاسر جهان با این پرسش مواجهند که آیا تدابیر سطحی، واکنش های عجولانه و حرکات هیجانی و تصمیمات مکرراً نادرست غرب که بیگانگی و نفرت را در میان مسلمانان و غرب بازتولید می کند، موجد بازتولید همان خشونتی نیست که سیاستگذاران غربی به صورت متناقضی می کوشند با آن مقابله کنند؟ آیا تدوام سیاست های نادرست و واکنش های عجولانه و ضداسلامی غرب باعث نخواهد شد که گروههای تکفیری و تروریستی هر چه بیشتر از سرخودرگی اجتماعی جوانان غربی برای جذب آنها به اقدامات تروریستی استفاده کنند؟

بر همین اساس نیز مقام معظم رهبری در بخشی از دومین نامه خود به جوانان غربی تاکید کردند :

"هر حرکت هیجانی و شتاب‌زده که جامعه‌ی مسلمان ساکن اروپا و آمریکا را که متشکّل از میلیون‌ها انسان فعّال و مسئولیّت‌پذیر است، در انزوا یا هراس و اضطراب قرار دهد و بیش از گذشته آنان را از حقوق اصلی‌شان محروم سازد و از صحنه‌ی اجتماع کنار گذارَد، نه تنها مشکل را حل نخواهد کرد بلکه فاصله‌ها را عمق، و کدورتها را وسعت خواهد داد. تدابیر سطحی و واکنشی ــ مخصوصاً اگر وجاهت قانونی بیابد ــ جز اینکه با افزایش قطب‌بندی‌های موجود، راه را بر بحرانهای آینده بگشاید، ثمر دیگری نخواهد داشت."

تروریسم دولتی رژیم صهیونیستی و غرب :

در وجه دیگر مرتبط با سیاست خارجی غرب در برابر جهان اسلام، نامه رهبر معظم انقلاب اسلامی ، صراحت متناسبی پیرامون حمایت های همه جانبه و غیرمشروط غرب نسبت به رژیم نامشروع رژیم صهیونیستی، به منزله یکی از مظاهر روش برخورد ریاکارانه غرب در برابر مسلمانان دارد.

نفرت جوانان جهان اسلام از غرب و بطور ویژه از ایالات متحده آمریکا بر اساس سه روش نادرست مواجهه غرب با رژیم صهیونیستی و رژیم های غیردموکراتیک متحد آمریکا تقویت شده است:

1- تلاش بی حصر ایالات متحده در "محافظت گرماخانه ای" [3] از رژیم اسرائیل و کسب اطمینان از چیرگی تکنولوژیکی، نظامی و اقتصادی تل آویو بر سایر کشورهای منطقه که ملازم با حمایت بی قید و شرط از اشغال گری رژیم صهیونیستی و سیاست های غیرانسانی آن و چشم بستن بر رویه ضد انسانی رژیم اسرائیل در سرزمین های اشغالی است.

2- ایالات متحده و قدرت های اروپایی سال ها از رژیم های دیکتاتور عرب که اغلب فاقد حمایت مردمی هستند، حمایت کرده اند و بعلاوه مخالفت مداخله جویانه این کشورها با جنبش های ناسیونالیستی و اسلامی که خواست اکثریت شهروندان عرب را بازتاب می دهد، در تشدید بیزاری ملت های عرب و مسلمان از غرب تاثیر بسزایی داشته است.

3- هیچیک از کشورهای غربی و در راس آنها ایالات متحده آمریکا، تمایل خود را به برقراری برتری یکجانبه بر منطقه و سلطه بر منابع انرژی آن به منزله سرچشمه مداخلات و سرکوب خواست های دموکراتیک در آسیای غربی، جنوبی و خلیج فارس پنهان نکرده اند.( Kyaly,2007:71)

اشاره به این نکات هرگز تازگی ندارد. کمیسیون تحقیق حوادث تروریستی 11 سپتامبر در گزارش نهایی تصریح کرد که خالد شیخ محمد، معمار حملات تروریستی، مخالفتش با مناسبات رژیم صهیونیستی و ایالات متحده را عامل اقداماتش دانسته است. در پی این موضوع، محققان آزاداندیش غربی هشدار داده اند که روابط بی همتای رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا موجب تقویت مشکل تروریسم است نه راه حلی برای آن.(Mearsheimer,2008:149)

بر همین اساس نیز مقام معظم رهبری در دومین نامه شان به جوانان غربی ، بار دیگر از حمایت مخرب غرب از تروریسم دولتی اسرائیل انتقاد کرده وفرموده اند :

