بررسی روابط چین و آمریکا (2)/ راهبردهای سیاست خارجی آمریکا و چین در قبال یکدیگر
-
جدال آمریکا و چین در سطح منطقه و جهان
در قسمت دوم مقاله، راهبردهای سیاست خارجی آمریکا و چین در قبال یکدیگر را بررسی خواهیم کرد.
در بخش اول قسمت دوم مقاله راهبردهای سیاست خارجی امریکا در برابر چین را بررسی می کنیم و در بخش دوم راهبردهای سیاست خارجی چین را بررسی خواهیم کرد. بررسی اسناد و شواهد نشان می دهد هر دو حزب جمهوری خواه و دموکرات آمریکا بر ضرورت اجرایی شدن ایده جاه طلبانه «نظم بینالمللی به رهبری آمریکا» تأکید می کنند. به نظر کارشناسان، آمریکا برای مهار چین از راهبردهای مختلف بهره گیری می کند . درگیر کردن چین در رژیم های کنترل و خلع سلاح مانند معاهده منع جامع آزمایش های هستهای (CTBT) و پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT)، توجیه چین برای عدم گسترش تسلیحات موشکی و حضور در حاشیه پیرامونی چین مثل تایوان و بکارگیری ابزارهایی مانند تحریم برای جلوگیری از همکاری چین با کشورهای رقیب آمریکا از جمله این راهبردها می باشد . به موازات آن ، دیگر راهبرد امریکا برای مهار هوشمندانه چین، تقویت همکاری با این کشور است. به همین دلیل آمریکا در زمینه امنیت انرژی، مدیریت چرخههای کلان مالی و اقتصادی، توسعه سرمایه انسانی و منافع متقابل تجاری، تمایل دارد با چین همکاری کند.
در ادامه مقاله، راهبردهای سیاست خارجی چین را با تمرکز بر راهبردهای اقتصادی بررسی خواهیم کرد. عملکرد دستگاه سیاست خارجی چین در سالهای اخیر بهگونهای بوده است که اکنون تصویری مسالمتجویانه و متفاوت با گذشته از این کشور در ذهن سایر کشورها شکل گرفته است. به طوری که تقریباً در همه کشورها از چین بهعنوان کشوری دارای سیاست خارجی تعاملمحور و صلحجو و درنهایت مسئولیتپذیر و امن یاد میشود. در شرایط کنونی، سیاست خارجی پکن علاوه بر حفظ امنیت و تداوم روابط مسالمتآمیز، دستور کار جدیدی را به ویژه از سال 2001 به بعد برای خود تعریف کرد و آن تبدیل تعداد هرچه بیشتری از کشورها، بهویژه همسایگان، به شرکای آینده چین بود. در این راستا، در کنگره شانزدهم چین در سال 2001، نمایندگان از دولت خواستند به دنبال سیاستی باشد تا کشورهای همسایه به شرکای چین تبدیل شوند. در حقیقت، نسل چهارم نخبگان چین به رهبری هوجینتائو، با اهمیت دادن به روابط سازنده با همسایگان، روابط خود را بهگونهای حساب شده با تمامی آنها توسعه بخشید. شی جینگ پینگ رئیس حزب کمونیست چین، استراتژی توسعه صلح آمیز کشورش را در سال 2011 بیان کرد.
لئون وایت (Leon Whyte)، کارشناس روابط بین الملل معتقد است محورهای اصلی استراتژی شی جینگ پینگ شامل شش محور حاکمیت دولت؛ امنیت ملی؛ تمامیت ارضی؛ اتحاد مجدد ملت؛ سیستم سیاسی که توسط قانون اساسی ایجاد شده وتضمین توسعه پایدار اقتصادی و اجتماعی می باشد.
از دید کارشناسان پنج اصل اعلامی بر سیاست خارجی چین حاکم است. اصل اول صلح گرایی است. امروزه صلح گرایی چین، به یکی از ابزارهای دیپلماسی عمومی و دیپلماسی اقتصادی چین تبدیل شده است. دولتمردان چینی سعی می کنند از طریق توسعه تبادلات فرهنگی، فرهنگ غنی و صلح گرایی کشورشان را به جهانیان معرفی کنند. نقش فعال چین در حفاظت صلح و ثبات در مناطق پیرامونی، شامل شبه جزیره کره، آسیای جنوب شرقی، آسیای مرکزی و همکاری با نهادهای بین المللی از نمودهای صلح گرایی پکن است.دومین اصل حاکم بر سیاست خارجی چین چندجانبه گرایی است. وقوع برخی حوادث مانند فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، طرح شعار نظم نوین جهانی، افزایش حضور امریکا در مناطق پیرامونی چین، رشد چشمگیر جنبش های قومی و مذهبی در کشورهای همسایه چین و ترس از ظهور مجدد قدرت ژاپن و در حاشیه قرار گرفتن به وسیله همسایگان، سبب شد که چین به چندجانبه گرایی بیندیشد.سومین اصل حاکم بر سیاست خارجی چین اقتصاد محوری است. در واقع آنچه که امروز به عنوان خیزش چین یاد می شود اشاره به رشد اقتصادی چین دارد. رشدی که رقبا را متحیر کرده است.
