سکولاریسم و وهابیت در بنگلادش(10) جریان های افراطی جدا شده از جماعت اسلامی در بنگلادش و تحرکات القاعده و داعش
-
نشان گروه جماعت المجاهدین در بنگلادش
در قسمت دهم از برنامه سکولاریسم و وهابیت در بنگلادش، جریان های افراطی جدا شده از جماعت اسلامی در بنگلادش و تحرکات القاعده و داعش را بررسی خواهیم کرد.
موقعیت ژئواستراتژیک بنگلادش در خلیج بنگال، به عنوان چهارمین کشور پرجمعیت مسلمان (با ترکیب حدود90 درصد مسلمان) و همجواری آن با مناطق مسلمان نشین میانمار و هندوستان، مورد توجه ویژه داعش و القاعده است. در این نگاه ، جماعت اسلامی بنگلادش برای گروههای افراطی و تکفیری غرب آسیا از جذابیت بیشتری نسبت به دیوبندیسم برخوردار است. با توجه به نحوه عملکرد گروه های تروریستی بنگلادش که پیوند خود با القاعده را به صورت رسمی اعلام کرده اند، به نظر نمی رسد که آنها در تمامی کارها و برنامه ریزی هایشان کاملاً از مرکزیت القاعده پیروی کنند. وابستگی آن ها به القاعده بیشتر فکری است تا عملیاتی.
ظاهراً استقلال عمل گروه های محلی بنگلادش وابسته به القاعده در ارتباط نزدیک با ساختاری است که القاعده پس از خروج از افغانستان برای حفظ نیروهایش ایجاد کرده است. در این ساختار جدید آزادی عمل گروه های محلی وابسته به القاعده نسبتاً زیاد است و آنها از رهبری خود در محل دستور می گیرند. الگوی سازمانی القاعده به صورت منظومه است. گر چه ویژگی این سازمان شخص محوری و قطب محوری است اما پیوند میان حلقه مرکزی و سایر حلقه ها ضعیف است، آزادی عمل زیاد است و حلقه ها بر اساس جغرافیا تقسیم بندی می شوند. بر اساس همین الگوی منظومه ای، القاعده حلقه های پراکنده اش در جهان را به لحاظ جغرافیایی به شش حوزه مستقل تقسیم و در هر کدام از این حوزه ها گروه های مرتبط به خود را سازماندهی کرده است. القاعده به رهبران محلی اجازه داده است که با در نظر داشتن شرایط محیطی و به طور مستقل و بدون آن که در جزئیات کارها و برنامه ریزی ها به مجوزی از مرکزیت القاعده نیازداشته باشند، عمل کنند.
القاعده شش حوزه مستقل طراحی کرده است که عبارتند از: اول، حوزه شبه قاره هند شامل سپاه محمد، جنبش مبارزان کشمیری، جماعت اسلامی کشمیر و لشکر طیبه. دوم، حوزه آسیای مرکزی و قفقاز شامل جنبش اسلامی ازبکستان، جنبش اویغور در چین و چچن ها در روسیه. سوم، حوزه جنوب شرق آسیا شامل جماعت اسلامی اندونزی، نیروهای جهادی اندونزی و گروه ابوسیاف در فیلیپین. چهارم، حوزه آفریقا شامل جماعت سلفیه دعوت الجزایر، جماعت اسلامی توحید و جهاد مغرب، بوکوحرام نیجریه، صراط المستقیم و جماعت «هجرت و تکفیر» در مراکش و جماعت اسلامی جنگجویان لیبی.
پنجمین حوزه فعالیت گروه تروریستی القاعده حوزه اروپا و آمریکا است که در این حوزه القاعده نتوانسته است تشکل های مؤثری را سازماندهی نمایند . ششمین حوزه غرب آسیا شامل انصار القاعده در یمن، جماعت توحید و الجهاد در عراق، انصار القاعده جزیره العرب در عربستان سعودی و جبهه النصره در سوریه که در سال 2016 میلادی جدایی اش را از القاعده اعلام کرد و به نام فتح الشام مشهوراست. در واقع چنانچه «عمر معربونی» کارشناس نظامی لبنان نیز می گوید : گروه های تکفیری و تروریستی نظیر القاعده و داعش تلاش می کند تا پارامترهای سیطره و نفوذشان را در بیش از یک مکان تقویت کنند و این اقدام را در مناطق مختلف ادامه می دهند به گونه ای که ضامن ارتباطات و نفوذشان در منطقه باشد. القاعده بر اساس همین الگوی ساختاری جدید است که در بنگلادش مدعی حضور شده و مسئولیت بسیاری از حرکت های تروریستی علیه وبلاگ نویس ها و سکولارهای فعال را پذیرفته است.
