معادله و ساختار جدید قدرت در خاورمیانه (2)
-
ترامپ و پادشاه عربستان سعودی
تأثیرات چالش های درونی بر افول نقش عربستان در منطقه
یکی از شاخصهای دوران جدید در جهان و همچنین منطقه خاورمیانه را می توان آشفتگی فضای سیاسی و بین المللی دانست زیرا در دوران گذار نظام بین الملل ؛ منطقه و منطقه گرایی دارای جایگاه ویژه ای است. گرچه منشور ملل متحد شورای امنیت را مسئول نظم و امنیت جهانی خوانده است ، در منشور ترتیبات امنیتی منطقهای نیز پیش بینی شده است. از این دیدگاه منطقه خاورمیانه شاید پر اهمیت ترین و حساسترین منطقه در جهان باشد که از جهات گوناگونی هم برای بازیگران منطقه ای و هم برای بازیگران فرامنطقه ای دارای نقش و اهمیت ویژه ای است.
این منطقه از دیرباز مورد توجه قدرتهای بزرگ بوده و پس از کشف نفت و انرژی این اهمیت بیشتر شده است. اما جدای از موقعیت ژئواکونومیک خاورمیانه ،ترتیبات امنیتی و ساختار قدرت در آن همیشه مد نظر بازیگران بوده است. در دوران جنگ سرد معمولاً ساختار موازنه ای و دوقطبی بر منطقه خاورمیانه حاکم بود و قدرتی مسلط و هژمون بر منطقه حاکم نبود. اما پس از جنگهای 1991 و 2003 خلیج فارس، کم کم نشان از تغییراتی در ترتیبات امنیتی منطقه ای مشاهده میشد. آثار این تغییرات به دلایل گوناگونی در حال آشکار شدن است. از جمله این دلایل ضعف ساختارهای درونی در کشورهای عربی منطقه بویژه عربستان است.
عربستان که در سال 1932 از سلطه انگلستان خارج شد و استقلال یافت و با عنوان «پادشاهی عربستان سعودی» اعلام وجود کرد؛ دارای رژیم سلطنتی است که قدرت کامل را در اختیار شاه قرار می دهد. شاه از سوی شورای سلطنتی مرکب از شاهزادگان و افراد خانواده سلطنتی انتخاب می شود که نسبت به آن نیز دارای مسئولیت است. در این کشور مردم ، نقشی در تعیین پادشاه و دیگر مسئولین ندارند و از هیچگونه حق انتخابی برخوردار نیستند.عربستان سعودی کمترین حقوق شهروندی را رعایت نمی کند.
ساموئل هانتینگتون اندیشمند امریکایی معتقد است که پادشاه به سختی می تواند مانع از تحقق رویای پیشرفت اجتماعی مردم خود بشود. "...او برای تسهیل توسعه در این راستا باید دستگاه دولتی را تقویت کند. طولی نمیکشد که این اقدام به ناچار مواجهه وی با معمای جدیدی را سبب خواهد شد؛ از یک طرف، باید خواستههای «طبقه متوسط جدید» را برآورده کند؛ طبقه اجتماعی که محصول نوسازی است و متخصصان مدرن نظیر مهندسان، معلمان و پزشکان را در بر می گیرد؛ و از سوی دیگر همزمان باید پایگاه سنتی قدرت خود را میان زمینداران بزرگ، رؤسای قبایل و بازرگانان ثروتمند حفظ کند"
به گفته هانتینگتون، طبقه متوسط جدید، دیر یا زود در پی کسب قدرت سیاسی برخواهد آمد. اگر پادشاه این خواست را برآورده کند، به پایگاه حمایتی سنتی خود لطمه خواهد زد؛ اما اگر از پذیرش خواستههای طبقه متوسط جدید خودداری کند، در معرض خطر سرنگونی از راه انقلاب قرار خواهد گرفت . عربستان با این مشکل به طور جدی دست به گریبان است؛ این در حالی است که رقیب عربستان در رقابتهای منطقه ای یعنی جمهوری اسلامی ایران دارای حکومتی دموکراتیک و با پشتوانه مردمی است. ازسویی ، روابط نزدیک با غرب برای عربستان سعودی حکم شمشیری دو لبه را دارد؛ زیرا رشد احساسات ضد غربی در این کشور از دیگر کشورها بیشتر است؛ برای نمونه، در نظرسنجی مؤسسه آمریکایی عرب در سال 2006، تنها تصور 12 درصد پاسخ دهندگان عربستانی از ایالات متحده خوب بود و 82 درصد آنها دیدگاه خوبی درباره آمریکا نداشتند.
اسلامگراهای مخالف آل سعود بارها از اتحاد عربستان با آمریکا برای ایجاد اتحاد میان مردم و حمله به مشروعیت این نظام سلطنتی استفاده کردهاند. لذا به نظر میرسد که مناسبات به ظاهر استوار ریاض و واشنگتن به همان اندازه که موجب ثبات شده، بیثباتی را نیز به همراه آورده است. لبه دیگر این شمشیر ، افزایش تنفر از سیستم های دیکتاتوری نزد افکار عمومی مردمان کشورهای غربی است.
