انتشار پژوهش"نقش هالیوود در پیشبرد سیاست اسلام هراسی"
پژوهش "نقش هالیوود در پیشبرد سیاست اسلام هراسی" در شهریور ماه سال جاری توسط واحد پژوهش های کاربردی برون مرزی منتشر شد.
بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از بین رفتن بلوک شرق، جهان دو قطبی دچار تحولات زیادی شد و موازنه قدرت بین دو اردوگاه ایدئولوژیک لیبرالیسم و کمونیسم از بین رفت. بعد از آن ایالات متحده آمریکا برای بازتعریف هویت بین المللی و توجیه سیاستهای مداخله جویانه خود در بخشهای مختلف جهان، اسلام را به عنوان دشمن اصلی اردوگاه لیبرال دموکراسی تعریف کرد.
از آن زمان اسلام هراسی به عنوان یکی از محورهای اصلی سیاست های بین المللی آمریکا جایگاه مهمی در دستگاه دیپلماسی و رسانه ای این کشور یافت. یک دهه پس از این واقعه، با حمله مشکوکی که به برج های دوقلوی نیویورک صورت گرفت، فصل نوینی از مقابله با اسلام و اسلام گرایی در سیاستهای جهانی آمریکا به وجود آمد. به طوری که علاوه بر عرصه های نظامی، عرصه های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نیز بر کشورهای اسلامی تنگ شد و ابزارهایی چون جنگ روانی ، تحریم اقتصادی و ... درخدمت مقابله با اسلام گرایان قرار گرفت. در این روند، استفاده از هنر و سینما جایگاه ویژه ای داشت.
بنا به نظر منتقدان غربی بعد از یازده سپتامبر سیاستهای آمریکا، این کشور را دوباره در وضعیت جنگ قرار داد و مهمترین ابزار تبلیغات آمریکا یعنی هالیوود مسئولیت بزرگی را متقبل شد تا با بازنمایی داستانهای خیالی، اسلام و مسلمانان را خطرناک جلوه دهد و از این طریق سهم خود را در جنگ نوین به انجام برساند.
ایالات متحده آمریکا برای توجیه سیاستهای جنگطلبانه خود از هالیوود و فیلمهای تولید شده آن به عنوان مهمترین سلاح رسانهای وهمزمان پیچیدهترین ابزار جنگ نرم استفاده کرد، چرا که سینما با ناخودآگاه جمعی مخاطبین ارتباط میگیرد و می تواند عقاید و رفتار آن ها را کنترل کرده و هدایت کند.
از محورهایی که اسلامهراسی در غرب روی آن ها متمرکز است، می توان موارد زیر را نام برد:
1. معرفی اسلام به عنوان یک ساختار ثابت، یکپارچه و بدون تغییر
2. اسلام وجودی جدا و دیگری معرفی میشود که هیچ ارزش مشترکی با دیگر فرهنگها ندارد.
3. اینگونه القاء می شود که اسلام در رتبة نازلی نسبت به فرهنگ غربی قرار دارد.
4. اسلام صرفا به مثابة یک ایدئولوژی سیاسی تعریف میشود که برای امور سیاسی و نظامی به کار گرفته میشود.
غرب میداند که چالش اسلام برای سلطه طلبی غرب بسیار عمیقتر از خطر کمونیستی است که چند دهه جهان را به جنگ سرد دو ابرقدرت مشغول کرد، زیرا اسلام نه تنها جنبه عقیدتی دارد، بلکه با کنترل منابع موجود جهان اسلام در ارتباط است. غرب بر سر نفوذ در جهان، از جمله در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین، با کمونیستم رقابت کرد، اما در مواجهه با اسلام، باید نبردهایی را در چند سطح تدارک ببیند، زیرا مسلمانان قادرند، برای حقوق خود قیام کنند، حرکتی که با انقلاب اسلامی در خاورمیانه آغاز شد، احیای اسلام سیاسی بود که بنا بر ماهیت اسلام، سرانجام فراگیر می شود. اکنون مردم کشورهای وسیعی از منطقه تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران، در مواجهه با حکومتها قد علم کردهاند و همین مساله موجودیت رژیم صهیونیستی را به خطر انداخته است.
در افزایش و تحقق پروژه های هالیوودی اسلام هراسانه، صهیونیست ها نقش زیادی دارند، چراکه آن ها از همان ابتدای تأسیس هالیوود در بخش های مختلف آن از نفوذ بالایی برخوردار شده اند و علاوه بر سود سرشاری که از صنعت پردرآمد هالیوود می برند، جهت گیری سیاسی آن را نیز مشخص می کنند. شدت این موضوع به حدی است که برخی از بازیگران سرشناس آمریکایی نظیر مارلون براندو نیز به آن اذعان کرده اند.
