بررسی روابط چین و آمریکا (1)/ پیشینه روابط چین و امریکا
-
بازی نافرجام قدرت بین چین و آمریکا
مجموعه مقالات «بررسی روابط چین و آمریکا» به تعداد 13 قسمت، از پژوهش «چشم انداز رویارویی چین و آمریکا با تأکید بر هدف گذاری چین برای حضور مؤثر در عرصه بین الملل» که توسط واحد پژوهش های کاربردی انجام شده، استخراج و تنظیم شده است.
مقدمه
در این مجموعه مقالات تلاش خواهیم کرد که روابط و چالش های بین آمریکا و چین را در وجوه مختلف سیاسی، امنیتی، فرهنگی، اقتصادی، انرژی، نظامی، محیط زیست، هوا و فضا، مسائل منطقه ای و بین المللی بررسی کنیم.
روابط دیپلماتیک رسمی میان ایالات متحده آمریکا و امپراتوری چین در ژوئن 1844 آغاز شد. پس از اعطای امتیاز باز شدن بنادر چینی به روی تجار انگلیسی که در پی جنگ دوم تریاک (The Second Opium War) بین چین و انگلیس بوجود آمد، امریکا نیز خواهان امتیازات مشابهی مانند بریتانیا شد و علیرغم اعلام بی طرفی در جنگ، با انگلیسی ها همکاری کرد. شورش مشتزنها که به قیام بوکسورها (Boxer Rebellion) نیز معروف است در سالهای بین ۱۸۹۸ و ۱۹۰۱ در چین رخ داد. این جنبش بر ضد امپریالیسم خارجی و مسیحیت بود. این قیام، که واکنشی به دخالتهای بیگانگان در چین بود، اعتراضی به تجارت تریاک، تهاجم سیاسی و دخالتهای اقتصادی تا تبلیغات مبلغین مسیحیت را در برمیگرفت. در نهایت، با حمله نیروهای متحد آمریکا و انگلیس یعنی کشورهای اتریش، مجارستان، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن و روسیه، شورش مشتزنها درهم کوبیده شد. امریکا نقش تعیین کننده در سرکوب شورش بوکسورها ایفا کرد.
می توان گفت روابط آمریکا و چین از آغاز در چارچوب نزاع و کشمکش بوده است. از زمان پیروزی انقلاب کمونیستی چین در سال 1949 تاکنون، الگوهای مختلفی بر روابط چین و آمریکا حاکم شده است که در دو مقطع زمانی جنگ سرد و پسا جنگ سرد قابل بررسی و ارزیابی است.
از سال 1949 تا 1971، روابط چین و امریکا، تعارض و پیچیدگی زیادی داشت. در دوران جنگ سرد، چین و آمریکا در حوزههای مختلف یکدیگر را به چالش کشیدند و حتی در مواردی مانند جنگ کره وارد نبرد با یکدیگر نیز شدند. دکتر زیگون زو (Zhiqun Zhu)، استاد علوم سیاسی و روابط بین الملل در دانشگاه بوکنل آمریکا (Bucknell) در این خصوص می گوید: «در دوران جنگ سرد نخبگان فکری و اجرایی در چین، هویت خود را برمبنای دشمنی و ضدیت با ایالات متحده تعریف میکردند. برای مثال، انقلابیون چینی، آمریکا را ببر کاغذی میخواندند و حزب کمونیست چین هفتهای را به نام «هفته تنفر از آمریکا» (America's Hate Week) در تقویم این کشور گنجانده بود که در آن تظاهرات سراسری علیه سیاستهای ایالات متحده برگزار میشد».
در حقیقت، ژانویه 1969 تا فوریه 1972 دوره بسیار مهم و حساسی در روابط آمریکا و چین محسوب میشود، دورهای که در آن پس از دو دهه تنش و درگیری میان دو کشور که تایوان، جنگ کره و ویتنام نمادهای بارز آن بودند، گامهای اساسی بهمنظور برقراری روابط نسبتاً صلح آمیز برداشته شد. وضعیت وخیم اقتصادی و سیاسی ـ امنیتی چین ازیکسو و گرفتاری ایالات متحده در ویتنام را میتوان از مهمترین علل شکلگیری مذاکرات و سوق یافتن دو کشور بهسوی برقراری روابط تلقی کرد.
از اواخر سال 1969 و اوائل 1970، دولت ریچارد نیکسون، رئیس جمهوری وقت آمریکا توسط کیسینجر وزیر امور خارجه وقت آمریکا، اقدامات مختلفی برای از سرگیری گفتوگوی مستقیم آمریکا و چین پیگیری کرد. کیسینجر در ژوئیه 1971 محرمانه از طریق پاکستان وارد پکن شد و دولت چین بهتدریج مردم را برای دومین دیدار رسمی وی در اکتبر آماده کرد و متعاقب آن، بعد از 20 سال ایالات متحده از فهرست تبلیغات منفی حزب کمونیست چین خارج شد. در فوریه سال 1972، ریچارد نیکسون از چین دیدار کرد. در ژوئیه سال 1987، لی سین نین، رئیس جمهوری وقت چین به آمریکا سفر نمود که این اولین دیدار رئیس جمهوری خلق چین از آمریکا بود.
در ادامه مقاله «بررسی روابط چین و آمریکا» مروری بر رقابت های استراتژیک چین و آمریکا در دوران پسا جنگ سرد خواهیم پرداخت. با پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، نظام بینالملل دستخوش تغییر شد و به طبع آن الگوی حاکم بر روابط دو کشور نیز تغییر شکل یافت. در این راستا از دهه1990 تاکنون بهتدریج الگوی جدیدی در روابط چین و آمریکا شکل گرفت که آن را میتوان در قالب الگوی «رقابت استراتژیک» تعریف کرد. الگویی که در آن طرفین همواره در حال رقابتی ظاهراً پایان ناپذیر با یکدیگر هستند. در سال 1999، نیروهای ناتو به رهبری آمریکا با پنج موشک به سفارت چین در یوگسلاوی حمله کرد که در نتیجه آن، سه خبرنگار چینی کشته و بیش از بیست نفر از پرسنل سفارت زخمی شدند. این اقدام آمریکا خشم و انزجار مردم چین را برانگیخت.