عربستان تا مارس 1992 فاقد قانون اساسی و مجلس قانون گذاری بود. در این تاریخ ملک فهد طی فرامینی، قوانینی را به نام «نظامنامه حکومتی»، «قوانین مجلس شورا» و «مناطق ایالتی» ابلاغ کرد. با توجه به چنین ساختاری از نظر سیاسی و اجتماعی نباید نقش عوامل داخلی رادر کشورهای عربی بویژه عربستان ؛ دست کم گرفت . اهم این عوامل را میتوان در ساختار سیاسی و نحوه گردش نخبگان ، عدم رعایت حقوق بشر و وجود شهروندان درجه دو و سه در پادشاهی سعودی و سیاست تحمیق دانست .
بدین ترتیب یکی مسائلی که میتواند افول نقش عربستان را سرعت بخشد ساختار بسته انحصاری سیاسی این کشور است، زیرا افزایش طبقه متوسط باعث افزایش خواستهها و انتظارات از حکومت جهت شرکت دادن مردم در حق تعیین سرنوشت خواهد شد، و این امر باعث افزایش مشکلات داخلی شده و سیاست خارجی و بازیگریِ منطقهای این کشور را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
در چنین وضعیتی از نظام سیاسی و ساختار قدرت ؛ نظام پادشاهی عربستان که بصورت موروثی انتقال قدرت از برادر به برادر را دنبال می کند به سختی می تواند خود را با مطالبات اجتماعی مردم بویژه طبقه نخبگان جامعه منطبق سازد. به همین علت سلطنت برای تسهیل اداره حکومت پیوسته بدنبال تقویت ساختارهای امنیتی در نظام سرکوب و خفقان و تقویت دستگاه دولتی بوده است . این روند سبب شده است حاکمیت با مشکلات جدیدی مواجه شود .زیرا از یک طرف، باید خواستههای طبقه متوسط جامعه را برآورده کند؛ و مشکلات طبقه پایین اجتماعی را نیز که محصول تقسیم ناعادلانه ثروت است به نوعی مهار کند .
به این ترتیب علاوه بر ساختار بسته سیاسی، معضل و مشکل جدی حقوق بشر و تقسیم شهروندان به درجه یک، دو و سه و عدم احساس تعلق به عربستان از دیگر مشکلات داخلی سعودیها است که بر بازیگری این کشور تأثیر منفی گذاشته است.
در جامعه بسته عربستان ، شیعیان از حقوق مساوی مثل اهل تسنن به عنوان یک شهروند برخوردار نیستند. شیعیان خود را گوشه ای از تاریخ کشور عربستان نمیبینند، چرا که این تاریخ با سرکوب آنان بنا شده است و هرگز ویژگیهای مشخص فرهنگیشان به رسمیت شناخته نشده است. در حالیکه حاکمان می کوشند پایگاه سنتی قدرت خود را میان زمینداران بزرگ، رؤسای قبایل و بازرگانان ثروتمند همچنان حفظ کنند
از اینرو تحلیلگران معتقدند طبقه متوسط جدید، دیر یا زود در پی کسب قدرت سیاسی در نظام سیاسی عربستان برخواهد آمد و اگر پادشاه با این خواسته با شدت بیشتری برخورد کند ، به پایگاه حمایتی سنتی خود لطمه خواهد زد؛ اما اگر تسلیم خواستههای طبقه متوسط جدید شود ، در این صورت نیز بازهم در معرض خطر سرنگونی از راه انقلاب نرم قرار خواهد گرفت .
"رابرت لاسی"مورخ و نویسنده کتاب مشهور "درون پادشاهی" [سعودی] میگوید: اگر استان شرقی به وسیله آل سعود تسخیر نمی شد، منابع غنی نفتی از آن کشوری بسیار قدرتمند و ثروتمند می ساخت، به حدی که ثروتمندترین کشور خلیج فارس میشد.بنابراین عربستان از پشتوانه مردمی این قشر عظیم برای ایفای نقش فعال منطقه ای برخوردار نیست. این گروه عظیم که برخی آمارها تعداد آنها را تا 15 الی 20 درصد جامعه عربستان برآورد می کند، هیچگونه دلبستگی به حکومت مرکزی ندارند و بیشتر میل به گریز از مرکز دارند تا تمایل به مرکز.
همچنین زنان در «جامعه سنتی بسته» عربستان به دلیل میراث رسوم قبایلی، همواره در سطوح پایینتر از مردان و تحت قیمومیت آنها قرار داشتهاند، لذا از هویت مستقل فردی نیز برخوردار نیستند . زنان سعودی اعم از شیعه یا سنی ، دومین قشر بزرگ و فراموش شده جامعه بسته عربستان هستند.
در دو انتخابات که در سالهای 2005 و 2011 برگزار شد، زنان حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را نداشتند و تنها ملک عبدالله پادشاه وقت وعده داد که در انتخابات سال 2015 زنان میتوانند شرکت کنند. وضعیت زنان در عربستان را بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی، به وضعیت سیاهان در نظام تبعیض نژادی آفریقای جنوبی تشبیه کردهاند؛ چرا که در هر دو نظام حقوق نابرابر، دسترسی نابرابر به امکانات و مشاغل ، جداسازی مدارس و فضاهای عمومی وجود دارد.
شاخصهای نقض حقوق بشر به خصوص در حوزه زنان این کشور، نشان از فاصله طولانی مدل جامعه عربستان با جامعه مدنی برخوردار از حقوق شهروندی، نهادهای مستقل از قدرت و آزادیهای فردی دارد. برای نمونه در سال 2001 زنان اجازه یافتند به طور مستقل کارت هویت عکسدار داشته باشند. پیشتر فقط نام زنان بر روی کارت هویت همسر، پدر و یا قیّم نوشته میشد.