مارس 2011 (اسفندماه 1389) نقطه عطفی در تاریخ سیاسی سوریه محسوب می‏ شود.

این مقاله ، براساس پروژه تحقیقاتی واحد " پژوهشهای کاربردی " معاونت برون مرزی و توسط اداره کل خبر و تفسیراین معاونت تهیه شده است.

مقدمه:

مارس 2011 (اسفندماه 1389) نقطه عطفی در تاریخ سیاسی سوریه محسوب می‏ شود. زیرا از این زمان ، این کشور با بحرانی روبرو شد که مردم سوریه در آن نقشی نداشتند بلکه ارتجاع منطقه و کشورهای غربی مخالف محور مقاومت با پشتیبانی و حمایت از نیروهای تندرو و تکفیری و روانه کردن آن‌ها به سوریه باعث شکل‏ گیری و تداوم بحران شدند ، اقدامی که نتیجه‏ ای جز آواره شدن حدود 5/6 میلیون سوری، تخریب زیرساخت‏های سوریه و گسترش پدیده شوم تروریسم تکفیری در منطقه نداشت.

اما بحران در سوریه چگونه و چرا آغاز شد؟تحولات سوریه در قالب یک بحران ظاهرا" از مارس 2011 ابتدا با اعتراض‏هایی محدود در شهر «درعا» شکل گرفت، اما این تحرکات را نمی‏توان آغازی برای جنبشی مدنی در سوریه تصور کرد.شاید در نگاه اول نظام سوریه می‏ توانست مانند کشورهای دیگر منطقه، سه راه‏کار را در دستور کار خود قرار دهد؛ بر این اساس «بشار اسد» یا باید مانند «زین‌العابدین بن‏ علی» و «مبارک» در زمان کوتاهی قدرت را به مخالفین واگذار می‌کرد یا این که مانند «قذافی» به تقابل نظامی با معترضین می‌پرداخت و یا مانند رژیم بحرین با کمک گرفتن از کشورهای خارجی به سرکوب معترضین و انحراف جریان اعتراضی می‌پرداخت.اما سوریه با شرایط بسیار متفاوتی هم از بعد داخلی و هم از بعد خارجی مواجه شد. موضوع اقلیت‌های قومی و دینی، ساختار خاص سیاسی و تلاش برخی جناح‌ها برای سوء استفاده از شرایط حاکم و سیاست‌های نظام که این کشور را در محور مقاومت و در برابر محور سازش قرار داده ، از عواملی بود که باعث شد تجربه‌های کشورهای دیگر برای سوریه نه تنها قابلیت اجرایی شدن را نداشته باشد، بلکه به سود نظام و مردم سوریه نیز نباشد.در این شرایط نظام سوریه راه‏ حل اصلاحات و توجه به خواست های مردمی را در پیش گرفت و با تغییر برخی مفاد قانون اساسی مانند به رسمیت شناختن فعالیت احزاب، لغو شرایط اضطراری، آزادی مطبوعات و دیگر اقدامات در چارچوب اصلاحات قانون اساسی در صدد تغییر اوضاع به سمت شرایط عادی برآمد.با این حال، و در شرایطی که نظام سوریه خواهان گفتگو با مخالفان برای شنیدن صدای اعتراض‌ آن‌ها و انجام اصلاحات مورد نظر بود ، در تابستان سال 1390 (2011) گروه‌های مخالف سیاسی با حمایت قدرت‌ های خارجی به توافق‏هایی دست یافتند. در ابتدا این گروه‌های مخالف در خصوص یک هدف که براندازی نظام بود اشتراک نظر داشتند ولی در خصوص شیوه مبارزه که مسلحانه باشد یا سیاسی، اشتراک نظر وجود نداشت. از همان زمان، هدایت رسانه‌ای تحولات سوریه از طریق شبکه‌های الجزیره و العربیه به شکل کاملاً فعال انجام می‌شد و هزینه‌های عملیاتی، رسانه‌ای، تجهیزات و... از همان ابتدا توسط بازیگران خارجی که ترکیبی از کشورهای عربی، غربی و رژِیم صهیونیستی بودند، پرداخته شد که کاملاً بر خلاف جنبش‌های اجتماعی در کشورهای دیگر بود.به همین دلیل نیز گروه‌های مخالف با تحریکات خارجی، نهایتاً اقدام مسلحانه را به عنوان شیوه مبارزه انتخاب کردند. بر این اساس حتی اصلاحات سیاسی همچون دادن شناسنامه به کردهای منطقه «الحسکه» و پس از آن خارج کردن انحصار دولت از حزب بعث، ایجاد و تشکیل احزاب مختلف بدون علایق قومی، سهیم کردن احزاب در قدرت سیاسی، حمایت از آزادی بیان و مطبوعات و محدود شدن طول مدت ریاست‌جمهوری برای حداکثر دو دوره هفت ساله نیز که با تأیید 90 درصدی مردم در همه‌پرسی اسفند 1390 (مارس 2011) همراه بود، تغییری را در مواضع مخالفان وابسته به رژیم های غربی و مرتجع عربی ایجاد نکرد. این تغییرات در حالی صورت می‏ گرفت که از همان ابتدا مشخص بود که تغییر در نظام سیاسی سوریه خواسته‌ای مردمی نبوده، بلکه این اقدام تلاشی برای تغییر معادلات منطقه‌ای به سود محور سازش و تضعیف محور مقاومت است .