چهارمین اصل حاکم بر سیاست خارجی چین مسئولیت پذیری محدود و محتاطانه است. مسئولیت پذیری محدود و محتاطانه چینی ها تا حدی در آموزه های فرهنگی کهن این ملت ریشه دارد. بر اساس آموزه های کهن چینی، هر فرد یا گروهی باید در حد ظرفیت و توان خود مسئولیت بپذیرد. به عنوان مثال، در موضوع رسیدگی به مسائل صلح بین الملل، گر چه پکن همواره خود را حامی صلح و امنیت در سطح جهانی معرفی می کند اما حاضر نیست مسئولیت پر هزینه ای را برای آن تقبل کند. البته مصلحت گرایی چینی، از انحصار طلبی آمریکایی در مسائل مربوط به صلح بین الملل کارنامه بسیار بهتری دارد. پنجمین اصل حاکم بر سیاست خارجی چین، پایبندی به تعهدات با سایر کشورها است. کارگزاران چین معمولاً این پیام را القا می کنند که چین دولتی حامی ثبات در سراسر جهان بوده و متعهد به اصول قواعد و هنجارهای بین المللی است، به اعتماد متقابل ارج می نهد و معتقد به لزوم دوستی دو یا چند جانبه است.
فرهنگ استراتژیکی چین مانند فرهنگ ایران، فرهنگی صلح جو و تدافعی است. در حالی که فرهنگ استراتژیکی آمریکایی بر مبنای تهاجم و مداخله در امور سایر کشورهاست. مخالفت با هژمونی، صلح طلبی، پایبندی به تعهدات با کشورها، لزوم اتحاد در داخل و رهایی از مداخلات خارجی، اعتقاد به مخرب و هزینه بر بودن جنگ، جلب اعتماد سایر کشورها و در صورت وقوع جنگ گرایش به جنگ عادلانه و دفاع فعال از ویژگی های فرهنگ های صلح جو و تدافعی می باشد.
اصول سیاست خارجی چین ریشه در پنج مکتب فکری شناخته شده در عرصه روابط بین الملل و علوم سیاسی یعنی مکاتب «بومی گرایی» (Nativism)، «واقع گرایی» (Realism)، «قدرت های بزرگ» (The Major Powers School)، «آسیا در اولویت» (Asia First school) و «چندجانبه گرایان انتخابی» Selective Multilateralism)) ریشه دارد. در ادامه مقاله، به بررسی مختصر دو مکتب از پنج مکتب ذکر شده می پردازیم. طرفداران مکتب «بومی گرایی» تأکید می کنند که کشورهای ثروتمند با قوانین ناعادلانه شان، می خواهند مانع پیشرفت کشورهای در حال توسعه بشوند و سرمایه داری، اقتصاد جهانی را به ورطه ی نابودی خواهد کشاند. بر همین اساس معتقدان به مکتب بومی گرایی، به دنبال اقتصاد درون زا هستند.
واقع گرایی دومین مکتبی است که سیاستگذاران چینی آن را در برنامه های خود به کار می گیرند. در دستگاه دیپلماسی چین واقع گراها به دو دسته دفاعی و تهاجمی تقسیم می شوند. واقع گراهای تهاجمی بر این باور هستند که چین باید ارتباط خوبی را با ایالات متحده ی امریکا برقرار کند تا مانع از آن بشود که کشور امریکا به تایوان سلاح بفروشد. این گروه همچنین معتقد هستند که چین باید از توانایی نظامیش استفاده کند و اجازه ندهد که ایالات متحده ی امریکا به نواحی ساحلی چین نزدیک شود. واقع گراهای دفاعی نیز بر این باور هستند. باید چین قدرت نظامی بالایی داشته باشد، ولی باید در جایی از آن استفاده کند که مورد تهاجم واقع شده باشد.