در واقع در دوره پسا جنگ سرد نیز نهادهای مطالعاتی، امنیتی و نظامی امریکا همواره چین را به عنوان تهدیدی علیه این کشور مطرح می کنند.
دکتر هوسکن ران (huisken Ron) محقق مرکز مطالعات ملی و راهبردی دانشگاه ملی استرالیا در خصوص نگاه آمریکا به افزایش قدرت چین می گوید: «طبق گزارش های دفاعی پنتاگون در سال 2001، چین به عنوان تهدیدی علیه منافع امریکا در آینده معرفی و مطرح گردید که ایالات متحده در آینده نزدیک، با رقبای مهمی مواجه نخواهد بود، اما این ظرفیت برای قدرت های منطقه ای، به ویژه چین وجود دارد که توانمندی های خود را توسعه داده و منافع آمریکا را تهدید کند».
در دوران ریاست جمهوری جرج بوش پسر، چینی ها از تأکید تیم نومحافظه کار بوش بر قدرت تک قطبی و یکجانبه گرایی امریکا در نظام بین الملل و عدم توجه کافی آن ها به موافقتنامه ها بین المللی و سازمان ملل متحد ناراضی بودند. با روی کار آمدن دولت باراک اوباما در سال 2008 و اعلام سیاست حمایت از چند جانبه گرایی، احتمال گسترش روابط پکن و واشنگتن در مقایسه با دولت بوش مطرح گردید. اما در عمل و با انتشار گزارش شورای اطلاعات ملی آمریکا در خصوص چین و طرح این موضوع که مرکز قدرت در سال ٢٠٣٠، از آمریکا و اروپا به آسیا منتقل خواهد شد، مواضع واقعی و خصمانه اوباما علیه چین مشخص شد. در گزارش شورای اطلاعات ملی آمریکا، گفته شده بود که چین ظرف دو دهه، به عنوان بزرگترین اقتصاد جهان، از آمریکا پیشی خواهد گرفت و افزایش قدرت نظامی، دفاعی و امنیتی آن هشدار دهنده می باشد. این موضوع نگرانی های واشنگتن از جانب پکن را بیشتر کرد و باعث طرح دکترین موسوم به "محور قرار دادن آسیا" در دولت اوباما گردید. براساس دکترین "محور قرار دادن آسیا"، کانون سیاست خارجی آمریکا از غرب آسیا، متوجه شرق آسیا شد. محورهای این دکترین که عمدتاً بر موازنه و حفظ قدرت آمریکا و مهار چین متمرکز بود، بر افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه شرق آسیا و بالا گرفتن اختلافات چین با همسایگانش تأکید داشت.
دونالد ترامپ که در دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، به دلیل موضعگیری های تندش علیه چین، طرح احتمال حمله به کره شمالی و طرح تسلیح کره جنوبی به سلاح هسته ای به عنوان راهکار مهار آزمایش ها نظامی پیونگ یانگ به چهره ای جنجالی تبدیل شده بود، پس از پیروزی در انتخابات و ورود به کاخ سفید، سیاست های تحریک برانگیز علیه چین را ادامه داد. ترامپ در کارزار انتخاباتی و حتی پس از پیروزی خود در انتخابات ریاست جمهوری با سیاست "چین واحد" مخالفت کرده بود.او رسماً گفته بود، تعهدی به پایبندی به سیاست چین واحد ندارد. ترامپ با تِسای اینگ وِن، رئیس جمهوری تایوان مکالمه تلفنی کرد. مقامات چینی به این اقدام ترامپ حساسیت نشان دادند و ترامپ مجبور شد که بگوید از سیاست چین واحد حمایت می کند.
ترامپ همچنین گفته بود که چین مالیات بیشتری برای تولیدات آمریکایی در نظر میگیرد و با پایین نگاه داشتن یوان، واحد پول چین، رقابت شرکتهای آمریکایی با شرکتهای چینی را در صحنه جهانی دشوار میکند.وی بعد از پیروزی درانتخابات تهدید کرد که تعرفه بر کالاهای چینی را افزایش خواهد داد.ترامپ سال 2018 ، فرمانی را برای وضع تعرفههای جدید بر کالاهای چینی امضا کرد. چین نیز در واکنش به وضع تعرفههای جدید از سوی دولت آمریکا بر روی محصولات فولادی و آلومینیوم این کشور، تعرفه ۱۲۸ کالای وارداتی از ایالات متحده را به میزان سه میلیارد دلار افزایش داد، اما تعرفههای وضعشده از سوی واشنگتن حدود ۶۰ میلیارد دلار میشود. رئیس جمهور امریکا همچنین با احداث مجتمع عظیم نظامی چینیها در دریای جنوب هم مخالفت کرده بود. مواضع ضد چینی ترامپ حتی درخصوص خروج امریکا از معاهده «تغییرات اقلیمی پاریس» نیز نمود پیدا کرد. ترامپ هدف ایجاد این معاهده را تضعیف قدرت آمریکا به بهانه افزایش گرمایش جهانی عنوان کرد. با طرح چنین مسائلی، برخی از تحلیلگران احتمال تنش تجاری و حتی نظامی میان امریکا و چین را مطرح نمودند.
پژوهشگر: دکتر زهرا محمودی/ دبیر: محمود ترابی اقدم