• عبدالحی حبیبی نویسنده و تاریخ نگار افغانستان

در قسمت نهم از برنامه دموکراسی تحمیلی در افغانستان، دستاوردهای مشروطه دوم و آغاز مشروطه سوم در افغانستان را بررسی خواهیم کرد.

اقدامات امان­ اله خان (از 1919 تا 1929میلادی) در اصلاحات و توجه ویژه­ وی به تحصیل دختران، در کنار برخی امور اصلاحی نظیر ممنوع کردن برده ­داری و تنظیم نظامنامه ­های متعدد برای اصلاح رفتار جامعه سنتی مرد سالاراز جمله قانون جزا، تبلیغات گسترده­ ای را علیه اصلاحات وی با حمایت انگلیس به راه انداخت و موجب دو شورش بزرگ شد. شورش اول در قبیله منگل (Mangal ) در افغانستان رخ داد. در این شورش یک روحانی به نام ملا عبداله، مشهور به ملا لنگ، با تحریک انگلیس­ در پکتیا (Paktia ) در دستی قرآن و در دست دیگر قانون جزا، از مردم می­ پرسید که کدام یک را قبول دارند.شورش پکتیا با قدرت نظامی سرکوب شد.

شورش دوم در سال 1929میلادی، برابر با 1308شمسی در شمال افغانستان به وقوع پیوست که رهبری آن را حبیب­ اله خان کلکانی(King Habibullah Kalakani ) تاجیک به دست گرفت. این شورش گسترده سرانجام باعث سقوط حکومت پادشاه اصلاح ­طلب افغانستان شد. با سقوط امان ­اله خان، مشروطه دوم افغانستان نیز شکست خورد و زمینه برای قدرت گرفتن حبیب­ اله خان کلکانی که از طرف انگلیسی ها حمایت می شد فراهم گشت. حبیب­ اله خان کلکانی اولین تاجیکی بود که بعد از تاسیس سلطنت احمدخان ابدالی در سال 1747میلادی تا پایان سلطنت امان ­اله خان در سال 1929 به قدرت می­ رسید. حبیب اله کلکانی به مدت 9 ماه حکومت کرد و در همین مدت کوتاه، تمامی اصلاحات مشروطه دوم را ملغی اعلام کرد. حبیب­ اله کلکانی که به بچه سقا شهرت دارد، در اولین سخنرانی خود به مردم افغانستان قول داد که اعمال غیر خداپسندانه و توهین ­آمیز امان ­اله خان را به طور کامل لغو و مطابق اصول قرآن و قانون شریعت حکومت خواهد کرد.

در تبیین شکست مشروطه دوم و دلایل آن اظهارات متفاوتی از طرف صاحب ­نظران افغانستانی بیان شده است، اما در این باره که اصلاحات در شرایط نامساعد اجتماعی پیگیری می ­شده و جامعه سنت­ گرا آمادگی هضم آن را نداشته است، نوعی وحدت ­نظر نسبی وجود دارد. دو نیروی قدرتمند اجتماعی، مانع تحقق آرمان آزادی خواهی مشروطه­ طلبان اول و دوم شدند. اول سنت­ گراهای مذهبی که در رأس آن‌ها خانواده قدرتمند «مجددی ها»  قرار داشتند. مجددی‌ها یک خانواده روحانی در افغانستان بودند که پس از ورود اعراب به افغانستان و به‌ خصوص پس از قرن ۱۷میلادی نقش مهم و تاثیر گذاری را درعرصه  سیاسی این کشور ایفا نموده‌اند. دوم نیروهای فئودالی و سران قبایل که اصلاحات را با منافع و قدرت خود در تضاد می­ دیدند. در واقع استعمار انگلیس از بستر مساعد داخل افغانستان برای ناکام کردن اصلاحات بهره گرفت. این که گفته می ­شود جریان سنت گرای داخلی و استعمار خارجی اصلاحات را در افغانستان همواره با شکست روبه ­رو کرده است، سخن چندان به دور از واقعیت به نظر نمی رسد. جامعه افغانستان همواره با دو موج مخالف مواجه بوده است. تلاش نیروهای روشنفکر برای استقرار دموکراسی و در مقابل مقاومت نیروهای سنت گرا و فئودال ها ی سرکوب گر.