چهره‌ی دیگر این تضاد (تضاد درسیاست های غرب) ، در پشتیبانی از تروریسم دولتیاسرائیل دیده میشود. مردم ستمدیده‌ی فلسطین بیش از شصت سال است که بدترین نوع تروریسم را تجربه میکنند. اگر مردم اروپا اکنون چند روزی در خانه‌های خود پناه میگیرند و از حضور در مجامع و مراکز پرجمعیّت پرهیز میکنند، یک خانواده‌ی فلسطینی ده‌ها سال است که حتّی در خانه‌ی خود از ماشین کشتار و تخریب رژیم صهیونیست در امان نیست. امروزه چه نوع خشونتی را میتوان از نظر شدّت قساوت با شهرک‌سازی‌های رژیم صهیونیست مقایسه کرد؟ این رژیم بدون اینکه هرگز به‌طور جدّی و مؤثّر مورد سرزنش متّحدان پرنفوذ خود و یا لااقل نهادهای بظاهر مستقلّ بین‌المللی قرار گیرد، هر روز خانه‌ی فلسطینیان را ویران و باغها و مزارعشان را نابود میکند، ... آیا در دنیای امروز، قساوت دیگری را در این حجم و ابعاد و با این تداوم زمانی می‌شناسید‌؟ به گلوله بستن بانویی در وسط خیابان فقط به جرم اعتراض به سربازِ تا دندان مسلّح، اگر تروریسم نیست پس چیست؟ این بربریّت چون توسّط نیروی نظامی یک دولت اشغالگر انجام میشود، نباید افراطی‌گری خوانده شود؟ یا شاید این تصاویر فقط به این علّت که شصت سال مکرّراً از صفحه‌ی تلویزیون‌ها دیده شده، دیگر نباید وجدان ما را تحریک کند."

روابط عربستان و ایالات متحده؛ به مثابه سرمنشا تروریسم:

اشاره مقام معظم رهبری به «کاشته شدن بذر تندروی در یک قبیله بدوی در تلاقی با استعمار» نمی تواند به مسئله ای جز نقش آفرینی تنش زای عربستان سعودی در مقام بزرگترین حامی مالی و سیاسی گروه های تروریستی اشاره داشته باشد. امروز ابعاد بیشتری از نقش عربستان سعودی در تامین همه جانبه تروریسم و ایجاد شبکه های مختلف برای جذب جوانان در اقصی نقاط جهان به داعش آشکار شده است و چنانچه اشاره خواهد شد ، برخی از مراکز مطالعاتی و رسانه های غربی نیز به این موضوع اذعان کرده اند.

مناسبات عربستان سعودی و غرب در ادامه روابط مسموم و آسیب آفرین جهان اسلام و غرب، اهمیتی بیش از نادیده گرفتن حقوق دموکراتیک شهروندانی دارد که ناگزیر به زندگی در سایه استبداد اقلیت حاکم و قبیله ای هستند. روابط ویژه خاندان سعودی و ایالات متحده، در عمل با قرار دادن عربستان سعودی در حاشیه امن، مولد خشن ترین جریانات سیاسی گروه های افراطی با هدایت و تامین مالی خاندان سعودی در سرتاسر جهان بوده است. بعد از آنکه حادثه 11 سپتامبر و آشکار شدن ملیت سعودی 15 تن از عاملان این حادثه، نتوانست آسیبی به روابط دو کشور بزند، شواهد انکار ناپذیری در گسترش فعالیت های نهادها و مدارس وابسته به وهابیون سعودی، جهان را شوکه و غافلگیر کرد. در دنیای غرب انتشار اخباری مبنی بر دست داشتن عربستان سعودی در تامین مالی گروه های افراطی از جمله القاعده و طالبان دارد که در هدف قرار دادن غرب بواسطه عملیات های تروریستی تردیدی ندارند، به امری رایج تبدیل شده است.(Clifford,2015)

مطابق با اسناد درز یافته به ویکی لیکس، هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده در مکاتبات خصوصی اعتراف می کند که عربستان سعودی مهمترین منبع تامین مالی تروریسم است.(The Guardian,December/2010)

