معادلات قدرت در لیبی(8) / نقش روسیه ، امریکا و ناتو در منازعه قدرت در لیبی
در بخش هشتم مقاله، معادلات قدرت در لیبی، نقش روسیه ، امریکا و ناتو در منازعه قدرت در لیبی را بررسی خواهیم کرد.
لیبی به خاطر جنگ بین گروههای آشتی ناپذیر، تکه تکه شده است. حضور این گروه ها و تقابل آنها با یکدیگر، لیبی را دچار بحران قدرت و نظام های حکومتی موازی کرده است. ریشه این بحران در تلاش گروه های درگیر برای کنترل قدرت است که سناریوهای مختلفی را برای آینده لیبی رقم میزنند. دخالت قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای در لیبی یکی از دلایل تداوم فعالیت گروه های تکفیری و همچنین یکی از عوامل عدم موفقیت اجرای توافق دولت وحدت ملی در این کشور می باشد.
در میان کشورهای تاثیرگذار، روسیه منافع دوگانهای در لیبی دارد. به لحاظ تاریخی و از نظر اقتصادی، حکومت قذافی خریدار تسلیحات روسی بود. در این راستا روسیه توانسته بود قراردادهایی با حکومت قذافی امضاء کند که شامل خریدهای تسلیحاتی و ساخت خطوط راه آهن بین سرت و بنغازی بود. از دید کارشناسان ، مسکو یک بازیگر باهوش با منافع استراتژیک مشخصی است که محدود به منافع خاصی مانند تأسیس یک پایگاه نظامی یا فروش تسلیحات نظامی به لیبی نیست، بلکه به دنبال اعمال قدرت در حوزه هایی است که از اهمیت استراتژیک برای غرب برخوردار است تا بدین ترتیب چالش حضور ناتو را در مرزهای شرقی روسیه متوقف کند.
با قدرت گیری خلیفه حفتر فرمانده ارتش ملی لیبی، تحرکات روسیه در لیبی نیز ابعاد جدیدی به خود گرفت. بنظر می رسد از آنجا که حفتر، متوجه بی میلی مصر برای حمایت ازعملیات نظامی اش، جهت کنترل کل کشور شد به دنبال حمایت بازیگر قدرتمند دیگری یعنی روسیه رفت. هرچند بعدها، خلیفه حفتر این در خواست حمایت و گرفتن تسلیحات نظامی از مسکو را انکار کردند. شاید هدف حفتر، جلب توجه آمریکا باشد تا به واشنگتن هشدار دهد که مسکو به دنبال تثبیت حضور خود در مدیترانه مرکزی است. از دید کارشناسان ، حتی اگر روسیه، از حفتر، حمایت نظامی کند، مسکو تلاش خواهد کرد تا از مذاکرات سازمان ملل و دولت وفاق ملی در طرابلس حمایت نماید. در واقع مسکو نقش دوگانه ای را در لیبی ایفاء میکند که با نقش این کشور در سوریه تناسب ندارد. مسکو از یک طرف از حفتر و ارتش ملی لیبی و از طرف دیگر از دولت وفاق ملی حمایت میکند.
در میان بازیگران جهانی، امریکا در ایجاد بی ثباتی سیاسی در لیبی از طریق مشارکت فعال در حمله ناتو به زیرساخت های این کشور در دوره باراک اوباما نقش اساسی داشته است. مزران Mezranاستاد دانشکده مطالعات پیشرفته بین المللی دانشگاه جان هاپکینز، می گوید: لیبی اولویت سیاسی دولت ترامپ نیست،اما واشنگتن ترجیح میدهد تا عربستان سعودی و متحدان این کشور را تقویت کند تا راه حلهای عربی را برای مشکلات عربی (Arab solutions for Arab problems) در دستور کار قرار دهند. علیرغم ادعاهای آمریکا برای مبارزه با تروریسم، مهم ترین دغدغه واشنگتن در لیبی چه در دوره اوباما و چه در دوره ترامپ، به قدرت رساندن نیروهای غربگرا و جلوگیری از سیطره ی گروه های ضدآمریکایی بر چاههای نفتی لیبی است. چنانچه رویکرد آمریکا در قبال داعش در عراق و سوریه و همچنین اقدام واشنگتن در انتقال داعش به افغانستان نشان داد، این کشور عزمی برای مقابله با ریشه کن کردن داعش در کشورهای مختلف از جمله لیبی ندارد بلکه تمایل دارد گروه های تروریستی دقیقا در راستای منافع آمریکا و در مناطق مورد نظر این کشور مستقر شوند.
شواهدی مبنی بر تلاش امریکا جهت انتقال باقیماندگان داعش از عراق و سوریه به لیبی وجود دارد. ضمن اینکه به عقیده ی برخی کارشناسان و مسئولان لیبی، تحرکات نظامی آمریکا برای وارد کردن شماری از نیروهای این کشور به لیبی، به بهانه آمادگی برای برگزاری انتخابات، با هدف زمینه سازی برای احداث پایگاه نظامی در لیبی است. أحمد الصویعی سخنگوی سابق سازمانهای جامعه مدنی در لیبی می گوید: تمایل آمریکا برای احداث پایگاه در لیبی تازگی ندارد و به گذشته بازمیگردد و آمریکا همواره برای تحقق این امر تلاش میکند.