در بنگلادش به صورت مشخص سه گروه افراطی از بدنه اصلی جماعت اسلامی جدا شده و پیوستن خود را به القاعده اعلام کرده اند که عبارتند از: گروه انصارالاسلام، گروه انصارالله و گروه جماعت المجاهدین. این سه گروه، درگیرعملیات تروریستی و قتل برخی از عناصر سکولارشده اند. این گروه ها هر زمان عملیاتی از این دست انجام داده اند، القاعده رسماً مسئولیت آن را پذیرفته است، ولی دولت حزب عوامی لیگ بنگلادش که بدنبال حذف جماعت اسلامی بنگلادش است، این گونه ادعاها را قبول ندارد و بر این نکته تأکید دارد که گروههای محلی مسئول ترورها همان اعضای جماعت اسلامی هستند.این برداشت دستگاه های امنیتی بنگلادش با توجه به این که گروه های محلی در بنگلادش از فرماندهان محلی خود پیروی می کنند تا حدودی موجه است، ولی این موضوع را که گروه های محلی بنگلادش با سازمان القاعده پیوند دارند را نمی توان منتفی دانست. با این حال دولت بنگلادش می گوید، گروه های شبه نظامی محلی و متحدان حزب مخالف دولت مسبب رواج خشونت و بی ثباتی در کشور هستند. این گروه های خاص تلاش دارند بنگلادش را در شرایط مشابه افغانستان، لیبی، پاکستان، سوریه و عراق قرار دهند. چنانچه مولانا "عباس اختر جون" ( AKHTAR JAUN) در هند در این باره براین باور است در حال حاضر که گروههای تکفیری مانند داعش و امثال آن یک خطر بزرگ برای جهان اسلام و کشورهای اسلامی از جمله بنگلادش به حساب میآیند. سیاستمداران آمریکایی و سیاستمداران استکباری داعش را درست کردهاند و خطری جدی برای امنیت ملی کشورهای اسلامی و وحدت مسلمانان است.
از نظر دولت بنگلادش شکل گیری جهاد در افغانستان فرصتی مناسب در اختیار جماعت اسلامی بنگلادش گذاشت تا شاخه افراطی خود را به شرکت در جهاد تشویق کند. همین جریان بود که در جهاد افغانستان با جریان های جهادی غرب آسیا و مکتب سلفی افراطی - وهابی پیوند خورد و اکنون دست به سلاح برده و درصدد برآمده است که از طریق زور حکومت در بنگلادش را اسلامی کند. این جریان، بنگلادش را به صورت یکی از امارات اسلامی که سازمان القاعده یا داعش در شعبه هندی اش مطرح کرده اند، در نظر می گیرد که قرار است در بخش شرقی خلافت اسلامی یا بخش باصطلاح خراسانی آن ادغام شود. اولین نشانه بروز علنی تفکر افراطی و تکفیری در بنگلادش را که با تحولات افغانستان پیوند خورده است، می توان پس از 11 سپتامبر 2001 میلادی و بعد از حمله آمریکا و ناتو به افغانستان، ردیابی کرد.
حمله آمریکا به افغانستان و سقوط طالبان، جریان افراطی بنگلادش را تحت تأثیر قرار داد. تبلور این تأثیر در شعارهای تظاهرکنندگان رادیکال وابسته به جریان جماعت المجاهدین بنگلادش مشاهده شد که می گفتند: ما همه طالبانیم و بنگلا می شود افغان. در مقطع زمانی که آمریکا و ناتو به افغانستان حمله کردند و امارت اسلامی طالبان را ساقط و سازمان القاعده را از این کشور اخراج کردند، عناصر رادیکال جماعت اسلامی بنگلادش که با القاعده پیوند خورده بودند مجبور شدند به کشورشان باز گردند. برخی از منابع حکایت از آن دارند که در آن مقطع زمانی حدود 16 گروه رادیکال بنگلادش با جمعیتی بالغ بر 50 هزار نفر شکل گرفته بود. تمامی آنها به نوعی با جماعت المجاهدین و یا سایر جریان های رادیکال بنگلادشی ارتباط داشتند.اگر چه دولت شیخ حسینه با توجه به همپیمانی که با نظامیان دارد ادعا می کند اوضاع داخلی بنگلادش را تحت کنترل دارد اما گروههای تروریستی با انفجارها و حملات گسترده ای که در برخی مناطق صورت می دهند توان آن را به طور جدی به چالش کشیده اند.
اولین اعلام رسمی حضور جریان رادیکال اسلامی خلافت گرا، در سازماندهی انفجارهای همزمان در مرکز 64 شهرستان در سراسر بنگلادش در تاریخ 17 اوت 2005 م / 26 مرداد 1384 شمسی بود که همه را بُهت زده کرد. این واقعه را می توان اولین نشانه تلاش برای سازماندهی مجدد جریان های افراطی اسلامگرا در بنگلادش نیز دانست. ابتکار این اقدام را جماعت المجاهدین به دست گرفت که در واقع شعبه بنگلا سازمان القاعده است. جالب توجه این که جماعت المجاهدین که در آن مقطع زمانی تحت رهبری مولانا صدیق الرحمن، معروف به "بنگلا باو"(Bangla bav) و شیخ عبدالرحمن، نفر دوم این جماعت، فعالیت می کرد، در آن مقطع ، به صورت مستقیم مورد حمایت حزب جماعت اسلامی بود که رهبران آن در دولت خالده ضیاء شرکت داشتند.