• نشان خلافت اسلامی مورد ادعای خلافت گرایان افغانستان

در قسمت دوازدهم از برنامه داعش در افغانستان، زمینه های داخلی نفوذ و بومی شدن داعش در افغانستان و پاکستان را بررسی خواهیم کرد.

چگونگی نفوذ احتمالی داعش در افغانستان و پاکستان، مورد بحث و اختلاف نظرهای جدی در محافل سیاسی، دولتی، رسانه ای و حتی نظامی- امنیتی در این دو کشور است. ولی در این ارتباط می باید به واقعیت های مهمی توجه داشت. تعدادی از اعضای داعش و القاعده در دوران جهاد افغانستان در کنار گروه های جهادی قرار داشتند. هر چند که در آن زمان تحت این عناوین سازماندهی نشده بودند. حضور «عرب افغان ها» در جهاد علیه شوروی تجربه مشترک قابل توجهی برای عناصری بود که بعدا  داعش را بوجود آوردند. بسیاری از سرکردگان داعش و القاعده تجربیات جنگی خود را ظاهرا در صحنه جنگ افغانستان بدست آوردند. ابوبکر البغدادی مدت ها در افغانستان زندگی کرده و با برخی از رهبران احزاب و جریان های جهادی افغان از نزدیک در ارتباط بود.

بنابراین، این موضوع که گروه تروریستی داعش، افغانستان را قلمرو دومی پس از عراق و سوریه برای خلافت خود تصور می کند  به هیچ وجه، امری تصادفی نیست. در واقع داعش با بهره گیری از تجربیات گذشته و حضور اعراب در افغانستان و مناطق قبایلی پاکستان تصور می کند از این امکان عملی برخوردار است که عناصری از اعراب تکفیری - وهابی را به افغانستان اعزام کند و آنها نیز با توجه به آشنائی های قبلی و روابطی که با افغان ها داشته اند  امکان جذب و سکونت در میان قبایل پشتون را دارند.

البته این را نباید به معنای حضور گسترده عناصرِعربی تکفیری وابسته به داعش در افغانستان و پاکستان تصور کرد. واقع امر آن است که از این عناصر در روابط بین رهبری داعش و نیروهای محلی و بومی افغانی و پاکستانی و همچنین تسهیل  نقل و انتقال پول و امکانات تدارکاتی استفاده می شود. بنابراین می توان گفت که بخشی از داعش در افغانستان، داعش بومی است و این افغان ها یا اتباع پاکستانی افراطی هستند که پرچم داعش را بلند کرده اند. شواهد موجود حکایت از آن دارد که رابطان عرب داعش موفق شده اند با سران قبایل پشتونِ از قبل شناسائی شده و مستعد پیوستن به داعش ارتباط گرفته و با رهبران و فرماندهان گروه هائی نظیر طالبان و حزب اسلامی حکمتیار وارد مذاکره و معامله شوند.

همچنین بنظر می رسد که جریان ها و افراد ناراضی در صف طالبان آمادگی بیشتری برای پیوستن به داعش از خود بروز داده اند. گفته می شود تعداد این ناراضیان  بعد از اعلام مرگ ملا محمد عمر و آغاز روند مذاکرات آمریکا و طالبان افزایش یافته است که می تواند به نفع داعش و نفوذ بیشتر آن در افغانستان باشد. «عتیق‌الله امرخیل» ژنرال بازنشسته و کارشناس مسائل نظامی افغانستان در این باره بر این باوراست: پیش از توافق طالبان و آمریکا باید گروه تروریستی داعش در افغانستان نابود شود در غیر این صورت جنگ در این کشور ادامه خواهد یافت، تهدیدات افزایش یافته و کشتار بیشتر می‌شود.

از طرف دیگر دراحتمال بومی شدن داعش در افغانستان و پاکستان واقعیت های دیگری را می توان در نظر گرفت. از آن جمله این است که ذهنیت خلافت گرائی داعش تا حد زیادی با ذهنیت قدرت طلبی انحصاری قبایل پشتون همخوانی دارد. می توان گفت که قومیت پشتون از زمان های دور بویژه از زمانی که قبیله «سدوزهی» در قرن نوزدهم میلادی به بهانه جهاد، حملات خود را به داخل شبه قاره هند آغاز کرد، نوعی ذهنیت از ترکیب عظمت طلبی قومی و خلافت اسلامی داشته است که تا به امروز نیز باقی مانده است. به این معنا پشتون ها در ذهنیت تاریخی، خود را قومیتی واجد شرایط در شبه قاره هند برای نقش آفرینی برای احیای خلافت اسلامی می دانند. 

 با توجه به این گونه مباحث است که می توان تصور کرد اندیشه خلافت که امروزه داعش بویزه پس از شکست در سوریه و عراق، آن را در قالب به اصطلاح خراسان بزرگ ارائه کرده است برای قومیت پشتون امر ناآشنائی نیست و با ذهنیت آنها همخوانی دارد. چنانچه روزنامه افغانستان ما در سرمقاله خود در سال 2015 نوشت: داعش ریشه در افکار سلفی گری خود ما دارد. داعش در فرهنگ قبیله ای و ساختار قبیله ای ما جا داشت. حال زمینه و فرصت ظهور یافته است. برای از بین بردن داعش بهتر است ذهنیت  داعشی را از میان مردم پاک کرد. 