در دسامبر 2015 میلادی ،جرمی کوربین، رهبر حزب کارگر بریتانیا در مجلس عوام بریتانیا و پاسخ به درخواست دولت کامرون به منظور اعزام نیروهای نظامی این کشور به مبارزه با داعش در سوریه، یادآوری کرد که نه تنها نیروهای نظامی قادر به برطرف کردن مشکل تروریسم نیستند بلکه پیش از آن باید منابع حمایت مالی از داعش که شامل متحدان غرب از جمله ترکیه و عربستان سعودی می شود، قطع گردد.(Independent,December/2015)

در ادامه رسوایی عربستان سعودی، در دسامبر 2015 میلادی، BND سازمان اطلاعاتی آلمان طی گزارشی هشدار داد که عربستان سعودی در حال تبدیل شدن به مهمترین عامل بی ثباتی منقطه وجهان عرب و حامی شماره یک جریانات تروریستی و ستیزه جویی بوده است. (Telegraph,December/2015)

آگاهی کشورهای غربی نسبت به نقش مخرب عربستان سعودی در تامین مالی تروریسم و افشا شدن آن در افکار عمومی جهانی، این تناقض را یادآوری می کند که چگونه غرب می تواند مدافع امنیت خود باشد و مانع پیوستن جوانان غربی و سایر گروه های تروریستی و تکفیری شود ، در حالیکه قادر به بازنگری در سیاست های یکسره نادرستی نیست که همان تهدیدات را ایجاد می کند؟

این همان واقعیت قابل تاملی است که در نامه مقام معظم رهبری به جوانان غربی تاکید شده است :

"گروه‌های فرومایه‌ای مثل داعش، زاییده‌ی این‌گونه وصلتهای ناموفّق با فرهنگهای وارداتی است. اگر مشکل واقعاً عقیدتی بود، میبایست پیش از عصر استعمار نیز نظیر این پدیده‌ها در جهان اسلام مشاهده میشد، درحالی‌که تاریخ، خلاف آن را گواهی میدهد. مستندات مسلّم تاریخی بروشنی نشان میدهد که چگونه تلاقی استعمار با یک تفکّر افراطی و مطرود، آن‌هم در دل یک قبیله‌ی بدوی، بذر تندروی را در این منطقه کاشت. وگرنه چگونه ممکن است از یکی از اخلاقی‌ترین و انسانی‌ترین مکاتب دینی جهان که در متن بنیادینِ خود، گرفتن جان یک انسان را به مثابه‌ی کشتن همه‌ی بشریّت میداند، زباله‌ای مثل داعش بیرون بیاید؟

خشونت ساختاری؛ نابودی سرمایه اجتماعی در جوامع غربی

نامه مقام معظم رهبری، نخستین گام را به منظور مقابله با تروریسم، "اصلاح اندیشه خشونت زای غربی" دانسته است. چنانکه پیش از این اشاره شد، بخشی از این اندیشه خشونت زا مرتبط با استانداردهای دوگانه رفتار و قضاوت قدرت های غربی در مواجهه با سایر ملت ها و فرهنگ هاست. چنانچه در نام مقامم معظم رهبری آمده است :

"به نظر من نخستین مرحله در ایجاد امنیّت و آرامش، اصلاح این اندیشه‌ی خشونت‌زا است. تا زمانی که معیارهای دوگانه بر سیاست غرب مسلّط باشد، و تا وقتی که تروریسم در نگاه حامیان قدرتمندش به انواع خوب و بد تقسیم شود، و تا روزی که منافع دولتها بر ارزشهای انسانی و اخلاقی ترجیح داده شود، نباید ریشه‌های خشونت را در جای دیگر جستجو کرد... من تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملّتها و کوچک شمردن فرهنگهای مستقل را یک خشونت خاموش و بسیار زیان‌بار تلقّی میکنم. "

بُعد دیگر از عرصه این اندیشه خشونت آفرین، درون جوامع غربی قرار دارد؛ جایی که تبعیض های آشکار قومی و مذهبی همچنان به حیات خود ادامه می دهد.