شکست مشروطه­ خواهی دوم نتیجه شتاب غیر لازمی بود که امان ­اله خان پادشاه وقت از خود نشان می­ داد و مقتضیات جامعه سنتی را در نظر نمی­ گرفت. افراط وی اصلاحات را به صورت یک امر ظاهری در می­ آورد که نمی ­توانست حمایت عمومی مردم را جلب کند. مخالفان اصلاحات از همین نقطه ضعف استفاده و حکومت­ او را ساقط کردند. اما باید به این موضوع نیز اشاره کرد که اصلاحات دوره دوم مشروطیت به کلی بدون دستاورد نبود. عبدالحی حبیبی نویسنده و تاریخ نگار افغانستان در همین خصوص معتقد است : اصلاحات در ایجاد افغانستان مستقل، پیشقدم و در جنگ استقلال و ضد استعماری، راهنما بود. بعد از استقلال، افغانستان را مانند یک کشور آزاد و مستقل به جهان معرفی و ارتباط­ سیاسی آن را فعال نمود. الغای رسم بردگی در مملکت و امحای بقایای آن؛ تعمیم معارف و گشایش مکاتب و مدارس و نشر جراید برای تربیت عامه اولاد و مردم در سراسر افغانستان و آغاز تحصیل زنان از جمله دستاوردهای مشروطه دوم بودند.علاوه بر این تحت تاثیر مشروطه دوم، بودجه گمرکات و دیگر دوایر مالی و محاسباتی بر اساس الگوهای جدید شکل گرفتند. تشکیل لویه جرگه ملی، تصویب قوانین انتخابات شورای دولتی و ملی، تفکیک قوای سه گانه مقننه، قضائیه، اجرائیه و تعیین مراکز نظارت بر امور وزارت­خانه ­ها به همراه رواج مظاهر مدنیت مانند پست، تلگراف، تلفن، فرودگاه، راه­ های ماشین ­رو، شهرسازی،اعزام دانشجو به خارج برای تحصیلات عالی، و انتشار قانون اساسی بر اساس حقوق مردم از دیگر دستاوردهای مشروطه دوم در افغانستان بوده است. 

 دوره سوم مشروطه خواهی در افغانستان دوره حکومت ظاهر شاه از سال 1933 تا 1973 میلادی را شامل می شود. شکست مشروطیت دوم و اقدامات حبیب اله کلکانی ، اندیشه آزادی خواهی و دموکراسی ­طلبی را در میان روشنفکران و آزادی خواهان افغانستانی تا حدی تضعیف کرد ، ولی نتوانست به طور کلی آن را از میان بردارد. حبیب ­اله کلکانی که بعد از امان ­اله خان به قدرت رسید اولین فرد تاجیک بود که پس از چند قرن قدرت انحصاری پشتون­ ها، در موقعیت رهبری قرار می­ گرفت وی فردی بی ­سواد بود که تنها احساسات سنتی تحریک شده ­ای داشت و از اقبال عمومی به خصوص در میان قبائل پشتون برخوردار نبود. تنها کار کلکانی لغو تمامی اقدامات اصلاحی و مثبت دوران حکومت امان ­اله خان بود. پس از لغو تمامی اصلاحات، قانون شریعت را طبق برداشت خود حاکم کرد. اما حکومت 9 ماهه­ بسیار کوتاه و درگیری با رقبای قدرتمند، به وی اجازه نداد آن را کامل اجرا کند. حبیب ­اله کلکانی بعد از شکست از قبایل پشتون - که تحت رهبری برادران محمد نادرخان بودند و از کمک­ های مادی و حمایت قدرت استعماری انگلیس برخوردار شده بودند، اعدام شد. سیروس غفاریان  کارشناس مسایل سیاسی در تهران در ارزیابی از عملکرد حبیب ­اله کلکانی و علت سرنگونی وی می گوید، خشونت، خرابی وضع اقتصاد و ناامنی بسیار گسترده به تدریج اوضاع را در افغانستان آشفته کرد. به طوری که روحانیون نیز علیه او فتوا داده و بچه سقا را غاصب خواندند. مقاومت علیه حکومت او، به تدریج در سراسر کشور مشاهده گردید.                                                         