به همین علت این اصلاحات تأثیر ی بر کاهش ناآرامی‏ها نداشت چراکه مخالفین بر اساس دستور اربابانشان معتقد بودند که مبارزه مسلحانه تنها راه مبارزه علیه نظام برای ساقط کردن آن است. بنابراین اصلاحات که از آن به مبارزه‏ای درون نظامی یاد می‏ شود نتوانست تغییری را در نوع مبارزه ایجاد کند و تحولات سوریه به عرصه جنگ نیابتی کشیده شد که بر اثر آن نظام سوریه در مقابل گروه‏های تروریستی تکفیری قرار گرفت که به نیابت از محور عربی-ترکی-غربی و صهیونیستی به سوریه گسیل شده بودند.برخلاف دیگر کشورهای عربی که رویکرد مسلحانه به جنبش مردمی وارد نشد، سوریه در همان ابتدا به سرعت با پدیده شوم تروریسم مواجه شد و رژیم‏ صهیونیستی و برخی کشورهای اروپایی و برخی از کشورهای مرتجع عربی از این رویکرد حمایت کردند. در واقع نظامی شدن بحران سوریه حاصل پیوند و ائتلاف مخالفین محور مقاومت، ارتجاع و دیکتاتوری‏های منطقه و همچنین گروه‏های افراطی- تکفیری، وهابی و القاعده‌ای است. موافقین دخالت نظامی و براندازی مسلحانه در سوریه با طرح ادعاهای بی‌اساس و با تأکید بر اینکه اصلاحات سیاسی در این کشور حالت فرمایشی دارد، دخالت نظامی در سوریه را توجیه کرده و از آن حمایت می‌کنند. در سطح منطقه‌ای رژیم صهیونیستی، کشورهایی همچون ترکیه و اردن به صورت برنامه‏ ریزی شده مرزهایشان را در اختیار گروه‌های معارض مسلح برای ورود و مبارزه علیه نظام سوریه قرار دادند. البته کشورهایی همچون عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی و قطر نیز با در اختیار قرار دادن منابع مالی از دیدگاه دخالت نظامی استقبال کردند. در سطح فرامنطقه‌ای نیز کشورهایی همچون آمریکا انگلیس و فرانسه با کمک‌های مالی و تسلیحاتی باعث گسترش مبارزات مسلحانه و تشدید درگیری‏ها در سوریه شده‏ اند. با واکاوی تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا، این مسئله روشن می‏ شود که «مردمی بودن» و «اسلام‌خواهی» دو وجهه غالب قیام‌های اخیر بوده است. هر چند وجود این دو عامل را می‏ توان در قیام مردم تونس، مصر، بحرین و یمن به صورت ملموسی مشاهده کرد، ولی با این حال در حوادث سوریه نمی‌توان گفت که تحولات آن منبعث از اراده مردمی برای تغییر وضع موجود بوده است. زیرا هر چند آغاز تحولات سوریه بر اساس اراده برخی گروه های سوری شکل گرفت، اما ادامه و گسترش آن نه خواسته‏ای مردمی بلکه به هدفی خارجی تبدیل شد و با گسیل تروریست‌های تکفیری از اقصی نقاط جهان به سوریه، وضعیت خاصی را در این کشور ایجاد کرد.تضعیف محور مقاومت در واقع هدفی است که امریکا و رژیم اسراییل از راه تغییر در نظام سوریه دنبال می کنند. بنابراین موافقین محور سازش با هدف تضعیف محوری که فلسطین را از «بحر تا نهر» متعلق به مردمان واقعی این سرزمین می‌شناسد، با آموزش، تجهیز و پشتیبانی تروریست‌های تکفیری، آن‌ها را به سوریه گسیل کرده و شرایط خاصی را در این کشور ایجاد کردند.با واکاوی اندیشه و انگیزه معارضین و تروریست‌های تکفیری این نکته نمایان خواهد شد که برخی از افراد که خود را به اصطلاح جهادگر   (Jihadists)  نامیده‏اند در کنار عده‏ ای که با انگیزه‏ های مادی و یا عده‏ ای که از راه ارعاب و تهدید به گروه‏های معارض پیوسته‏ اند، با هدف رسیدن به آرمانی خیالی، تشکیل دولتی عقل‏ گریز و ریختن خون افراد بی‏گناه، به سوریه هجوم آوردند.