یوهان گالتونگ[4] جامعه شناس سرشناس نروژی نیم قرن پیش، اشکالی از اعمال خشونت را تشخیص داد که یادآوری آن در توصیف "اندیشه خشونت زا" بسیار مفید است. در نخستین گام او با تفکیک “خشونت مستقیم”[5] و “خشونت غیرمستقیم”[6] ، تفکرات انحصاری رایج پیرامون خشونت فیزیکی را درهم شکست. خشونت مستقیم شکلی از "خشونت بالفعل" [7]و در حال انجام است که بدن و فیزیک را آزرده می سازد. در طرف مقابل، خشونت غیرمستقیم صورتی از "خشونت بالقوه" [8]را دربرمی گیرد که زمینه های آسیب فیزیکی را فراهم می کند و یا نمی کند. وجه تمایز خشونت غیرمستقیم، هدف قرار دادن افراد از طریق "آسیب های روانشناختی" [9]است. توزیع نابرابر منابع، بی عدالتی اجتماعی، "خشونت غیرعامدانه"[10]و یا "خشونت پنهان" [11]، اشکالی از خشونت هستند که گالتونگ آن را مجموعاً "خشونت ساختاری" می نامد. تولید آسیب روانشناختی در پیامد خشونت ساختاری نه تنها فی نفسه خشونت محسوب می شود، بلکه استعداد "خشونت مستقیم" و "خشونت فیزیکی" را نیز ارتقا می بخشد. در این معنا، جوامع اروپایی سالها منادی خشونت ساختاری هستند.

سازمان عفو بین الملل در گزارشی در آوریل2012 میلادی با عنوان « انتخاب و پیش داوری: تبعیض علیه مسلمانان در اروپا»، وجود تبعیض آموزشی، کار و آزادی های مذهبی در اروپا علیه اقلیت مسلمان را به تایید رساند. این گزارش تصریح کرد که زنان مسلمان در اروپا به دلیل حجاب، قادر به یافتن شغل نیستند و دختران مسلمان به سبب استفاده از پوشش مذهبی از طی دوره های متعارف تحصیلی محروم می شوند. (Amensty International,April/2012).

پیش تراز آن، گزارش کنگره آمریکا در نوامبر 2005 میلادی هشدار داد : «محرومیت اجتماعی، تبعیض و احساس بیگانگی فرهنگی بسیاری از مسلمانان اروپایی، به ویژه نسل دوم و سوم آنها را در برابر ایدئولوژی های افراطی بسیار آسیب پذیرتر می کند».( (CRS Report,November/2005 .

در اینجا تاکید بر مفهوم رایج دیگری در علوم اجتماعی می تواند راهگشای درک جامع تری از فاجعه "اندیشه خشونت زای غربی" باشد: سرمایه اجتماعی[12]. مقصود از سرمایه اجتماعی اشاره به اشکالی از سازمان های اجتماعی مانند شبکه ها، هنجارها و اعتماد اجتماعی دارد که هماهنگی و همکاری را به هدف منافع متقابل تسهیل می سازد. رابرت پوتنام[13] دانشمند علوم اجتماعی در ابتدای دهه 1990 میلادی درباره افول سرمایه اجتماعی به غرب هشدار داد.(Putnam,2001)

جهان غرب همزمان با رشد و گسترش سازمان های سیاسی و اجتماعی که امکان مشارکت شمار بیشتری از شهروندان را در زندگی اجتماعی ایجاد کرده، با تبدیل کردن نقش های فردی به نقش های مشروط در نهادها و سازمان ها، استقلال افراد را به حداقل رسانده است. (Ibid:23-47) در سایر عرصه ها، روند کاهش اعتماد اجتماعی با سرعتی متناسب با توسعه و پیچیدگی جوامع غربی در جریان است. وارد شدن گسترده زنان به قلمرو کار و اشتغال، هرچند موجب جهش اقتصادی شده اما این انقلاب اجتماعی، زمان و انرژی لازم را برای تولید سرمایه اجتماعی درون خانواده ها کاهش داده است. در ارتباط مستقیم با این پدیده، افزایش طلاق، بالا رفتن سن ازدواج، فرزندان کمتر، درآمد واقعی ناچیزتر به همراه روابط جنسی بی قید و بند، شاکله مناسبات اجتماعی را تهدید می کند.(Damon and Others,2012)

تغییر سبک زندگی از طریق ریشه کن کردن سنت های کهن و ایجاد ریشه های جدید، خلائی را پدید آورده که افراد را درون گرا، منزوی و بدون هویت اجتماعی در قشرهایی از جامعه که قادر به تنظیم شتاب خود با دگرگونی ها نیستند، رها کرده است. طی یک تحقیق اجتماعی، تاثیرات این شیوه زندگی بر اعتماد اجتماعی بقدری بود که در 1993 میلادی تنها 37 درصد از پرسش شوندگان امریکایی اعتقاد داشتند که اکثر مردم قابل اعتمادند در مقایسه با 58 درصد در 1960 میلادی. این مسئله نشان می دهد که چرا مسئله اعتماد اجتماعی از آغاز دهه 1990 تا کنون به زمینه ای گسترده در مطالعات تبدیل شده است.(Putnam,2001:88)

در چنین شرایطی است که طبقات آسیب پذیر، رادیکالیسم سیاسی و اجتماعی را مسیری مطلوب به منظور بیان نیازهای فروخفته و سرکوب شده می یابند. پرخاشگریِ مورد اشاره در نامه مقام معظم رهبری، یکی از پیامدهای گسیخته شدن بندهای سرمایه اجتماعی است که نمود آن در افزایش ضریب اشکال گوناگون بزهکاری و خشونت اجتماعی قابل سنجش و ارزیابی است.