محمد  نادرخان که پس از قدرت گرفتن در سال 1929میلادی خود را نادر شاه نامید، هر چند که به لحاظ قومی و سنتی تعلق خاطر به انحصار قدرت داشت و نمی ­توانست با دموکراسی و آزادی خواهی میانه خوبی داشته باشد، ولی به دلایل خارجی برای مشروع نشان دادن قدرت خود  نیاز به ظاهر سازی داشت. به همین دلیل نادرخان در سال  1929 میلادی ابلاغیه ­ای تحت عنوان «خط مشی دولت» صادر کرد و در سال 1930 میلادی  «لویه جرگه­»ای تدارک دید که واجد برخی از جنبه ­های ظاهری دموکراسی بود.«لویه جرگه» محمد نادرشاه افغانستان مرکب از 301 نفر عضو از نمایندگان مردم، 219 نفر عضو از دولتی­ ها و 186 نفر مهمان بود. در ظاهر این ترکیب نمایندگان «لویه جرگه» می ­توانست مدعی نمایندگی اقشار بیشتری از جامعه افغان نسبت به «لویه جرگه»­های قبلی باشد، ولی حقیقت آن بود که همه این نمایندگان با نظر شخص پادشاه منصوب شده بود وانتخابی از طرف مردم صورت نگرفته بود، لذا می ­توان آن را فرمایشی توصیف کرد. با این حال در آن مقطع «لویه جرگه» دو اقدام مهم انجام داد. اول آنکه سلطنت نادرشاه را قانونی و تثبیت کرد و ادعای سلطنت امان ­اله خان را مردود اعلام نمود. دوم اینکه «لویه جرگه» تصمیم گرفت 150 نفر از اعضای خود را مأمور تدوین قانون اساسی جدیدی کند و اعضای همین جمع بودند که بعداً اعضای مجلس را تشکیل دادند. 

اسداله ولوالجی،نویسنده و کارشناس مسایل سیاسی در کابل  در این خصوص قضاوت روشن­ تری دارد و جنبه ­های مثبت آن را بر می­ شمارد. او تأکید دارد که سلطنت مشروطه صرفا با هدف بهبود وجهه سلطنت نادرشاه در انظار خارجی­ ها بوده و شخص پادشاه اعتقاد چندانی به آن نداشته است.از نظر ولوالجی چند ماده مثبت در قانون اساسی مد نظر نادرشاه وجود دارد که البته هیچگاه عملیاتی نشدند و تا روز قتل وی حتی وزرای دولت از آن بی­ اطلاع بوده‌اند. به عنوان مثال در ماده 9، تساوی حقوق اتباع کشور بدون در نظر گرفتن مذهب و قومیت مورد تأکید قرار گرفته بود. در ماده 11 گفته شده بود هیچ­کس بدون امر شرع یا قانون توقیف و مجازات نمی ­شود. در ماده 23 آزادی مطبوعات به شرطی که مخالف شرع نباشد وعده داده شده بود و در ماده 76 مسئولیت وزرا در نزد مجلس شورای ملی تصریح شده بود. واقعیت تاریخی آن است که تا نادرشاه زنده بود حتی یک ماده از مواد قانون اساسی به مرحله اجرا در نیامد.

تیر ۱۳, ۱۳۹۸ ۰۸:۰۳ Asia/Tehran