در بین سازمان ها و نهادهای بین المللی، نقش ناتو و سازمان ملل متحد در بحران لیبی، قابل توجه است.در مارس سال۲۰۱۱میلادی، ناتو طبق قطعنامه ۱۹۷۳ سازمان ملل که به کشورهای عضو اجازه میداد که هرگونه اقدام ضروری برای حمایت از شهروندان تحت حمله رژیم قذافی، انجام دهند، به این کشور حمله کرد.مجوز حمله به لیبی از سوی ناتو، به منظور حمایت از شورشیان بنغازی بود که تحت حملات نیروهای قذافی قرار داشتند. علیرغم این مجوز محدود، هدفی که عملیات نظامی ناتو دنبال کرد فراتر از حمایت از شهروندان، با هدف سرنگونی رژیم قذافی بود. بعد از کشته شدن قذافی، وضعیت سیاسی لیبی هر روز پیچیده تر شد. شبه نظامیانی که علیه قذافی میجنگیدند، اهداف و منافع متنوعی را بعد از قذافی دنبال کردند و هر گروهی کنترل شهرهای خاصی را در دست گرفت. نتیجه این وضعیت، چندپارگی حاکمیت این کشور بود که فضا را برای گسترش سازمانهای تکفیری و تروریسم مهیا کرد که خود مانعی در برابر ایجاد یک دولت مرکزی قوی در این کشور می باشند.
بخش عمده ای از بحران موجود در لیبی متوجه ناتو است که فاقد یک برنامه منسجم برای آینده لیبی و دوران پسا قذافی بود. در واقع، مهمترین اشتباه ناتو در مداخله نظامی علیه لیبی، ناتوانی در کمک به این کشور جهت ایجاد ثبات بعد از عملیات نظامی بود. عثمان برکه از رهبران جبهه مردمی برای آزادی لیبی، میگوید: نزاع بین ایتالیا، فرانسه و آمریکا مانع هرگونه اقدامی در جهت پیشرفت در لیبی است و مدت زمان بحران را طولانی میکند به خصوص اینکه شبه نظامیانی که در برابر اجرای هرگونه توافق و اقدامی مانعتراشی میکنند، از خارج حمایت میشوند. به گفته برکه حمایت خارجی و توطئه داخلی در لیبی از سال ۲۰۱۱میلادی با همکاری ناتو آغاز شد و استمرار خیانتهای داخلی باعث شد که این کشور به وضعیت فعلی برسد، اما با این حال ملت لیبی در برابر این وضعیت سکوت نخواهد کرد.
در سال ۲۰۱۱میلادی، شورای امنیت با صدور قطعنامه 1970، رفتارهای خشن رژیم قذافی را با اعمال تحریمهای مالی- نظامی محکوم کرد. این قطعنامه تحریم تسلیحاتی را علیه دولت لیبی اعمال نمود، صدور اسلحه به این کشور را ممنوع و اجازه توقیف داراییهای این کشور را در خارج صادر کرد.هدف اصلی این قطعنامه، حمایت از شهروندان و جلوگیری از به کارگیری خشونت توسط رژیم قذافی بود. قطعنامه ۱۹۷۳ نیز در همان سال تصویب شد که بر اساس آن، اقدامات تنبیهی قبلی تشدید و منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی اعمال شد. این قطعنامه از وضعیت لیبی به عنوان تهدیدی علیه صلح و امنیت بینالمللی نام برد که به دولتهای عضو، مجوز استفاده از زور تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل را اعطاء میکرد.در چارچوب این قطعنامه، ناتو مداخله نظامی خود را علیه لیبی با هدف حمایت از شهروندان آغاز کرد. پس از سقوط رژیم قذافی، شورای امنیت با تصویب قطعنامه ۲۰۱۶ در اکتبر سال۲۰۱۱ میلادی، پایان عملیات نظامی در لیبی و منطقه پرواز ممنوع را اعلام کرد.اما مداخله نظامی ناتو در لیبی باعث شده است که امنیت شهروندان لیبی بیشتر از گذشته مورد تهدید قرار گیرد و گروه های تکفیری در اقصی نقاط لیبی با اقدامات تروریستی خود و به موازات نظاره گری کشورهای غربی، به جنایت علیه مردم لیبی می پردازند.
هرجا که نشانی ازدخالت بیگانگان دیده شود، بحران نیز دیده می شود. بحران لیبی در مطامع بیگانگان به منابع غنی و فراوان نفت و انرژی ریشه دارد. بحرانی که در حال حاضر علاوه بر غارت منابع نفتی این کشور، باعث آوارگی و مهاجرت تعداد بسیاری از مردمان این کشور شده است.