قضیه فلسطین و طرح شیطانی معامله قرن (1) نگاهی به طرح های سازش
در قسمت اول مجموعه مقالات «قضیه فلسطین و طرح شیطانی معامله قرن» به موضوع طرح های سازش می پردازیم
استعمار انگلیس به موازات حمایت از اشغال فلسطین توسط صهیونیست ها، در دوم آوریل سال 1947 میلادی طی نامه ای به دبیرکل وقت سازمان ملل متحد، خواستار رسیدگی به وضعیت بحرانی فلسطین شد. بدین ترتیب، کمیته ای 11 نفره برای حل مناقشه تشکیل شد و با مداخله قدرتهای غربی بویژه انگلیس پیشنهادی مبنی بر تقسیم فلسطین به دو کشور یهود و عرب، به تأیید رسید.مسلمانان فلسطینی و سایر مسلمانان و آزادیخواهان ، با این طرح مخالفت و اعلام کردند که با هر گونه طرحی که موجب تجزیه و تقسیم فلسطین شود، مخالف هستند. در آن مقطع تشدید جنایات صهیونیستها در غصب اراضی تاریخی فلسطینیان، منجر به آوارگی یک میلیون فلسطینی شد. لذا شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه 194 را صادر کرد. از مفاد مهم این قطعنامه پرداخت خسارت به آوارگان و اجازه بازگشت آنها به خانه و کاشانه خود بود. اما صهیونیستها حاضر به اجرای قطعنامه نشدند .
شلومو آوینریShlomo Avinery استاد علوم سیاسی دانشگاههای رژیم صهیونیستی در سال 2008 در خصوص قطعنامه 194 اعتراف کرد: در عمل این قطعنامه به معنای حق بازگشت فلسطینیاناست که تحت چنین شرایطی برای مذاکره کنندگان اسرئیلی غیر قابل قبول است . رژیم صهیونیستی از بدوتاسیس به هیچ کدام از قطعنامه های شورای امنیت مل نکرده است و از این جهت بزرگترین ناقض قطعنامه های سازمان ملل محسوب می شود . این موضوع در شرایطی است که بسیاری از قطعنامه مورد نظر سازمان ملل نیز به دلیل حمایت امریکا، انگلیس و فرانسه از رژیم صهیونیستی به تصویب نرسیده است.پس از جنگ شش روزه اعراب و رژیم صهیونیستی در سال 1967 میلادی، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه 242 خود مبنی بر ضرورت عقب نشینی رژیم غاصب قدس از سرزمینهای اشغالی را صادر کرد. قطعنامه مذکور نیز مورد پذیرش رژیم صهیونیستی قرار نگرفت، لذا شورای امنیت در دوم اکتبر 1973 قطعنامه ی 338 را با تأکید بر اجرای مفاد قطعنامه 242 به تصویب رساند.
توسعه طلبی رژیم صهیونیستی و استمرار حمایت غربی ها از آن باعث تداوم و تقویت مقاومت در میان مردم فلسطین شد . بطوریکه هیچ کدام از ابزارهای فشار رژیم صهیونیستی و متحدانش نتوانست این مقاومت را از بین ببرد. به همین دلیل بویژه از دهه نود میلادی قرن بیستم طرح های سازش برای شکست مقاومت مردم فلسطین مورد توجه قرار گرفت. در 13 سپتامبر 1993، با حضور بیش از 3000 شخصیت عالی رتبه بین المللی، توافق اسلو The Oslo I Accordبین تشکیلات خودگردان فلسطین و رژیم صهیونیستی به امضا رسید. این توافق که به مثابه چارچوبی برای حل منازعات به شمار می رفت، مقرر کرد که هر دو طرف حق زندگی طرف دیگر را در چارچوب باصطلاح های مرزهای فلسطین و رژیم صهیونیستی، به رسمیت بشناسند. اما رژیم اشغالگر حتی حاضر به هم مرزی مسالمت آمیز نشده و ضمن مخالفت با ایجاد ارتش برای فلسطین، طی هجومی وحشیانه، دهها تن از مسلمانان را در مسجد الخلیل به خاک و خون کشید،به این ترتیب مفاد توافقنامه اسلو هم به اجرا درنیامد.