اهمیت ذهنیتِ ترکیبی خلافت و قدرت طلبیِ قومیت پشتون تا بدان حد است که توجه ایمن الظواهری را نیز بخود جلب کرده است. الظواهری که بعد از قتل اسامه بن لادن، رهبری القاعده را برعهده گرفته است آنجا که درباره افغانستان و خلافت اسلامی  سخن می گوید، به دلیل تعلق خاطرش به ذهنیت عربی خلافت و احتمالاً ملاحظاتی که درباره قریشی بودن خلیفه دارد، جایگاه دومی برای افغانستان در خلافت قایل می شود و می گوید: "اگر چه امارت افغانستان خلافت نیست، خود آن به تنهائی پایه خلافت آینده خواهد بود." با این حال «حمدالله محب» کارشناس مسایل امنیتی در افغانستان معتقد است داعش تهدید بزرگ و استراتژیک برای افغانستان نیست زیرا داعش در این کشور پشتوانه مردمی ندارد. این در حالی است که روند حمایت از داعش توسط نیروهای آمریکایی در سال های اخیر به صورت قابل توجهی افزایش یافته است طوری که بارها اعتراض مقامات افغان و کشورهای منطقه را به همراه داشته است.

 در هر حال تمامی ادله و شواهد حکایت از آن دارند که بخشی از نیروهای وابسته به داعش در افغانستان و پاکستان، بومی و از اتباع این کشورها هستند و تعداد اعراب اعزامی از عراق و سوریه محدود و در سطح تسهیل کننده ارتباط و تشویق افغان ها و پاکستانی ها به پیوستن به داعش است. در عین حال واقعیت آن است که در میان اتباع پاکستانی و افغانستانی که لااقل در مراحل اولیه با داعش بیعت کرده اند، رهبرانی از گروه طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان بوده اند که همگی آنها به قبیله پشتون تعلق دارند. این امر بخودی خود گویای آن است که ذهنیت خلافت گرا در میان پشتون ها قوی تر از سایر قومیت ها در منطقه است. گفته می شود  افرادی  که با ابوبکر البغدادی در مراحل اولیه اعلام بیعت کرده اند از میان افراد موثر اما ناراضی طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان هستند از اینرو سرکردگان داعش  روی بومی کردن داعش در منطقه تأکید دارند.

شاخه داعش در افغانستان از افراد بومی برای مقاصد خود استفاده می کند. اولین فرمانده طالبان که با ابوبکر البغدادی بیعت کرد عبدالرئوف خادم عضو شورای کویته بود. وی 5 الی 6 سال در زندان گوانتانامو بود و پس از آن تا معاونت ملاعمر سرکرده پیشین طالبان پیش رفت. همچنین حافظ سعید رهبر گروه تروریستی تکفیری داعش در پاکستان و افغانستان قبلاً رهبر طالبان در منطقه «اورکزی» بوده است. بنابراین می توان گفت فرماندهانی که باابوبکر البغدادی بیعت کرده اند همه به نوعی فرمانده سابق طالبان بوده اند. در هر حال وجود تلاش هایی برای بومی کردن داعش در افغانستان و پاکستان واقعیتی است که اکثر صاحب نظران به آن توجه دارند. اما اینکه این تلاش ها به اهداف نهایی خود منجر شود با تردیدهای جدی مواجه است.از اینرو  ژنرال «عبدالهادی خالد» کارشناس افغان مسایل راهبردی در افغانستان بر این باور است  فعالیت داعش در افغانستان به دلیل مخالف بودن با سنتها و مذهب مردم این کشورشانسی برای گسترش و موفقیت ندارد، باورهای مردم افغانستان با باورهای داعش سازگاری ندارد. به همین دلیل داعش صرفا به عنوان عنصری وارداتی در این کشور تلقی می شود. 

احتمال داعشی کردن پشتون های افغانستان و حتی اکثر اعضای طالبان را حتی در آینده ای نزدیک نیز نمی توان داد، مگر آنکه شرایط درغرب آسیا  آنچنان تغییر کند که سرکردگان تروریستی داعش بتوانند مناطق کوهستانی در حد فاصل مرزهای پاکستان و افغانستان در دو سوی خط مرزی «دیوراند» را به پناهگاه و پایگاه خود تبدیل کنند. علاوه بر این سابقه تعامل شبه نظامیان پشتون و اعضای طالبان با گروه القاعده در دوران حضور فعال آن در افغانستان نشان می دهد که به احتمال قوی خط فاصلی میان اهداف و فعالیت های درون مرزی آنها با فعالیت های فرامرزی گروه هایی نظیر داعش وجود خواهد داشت.

شهریور ۱۲, ۱۳۹۸ ۱۷:۳۹ Asia/Tehran