داعش در افغانستان (5) اخوان المسلمین جناح دوم خلافت گرای غرب آسیا
-
دولت شکست خورده محمد مرسی در مصر
در قسمت پنجم از برنامه داعش در افغانستان، اخوان المسلمین جناح دوم خلافت گرای غرب آسیا را بررسی خواهیم کرد.
جریان دوم خلافت گرا در غرب آسیا و شمال آفریقا متاثر از جریان اخوان المسلمین مصر است. این جریان در سال 1928میلادی/1307شمسی/ در شهر اسماعیلیه مصر بوسیله حسن البناء بنیانگذاری شد و بعداً سرتاسر دنیای عرب و سایر ممالک اسلامی را تحت تأثیر قرار داد. تفکر اخوانی در گوشه و کنار جهان اسلام در قالب احزاب و جریان های فکری محلی امکان طرح یافت و در پاکستان و شبه قاره هند در قالب جماعت اسلامی و در افغانستان در قالب جمعیت اسلامی افغانستان در تحولات سیاسی ایفای نقش کرده اند. اخوان را به لحاظ فکری و ایدئولوژیک در ردیف جریان های سلفی گرا قرار داده اند که ریشه در تاریخ دنیای اسلام دارد. اما در قرون اخیر می توان جریان اخوان را در ادامه تفکرات خلافت گرای متفکرانی نظیر رشید رضا، جلال عبده، سید جمال الدین اسدآبادی و کواکبی در دوران معاصر قرار داد که خواهان احیای قدرت اسلامی در قالب خلافت اسلامی بوده اند و هر کدام تلاش کرده اند دنیای اسلام را به ضرورت احیای خلافت متوجه سازند.
اخوان المسلمین در آغاز، حرکتی مسالمت جو داشت و پیشرفت گام به گام را خط مشی خود قرار داد. ولی با گذشت زمان، عدم کارآئی این راهبرد باعث شده که از درون تفکر اخوانی گروه های رادیکال تری شکل بگیرند که توسل به جهاد را موثرتر از شیوه های مسالمت جویانه می دانند. با این حال از محتوای برنامه اجرائی اخوان المسلمین که در سال 1945میلادی/1324شمسی/ به تصویب رسیده است، می توان جریان اصلی اخوان را همچنان وفادار به نظریات بنیانگذار آن دانست. این برنامه عملیاتی مورد نظر اخوان المسلمین سه مرحله دارد: مرحله اول تبلیغ اندیشه های جنبش در میان توده های مردم. مرحله دوم جذب و گزینش اعضاء و آموزش کسانی که به سازمان پاسخ مساعد می دهند و سوم تلاش اخوان المسلمین برای تحقق خلافت اسلامی. اخوان المسلمین در هدف با سایر جریان های سلفی خلافت گرا یکسان است و اما در روش ها تفاوت پیدا می کند.
اما در سال های اخیر در پی شکست دولت اخوانی محمد مرسی در مصر که بعد از قیام اعراب در قالب بیداری اسلامی، و از طریق ساز و کارهای دمکراتیک به قدرت رسید ولی از طریق سنت غیردمکراتیک کودتا ساقط گردید تغییراتی در اخوان المسلمین ایجاد شده است . بطوریکه تحت تاثیر این تغییرات جناح رادیکال اخوان به خط فکری جهادی و البته نه الزاماً جهادی تکفیری نزدیک شده است. در این روند پیوستن رادیکال های اخوان به خط فکری داعش بویژه داعش در افغانستان دور از انتظار نیست، اتفاقی که در صحرای سینا نیز در حال تکوین است. جریان خلافت گرای اخوان المسلمین در دنیای اهل سنت گسترده ترین جریانی است که تقریباً در همه کشورها شناخته شده و شعبات محلی خاص خود را سازماندهی کرده است.
اصل مورد قبول اخوان المسلمین این است که منبع حاکمیت خداوند متعال است و انسان جانشین خداوند بر روی زمین است و نمی تواند با اراده منبعی که او را به جانشینی منصوب کرده است مخالفت کند. اراده خداوندی در رسالت پیامبر اسلام نیز تجلی یافته است. امیر یا خلیفه یا حاکم اسلامی هر چند که با اراده آزاد یا بیعت مردم مسلمان به این سمت می رسد، ولی وظیفه و مسئولیت اصلی او همان چیزی است که در رسالت پیامبر اسلام آمده است. هدف نهائی بازسازی خلافت اسلامی، بازگرداندن قدرت به دنیای اسلام و حاکم کردن اسلام در کل جهان است. برای تحقق این هدف بایستی مراحلی را در نظر گرفت و متناسب با شرایط پیش رفت که از دیدگاه اخوان المسلمین عبارتند از: ایجاد خانواده اسلامی، ایجاد جامعه اسلامی، ایجاد دولت اسلامی، ایجاد خلافت اسلامی از طریق وحدت دولت های اسلامی و حاکم کردن اسلام در سراسر جهان.