بدنبال تلاش های امریکا برای سازش در فلسطین به نفع رژیم تل آویو ، تشکیلات خودگردان فلسطین و رژیم صهیونیستی، در سال 1998، حت نظارت مستقیم بیلکلینتون، توافقنامه وایریور Wye River را امضا کرده اند . رژیم صهیونیستی متعهد شد که از 13 درصد اراضی فلسطینی در کرانه باختری رود اردن عقب نشینی کند اما بنیامین نتانیاهو پس از امضای این توافقنامه، بر تعداد شهرکهای صهیونیستنشین افزود. با روی کارآمدن ایهود باراک در 1999، توافقنامه ای جدید تحت عنوان شرم الشیخ The Sharm El Sheikh یا وایریور 2 بین تشکیلات خودگردان فلسطین و رژیم صهیونیستی به امضا رسید. هدف از امضای این یادداشت اجرای تمام توافقنامه های منعقد شده بین سازمان آزادی بخش فلسطین و رژیم صهیونیستی از سپتامبر 1993 به بعد بود. در این نشست دو طرف بر سر شروع مجدد مذاکرات برای رسیدن به یک توافق دائمی توافق کردند
مذاکرات به اصطلاح صلح خاورمیانه در سال ۲۰۰۰ در کمپ دیوید ادامه یافت. حاضرین این مذاکرات بیل کلینتون رییس جمهور وقت آمریکا، ایهود باراک نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی و یاسر عرفات رئیس وقت تشکیلات خودگردان فلسطین بودند. موضوع مالکیت بیت المقدس و تلاش هر یک از دو هیأت فلسطینی و صهیونیستی برای تبدیل این شهر به پایتخت خود مهمترین موضوعی بود که بیشترین وقت نشست کمپ دیوید را به خود اختصاص داد. در این نشست عرفات بر عزم خود مبنی بر اعلام تأسیس کشور مستقل فلسطین به پایتختی بیت المقدس تأکید می کرد. وی در کمپ دیوید خطاب به رئیس جمهور آمریکا گفته بود:«آن رهبر فلسطینی که بخواهد از بیت المقدس چشم پوشی کند هنوز از مادر زاده نشده است.» این اجلاس سرانجام با اعترافات رسمی سران آمریکایی به شکست کامل، پس از دو هفته کشمکش بی حاصل به کار خود پایان داد و ثابت کرد رژیم صهیونیستى حاضر به عقب نشینى از مواضع خود نیست و حتی قدس شرقى را به عنوان پایتخت کشور مستقل فلسطین نمی پذیرد.
پس از شکست مذاکرات کمپ دیوید ، در مارس سال 2002 اجلاس سران دولتهای عربی در بیروت در چارچوب اتحادیه عرب برگزار شد و با ارائه طرحی برای پایان دادن به درگیری های فلسطینی-صهیونیستی به کار خود پایان داد. این طرح در غیاب یاسر عرفات، رئیس وقت تشکیلات خودگردان فلسطین، تصویب شده بود. به موجب این طرح، رژیم صهیونیستی باید تا مرزهای 1967 عقب نشینی می کرد و در مقابل، جهان عرب نیز این کشور را به رسمیت می شناخت.اما رژیم صهیونیستی با اعلام این که حاضر نیست به مرزهای سال 1967 عقب نشینی کند و حق بازگشت آوارگان فلسطینی را به رسمیت نمی شناسد، با این طرح مخالفت کرد.
«نقشه راه برای صلح» نام طرحی سازشی است که در سال ۲۰۰۲ از سوی گروه چهارگانه ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا، روسیه و سازمان ملل متحد پیشنهاد شد. این طرح که هدف آن تشکیل دو کشور فلسطین و رژیم صهیونیستی در کنار هم، خلع سلاح گروههای فلسطینی و آزادی اسرا بود در شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز تصویب شد. حاصل این تلاشها امضای پیمان ژنو Geneva Accordبود. این پیمان ۵۰ صفحهای نتیجه دو سال و نیم مذاکرات مخفیانه به رهبری یوسی بیلین، Yosef "Yossi" Beilin وزیر سابق دادگستری رژیم صهیونیستی و یاسر عبد ربه، Yasser Abed Rabbo وزیر سابق اطلاعات تشکیلات خودگردان فلسطین است. در اول دسامبر سال 2003 دو طرف طرح غیر رسمی، قرارداد را در ژنو امضا کردند. اما رژیم صهیونیستی مدتی بعد طرح ژنو را کاملا رد و آن را تلاشی برای تضعیف این رژیم توصیف کرد.