"...دو عنصر «پرخاشگری» و «بی‌بندوباری اخلاقی» که متأسّفانه به مؤلّفه‌های اصلی فرهنگ غربی تبدیل شده است..."

در ابعاد سیاسی، کاهش اعتماد به حکومت و تعقیب خودسرانه امنیت و تامین مطالبات فردی، نتایج دیگری از افت اعتماد اجتماعی، بی عدالتی و دیگر صورت های سرمایه اجتماعی را آشکار می کند. تنها یک مطالعه از سوی موسسه افکار سنجی پیو(PEW) در جامعه ایالات متحده آمریکا حکایت از آن دارد که 80 درصد از شهروندان آمریکا، به دولت آن کشور بی اعتمادند؛ این درجه از اعتماد در پایین ترین سطح خود پس از 1958 میلادی قرار دارد.

در چنین وضعیتی است که گروههای افراطی نظیر داعش با استفاده از تضادهای موجود در جامعه غربی نهایت بهره برداری را کرده و در کمال ناباوری غربی ها ، جوانان غربی را که در درون اروپا بالیده اند ، به راحتی جذب اقدامات تروریستی و تکفیری نمایند.

با عنایت به مطالب مطروحه ، علت زیربنایی تروریسم از نگاه مقام معظم رهبری، وجود "اندیشه خشونت زا" در جوامع غربی است. مقصود از این اندیشه خشونت زا، مجموعه ای از نگرش ها و اعتقاداتی است که مسبب حاکم شدن "معیارهای دوگانه بر سیاست های غرب"، "تقسیم تروریسم به خوب و بد" و "ترجیح منافع دولت ها بر ارزش های انسانی و اخلاقی" شده است. سرکوب اندیشه های مردمسالارانه در منطقه و اتحاد با دیکتاتورهای بدوی ، تزویر و ریا دربرخورد با جنبش های بیداری اسلامی ، پشتیبانی از تروریسم دولتی رژیم صهیونیستی علیرغم کشتار مردم فلسطین ، لشکرکشی به جهان اسلام و دعوت از مسلمان به اینکه خود را ستمدیده ندانند ، از وجوه تضاد در سیاست های غرب است که به نوبه خود بر تروریسم دامن می زند. در این روند اصرار بر " تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملت ها"، "تحقیر فرهنگ های غنی توسط غرب علیرغم فقدان ظرفیت جانشینی در فرهنگ غرب" و "وجود دو مولفه «پرخاشگری» و «بی بند و باری اخلاقی» در فرهنگ غرب "، موجب شکل گیری " خشونت خاموش " می شود که یکی از ریشه های تقویت تروریسم می باشد .

از دیدگاه مقام معظم رهبری تغذیه فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و خشونت زا در غرب و کاشته شدن عقده هایی به خاطر نفرت عمیق حاصل از نابرابری ها وتبعیض در غرب و گشوده شدن بیمارگونه ان از عوامل پیوستن برخی از جوانان غربی به گروههای تکفیری – تروریستی می باشد.

"... باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شده‌اند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافته‌اند، جذب این نوع گروه‌ها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آن‌قدر افراطی شوند که هم‌وطنان خود را گلوله‌باران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیه‌ی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگی‌های پیدا و پنهان جامعه را بیابد. شاید نفرت عمیقی که طیّ سالهای شکوفایی صنعتی و اقتصادی، در اثر نابرابری‌ها و احیاناً تبعیض‌های قانونی و ساختاری در دل اقشاری از جوامع غربی کاشته شده، عقده‌هایی را ایجاد کرده که هر از چندی بیمارگونه به این صورت گشوده میشود."

راه مقابله با این روند خطرناک ، سوق دادن جوانان غربی به مسیری است که لایه های ظاهری جامعه خود را بشکافند تا تنش ها و کینه ها را بزدایند و بر مبنای یک شناخت درست و با ژرف بینی و استفاده از تجربه های ناگوار ، بنیان های یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را به جهان اسلام پی ریزی نمایند.