در فیلم های هالیوودی از شگردهای مختلفی برای مقابله و تضعیف جایگاه اسلام استفاده می شود که برخی از آن ها عبارتند از:
1.تبلیغ عرفانهای سکولار و بدون خدای شرقی انحراف از مسیر خدای واقعی است.
2.تهاجم فرهنگی و ترویج انحرافات مادیگرایانه مثل انحرافات جنسی،خشونت، جادوگری و...
3.بیتمدن، عقبمانده و تروریست جلوهدادن مسلمانان در فیلمهایی همچون "محاصره" و "دروغهای حقیقی"
4. برتر جلوهدادن یهودیان و قوانین آنها در تمام عرصهها و تحقیر ادیان اسلام و مسیحی مثل فیلم دختر راهبه و یا فیلمهایی که علیه مسلمانان میسازند مانند فیلم "کشتیهای بلند، ماه، سحر و هدیه"
و روی هم رفته هالیوود مسلمانان را عرب معرفی میکند، حال آنکه حدود 15 درصد مسلمانان جهان عرب هستند.
پژوهش "نقش هالیوود در پیشبرد سیاست اسلام هراسی" سه فیلم زیر را که حول مساله جنگ و با مضمون تروریسم در خاورمیانه ساخته شده اند، مورد بررسی قرار می دهد:
فیلم "یونایتد 93 " با تمرکز بر تحلیل چگونگی قرار گرفتن سبک رئالیستی آن در خدمت اسلام هراسی، فیلم "سی دقیقه پس از نیمهشب (بامداد)" بر اساس الگوی سفر قهرمان مؤنث و فیلم قفسه درد براساس تحلیل معناشناختی نشانه های دراماتیک آن.
منتقدان غربی اعتقاد دارند که هالیوود در راستای سیاستهای استعماری آمریکا دست به استریوتایپسازی از جهان مسلمانان و اعراب میزند. هالیوود برای توجیه کار خود در بعضی مواقع چاشنی آزادیطلبی را نیز به فیلمهای تولیدیش اضافه میکند، یعنی در حقیقت هدف فیلمهایش را آوردن آزادی به سرزمینهای اسلامی یا نجات زنان مسلمان معرفی میکند. در ضمن برای تأثیرگذاری بیشتر در بازنماییهایش، اماکن اسلامی را اماکنی عقبمانده نسبت به غرب نشان میدهد. البته به اعتقاد منتقدان غربی این فرایند در شرایط ویژه آمریکا، برای غرب دردساز میشود. اما نکته جالب توجه این است که برغم این انتقادات، آثار هالیوود همچنان بدون عقبنشینی این رویکرد را دنبال می کنند.
بر اساس تحلیلی که این پژوهش به دست میدهد، به نظر میرسد سینمای هالیوود دو رویکرد عمده را برای پیشبرد پروژه اسلامهراسی در محوریت برنامههای خود قرار داده است.
نخست با به کارگیری ساختاراسطورهای در روایت که منجر به خلق قهرمانی همدلیبرانگیز برای تماشاگر می شود و با تاکید بر روایتی متکی بر تحول قهرمان و تبدیل او از یک انسان عادی به ابرانسانی دارای آرمان نظام سلطه، سعی میکند مخاطب فیلم هالیوودی را به لحاظ اندیشه، با این شخصیت اسطورهای غربی یکی کند. یا به یک اعتبار قهرمان آمریکایی را به عنوان سوژه آرمانی تماشاگر معرفی کند. البته برای رسیدن به این خواسته، نیاز به یک بستر رئالیستی است تا آنچه فانتزی و غیرواقعی است، حقیقی دیده شود. اینجاست که دومین رویکرد سینمای هالیوود به کار میآید، گرایش به رئالیسم در میزانسن و به کارگرفتن کدها و نشانههایی که بیننده را ابتدا در یک موقعیت تنشزا و اضطرابآور ناشی از عدم امنیت بدلیل عدم توانایی برای تشخیص واقعیت از دروغ قرار میدهد و سپس برای بازگرداندن امنیت به تماشاگر، برای او چارهای جز اطمینان به سازندگان اثر نمیگذارد. کارگردان فیلم نیز با هدایت تماشاگر به کمک ساختار اسطورهای در بستری رئالیستی، مخاطبش را به این باور میرساند که جهان فانتزی تولید شده توسط فیلم، حقیقتی غیر قابل خدشه است.... به این ترتیب سیاستهای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا و همچنین برنامههای تجاوزگرایانة این کشور در حمله به کشورهای عراق و افغانستان و حضور نظامی در کشورهای منطقه مثل پاکستان، برای مقابله با دشمن بزرگ یعنی اسلام (از دید غرب)، به توجیه و تایید بینندة خلع سلاح شده در مقابل تصاویر میرسد.