جریان سلفی- اخوانی را می توان تأثیرگذارترین جریان خلافت گرا در میان اهل تسنن ارزیابی کرد. رشد و توسعه این جریان بر خلاف تفکر وهابیت که وابسته به قدرت و ثروت نفتی عربستان سعودی است، تنها بر قدرت و ثروت ترکیه و قطر استوار نیست بلکه بر بستر عمدتا مردمی نیز تکیه دارد. در شرایط کنونی اخوان هم ازطریق شیوه های دمکراتیک و فعالیت سیاسی اهداف خود را پی گیری می کند و هم شعبات رادیکال جدا شده از بدنه اصلی آن از طریق توسل به سلاح در پی حاکم کردن اسلام و احیای خلافت برآمده اند. جماعت جهاد و تکفیر محمد عبدالسلام فرج که در سال 1979میلادی/1358شمسی/ از اخوان جدا گردید و یا جماعت طلایه داران فتح که رهبری آن با ایمن الظواهری قبل از رهبری القاعده بود از جمله گروه های رادیکال انشعابی از اخوان المسلمین بوده اند.
همان گونه که پیشتر اشاره شد پیوستن رادیکال های اخوانی به داعش از جمله در افغانستان دور از انتظار نیست هر چند که ممکن است پرچم و قالب خاص محلی خود را داشته باشد. یکی از پی آمدهای مهم اشغال افغانستان در سال 1979میلادی/1358شمسی/ بوسیله ارتش سرخ شوروی، پیوند دو مکتب سلفی - غرب آسیا و سلفی- دیوبندی شبه قاره هند بوده است. جهادی های سلفیت غرب آسیا در هر دو شکل شناخته شده یعنی سلفیت وهابی و سلفیت اخوان المسلمین در دوران شکل گیری جهاد در افغانستان وارد پیشاور پاکستان شدند و در کنار سازمان ها و گروه های افغانی که علیه ارتش سرخ وارد جنگ مسلحانه شده بودند، قرار گرفتند.
از آن جا که جهادگران افغانستان پیرو مکتب دیوبندی بودند و جهادگران عرب از مکتب سلفی - وهابی و یا سلفی - اخوانی پیروی می کردند، همکاری این دو جریان در عمل به پیوند خوردن دو مکتب خلافت گرای خاورمیانه ای – عربی و مکتب دیوبندی شبه قاره هندی منتهی گردید. در این خصوص عبداله اعزام، برجسته ترین شخصیت عرب که دفتر خدمات عرب را در پیشاور بوجود آورد تا مجاهدین را هم از طریق پول های جمع آوری شده از دنیای عرب و هم به لحاظ تأمین نیروی به اصطلاح جهادی یاری کند، سیاستی موثر داشت. عبداله اعزام، اخوانی فلسطینی تبار اهل اردن با صدور فتوای مهمی که در زمان خودش جنجال برانگیز شد، مجاهدین عرب را موظف کرد که در افغانستان از فقه حنفی پیروی و از اختلاف نظر دوری کند.
«... عبداله اعزام فتوا داد که همه عرب هائی که برای جهاد به افغانستان می روند، مذهب خود را کنار بگذارند و بر طبق مذهب حنفی افغانستانی ها عمل کنند...» این فتوا باعث جلب اعتماد پیروان مذهب حنفی و مکتب دیوبندی به جهادگران عرب شد که به لحاظ فقهی، حنبلی یا مالکی یا شافعی بودند که از غرب آسیا و شمال آفریقا به پاکستان و افغانستان به قصد جهاد می آمدند. با این حال در میان اعراب افرادی بودند که به مکتب وهابیت تعلق خاطر داشتند و هدف اصلی آنها ترویج وهابیت مورد نظر عربستان سعودی در افغانستان بود. این گونه افراد عمدتاً از شیخ نشینان حاشیه جنوبی خلیج فارس و عربستان سعودی می آمدند.
حمایت های مالی عربستان سعودی - کویت و امارات متحده عربی موقعیت این گروه وهابی را تقویت می کرد. همین گروه بودند که باعث بروز اختلاف نظر در چگونگی عملیات مشترک عرب و افغان می شدند و در نهایت بعد از آنکه عبداله اعزام کشته و «اسامه بن لادن» جانشین او در «دفتر خدمات» شد به تدریج تشکیلات و مراکز نظامی و آموزشی خاص خود را سازماندهی کردند و حوزه عملیاتی نظامی جدا از مجاهدین افغان برای خود در نظر گرفتند. البته همکاری آنها با گروه های جهادی افغانی مستقر در پیشاور همچنان ادامه یافت اما به لحاظ آموزش، مناطق عملیاتی و محل سکونت، کمپ های خاصی را بوجود آوردند و بعضی از آنها زن و فرزندان خود را نیز به پیشاور منتقل کردند.
اولین پادگان آموزشی مستقل عرب های وهابی بنام «قاعده الانصار» تحت ریاست بن لادن در منطقه موسوم به «جاجی» تأسیس شد که مستقل از دفتر خدمات بود. وظیفه اولیه در نظر گرفته شده برای مرکز قاعده الانصار، سازماندهی داوطلبانِ عربِ جهادی و اعزام آنها به مناطق جنگی بود. همین گروه بودند که بعدها هسته مرکزی سازمان القاعده را تشکیل دادند و جبهه های جداگانه و مستقل خود را در داخل خاک افغانستان بوجود آوردند.