"... من از شما جوانان میخواهم که بر مبنای یک شناخت درست و با ژرف‌بینی و استفاده از تجربه‌های ناگوار، بنیانهای یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پی‌ریزی کنید. در این صورت، در آینده‌ای نه‌چندان دور خواهید دید بنایی که بر چنین شالوده‌ای استوار کرده‌اید، سایه‌ی اطمینان و اعتماد را بر سر معمارانش میگستراند، گرمای امنیّت و آرامش را به آنان هدیه میدهد، و فروغ امید به آینده‌ای روشن را بر صفحه‌ی گیتی میتاباند."

منابع:

- نامه رهبر انقلاب اسلامی به عموم جوانان در کشورهای غربی‌ (08/09/94) ، قابل دسترسی در : http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=31536

Nossiter, Adam and Liz Alderman (16 November/ 2015) After Paris Attacks, a Darker Mood Toward Islam Emerges in France, Available in : http://www.nytimes.com/2015/11/17/world/europe/after-paris-attacks-a-darker-mood-toward-islam-emerges-in-france.html?_r=0

John J. Mearsheimer (January/February 2014), America Unhinged, The National Interest, No. 129, pp. 9-30

Pape, Robert A and James K. Feldman(2010), Cutting the Fuse: The Explosion of Global Suicide Terrorism and How to Stop It, University of Chicago Press.

Atran, Scott(2006). The Moral Logic and Growth of Suicide Terrorism, The Washington Quarterly , 29:2 pp. 127–147.

Richardson, Louise(2013), The Roots of Terrorism. Publish by Routledge

Williams, Nicholas(2009), Discussion and evaluation of the relationship between poverty and terrorism, GRIN Verlag

Livingstone, David(2013) Black Terror White Soldiers: Islam, Fascism & the New Age, David Livingstone.

Harris, Sam(2005). The End of Faith: Religion, Terror, and the Future of Reason, W. W. Norton

Abadie, Alberto(2004), Poverty, political freedom, and the roots of terrorism, Working Paper 10859

Availible in: http://www.nber.org/papers/w10859

Piazza, James A(2011). Poverty, minority economic discrimination, and domestic terrorism, Journal of Peace Research 48(3) 339–353

Krueger, Alan B. and Jitka Maleckova (2003), Education, Poverty and Terrorism: Is There a Causal Connection?Journal of Economic Perspectives-Volume 1 % Number 4-Fall-Pages 119-144

CHELLANEY, BRAHMA, (November/ 2015) The Western Roots of Anti-Western Terror. Available in: http://www.project-syndicate.org/commentary/intervention-fuels-anti-west-terror-attacks-by-brahma-chellaney-2015-11

John J. Mearsheimer,(2008) "The U.S. Should Act as an Honest Broker," Palestine-Israel Journal, Vol. 15, Nos. 1 & 2 pp. 147-152

Walsh, Declan (5 December/2010) WikiLeaks cables portray Saudi Arabia as a cash machine for terrorists, available in: http://www.theguardian.com/world/2010/dec/05/wikileaks-cables-saudi-terrorist-funding

D’Arcy, Scott (2 December /2015),Saudi Arabia accuses Jeremy Corbyn of 'distorting' truth over terrorism funding claims, Available in: http://www.independent.co.uk/news/world/middle-east/saudi-arabia-accuses-jeremy-corbyn-of-distorting-truth-over-terrorism-funding-claims-a6756781.html

CRS Report for Congress (November 18, 2005)Muslims in Europe: Integration Policies in Selected Countries, available in http://www.investigativeproject.org/documents/testimony/332.pdf

Putnam, Robert D, Bowling Alone: The Collapse and Revival of American Community, Simon and Schuster, 2001

Damon, COL and Arnold, M.D., M.P.H., The Theory of Social Disruption, AuthorHouse, 2012

[1] -Robert Pape

[2] Bataklan

[3] - Incubator Protection

[4] - Johan Galtung

[5] - Direct Violence

[6] - Indirect Violence

[7] - Actual Violence

[8] - Potential Violence

[9] -Psychological Damage

[10] - Unintended Violence

[11] - Latent Violence

[12] -Social Capital

[13] -Robert Putnam

مرداد ۰۶, ۱۳۹۷ ۱۳:۴۴ Asia/Tehran