این انگیزه‌ها در کنار حمایت‌های مالی و پشتیبانی‏ ای که برخی کشورهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از گروه‌های معارض و گروه‌های تکفیری- تروریستی و در رأس آن‌ها داعش و جبهه‌النصره انجام می‏ دهند، زمینه‏ های اشغال برخی نواحی سوریه توسط این گروه‏ها را فراهم کرد.با این سناریو بعد از پیروزی‏های اولیه تروریست ها، امیدها برای شکست نظام سوریه پررنگ و ابهام‌ها در خصوص ماندن یا نماندن اسد بیشتر شد، اما تغییر در شرایط و برهم خوردن برخی معادلات از ساقط شدن نظام سوریه جلوگیری به عمل آورد.افزایش اختلاف‌ها در میان نیروهای معارض و تروریست های تکفیری، نا‏امیدی از نتیجه‌بخش بودن اقدامات نظامی، افزایش درگیری‌های میان تروریست‏ها با اقوام و اقلیت های ‌سوریه و انسجام در بدنه اصلی ارتش و حمایت مردم از بشار اسد از جمله عواملی بود که معادلات در سوریه را به سود نظام این کشور تغییر داد. هرچند که هنوز بحران در سوریه ادامه دارد و نمی‌توان زمان دقیقی را برای پایان آن ذکر کرد.در این شرایط برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در 3 ژوئن 2014 از اهمیت فراوانی برخوردار بود. البته این اهمیت بیش از همه برای نظام سوریه و موافقین راهکار سیاسی نمود دارد، زیرا گروه‌های تروریستی معارض همچون «داعش» نه تنها با برگزاری انتخابات از سوی نظام مخالف بوده، بلکه با برگزاری انتخابات از سوی هر گروه دیگری نیز مخالف هستند؛ زیرا این اقدام را خلاف آموزه‌های منحرف خود می‌دانند. «ائتلاف ملی معارضین» نیز در موضع‌گیری غیرمنطقی، شرط برگزاری انتخابات را در نامزد نشدن بشار اسد اعلام کرده بود که با نامزد شدن اسد، این راهبرد نیز با شکست مواجه شد. در مقابل نظام سوریه با انجام برخی اقدامات همچون تشکیل دادگاه قانون اساسی و انتخاب سه نفر نامزد نهایی برای تصدی منصب ریاست جمهوری بدون در نظر گرفتن خواسته‏ های معارضین مقدمات برگزاری انتخابات را فراهم کرد. اما با وجود برگزاری این انتخابات، سناریوها و توطئه های امریکا ضد سوریه ادامه یافت تا در ابعاد جدیدی اهداف خود را دنبال کند.

مرداد ۰۱, ۱۳۹۷ ۱۰:۲۹ Asia/Tehran