بدنبال این تحولات، نشست دوم در شرم الشیخ روز 8 فوریه سال 2005 با حضورآریل شارون، نخست وزیر وقت رژیم اسرائیل، محمود عباس، حسنی مبارک رئیس جمهور وقت مصر و ملک عبدالله پادشان وقت اردن برگزار شد. در این نشست حاضران بر پیشرفت فرایند صلح مطابق با نقشه راه توافق کردند. پس از آن در طول تقریبا دو سال، از دسامبر سال 2006 تا اواسط سپتامبر 2008 ایهود اولمرت و محمود عباس 36 بار با یکدیگر دیدار کردند و مذاکرات در سطوح پایین هم برگزار شد. تا اینکه در ۲۷ نوامبر سال ۲۰۰۷ کنفرانس آناپولیس در آکادمی نیروی دریایی آمریکا در شهر آناپولیس ایالت مریلند آمریکا و با حضور رهبران تشکیلات خودگران فلسطینی، رژیم صهیونیستی و نمایندگان برخی از کشورهای عرب زبان، بدون حضور رهبران جنبش حماس برگزار شد. محمود عباس در اوایل ماه اکتبر سال2007، خواسته طرف فلسطینی را از برگزاری کنفرانس آناپولیس The Annapolis Conference تشکیل کشور مستقل فلسطینی، شامل نوار غزه و کرانه باختری دانست و بر حل شش چالش اصلی میان فلسطینیان و طرف صهیونیستی شامل مسئله تقسیم قدس، آوارگان فلسطینی و حق بازگشت آنها، مرزها، سرنوشت شهرکهای صهیونیست نشین، آب و مسائل امنیتی بود ، تاکید کرد. محمود زهار، یکی از رهبران بلندپایه حماس در خصوص کنفرانس آناپولیس در نوامبر 2007 گفت: حتی اگر از حماس برای شرکت در کنفرانس دعوت به عمل می آمد، شرکت در کنفرانس بی معنی بود چون اسرائیل آماده پایان دادن به اشغال سرزمین های فلسطینیان نیست و محمود عباس نماینده اکثر فلسطینیان محسوب نمی شود.
در کنفرانس آناپولیس پس از چند روز مذاکره بیانیه ای صادر شد و طبق آن مقرر شد که تا پایان سال 2008 میلادی دو طرف، در رابطه با سازشی پایدار به توافق برسند. در این اجلاس رژیم صهیونیستی، سوری بودن منطقه ی جولان را پذیرفت و اعلام آمادگی کرد که دولت مستقل فلسطینی تشکیل شود. اگرچه در ابتدا اینگونه به نظر می رسید که چنین توافقی بسیار به نفع فلسطینی ها است، اما با گذشت زمان، دیدگاه های طرفین تغییر کرد و امیدواری ها به یأس مبدل گشت. پس از کشمکش های فراوان ، و در دوره ریاست جمهوری باراک اوباما ، در آوریل سال 2012 محمود عباس با ارسال نامه ای به نتانیاهو تمایل خود را برای از سرگیری مذاکرات ابراز کرد و شرط آن را توقف شهرک سازی ها در قدس شرقی و پذیرفتن مرزهای سال 1967 به عنوان راه حل دو کشور عنوان کرد. نتانیاهو در کمتر از یک هفته به نامه عباس پاسخ داد و برای اولین بار رسما حق فلسطینیان را برای داشتن کشوری مستقل به رسمیت شناخت،اما در عمل از برداشت هر گونه گام مثبتی خودداری کرد.به این ترتیب تمامی طرح های سازش به دلیل زیاده طلبی صهیونیست ها و تداوم حمایت واشنگتن از آنها با شکست مواجه شدند.
سعدالله زارعی کارشناس ایرانی مسایل فلسطین درباره شکست طرح های سازش می گوید : اگر به سابقه موضوع فلسطین و طرحهایی که طرفهای غربی یا عربی درباره فلسطین ارائه کردهاند، مراجعه کنیم، میبینیم تقریبا تمام طرحها مبتنی بر استقرار اسرائیل و انهدام فلسطین یا به تعبیر درستتر ابقای اسرائیل و حذف سیاسی فلسطین بوده که تمامی اینها با شکست مواجه شده است. این شکستها دو دلیل دارد، نخست اینکه یک ملت نزدیک به 15 میلیونی را نمیشود انکار کرد، یعنی تعداد فلسطینیها به 15 میلیون نفر میرسد، لذا اینها یک واقعیت عینی هستند و نمی شود با 5-6 میلیون یهودی، آنها را نادیده گرفت.دلیل دیگر این است که در سطح منطقه اگر یک جریان سازش وجود دارد، در مقابل یک جریان قوی مقاومت هم وجود دارد و با وجود جریان مقاومت تحمیل طرحهایی که مبتنی بر انکار واقعیات منطقه است به جایی نمیرسد. با شکست طرح های سازش، و پس از انتخاب دونالد ترامپ در سال 2016 این بار طرح سازش جدیدی مطرح شد که معامله قرن نام گرفته است.