در قسمت اول از مجموعه برنامه چشم انداز مناسبات کابل- اسلام آباد در دوره طالبان؛ تاریخچه روابط افغانستان و پاکستان در قالب نظریه معمای امنیت بررسی می گردد.

ماهیت آنارشیستی و هرج ­و­مرج­ گونه سیاست­ های جهانی، همواره موجب بی ­اعتمادی میان دولت­ ها می ­شود که در نهایت مانع همکاری گشته و باعث ایجاد حالتی خاص می گردد که در سیاست به نظریه معمای امنیت  Security Dilemma  و نظریه معمای زندانی    Prisoner’s Dilemma از آن نام برده می شود. ماهیت روابط پاکستان و افغانستان بجز دوران حکومت اول و دوم طالبان، در قالب عدم اعتماد و معمای امنیت در شکل معمای زندانی قابل تبیین و تحلیل است.

از زمان تأسیس کشور مستقل پاکستان در سال 1947، تاکنون، مناسبات دوجانبه افغانستان با پاکستان همواره دستخوش فراز و نشیب بوده است. تجربه روابط گذشته دو کشور عمدتاً واگرایانه بوده است. پاکستانی ­ها معتقدند سیاست دولت افغانستان نه تنها موجب محدودیت حضور پاکستان در افغانستان می شود، بلکه شورش و ناآرامی در مناطق قبایلی پاکستان و ایالت بلوچستان این کشور را نیز همراه خود خواهد داشت. در طرف مقابل، افغانستان همواره معتقد بوده است که خط مرزی دیورند به مثابه مرزی منسوخ و نامشروع، مورد ادعای پاکستان بوده و منافع کشورشان را تأمین نمی­ کند.

دولت و مردم افغانستان به پاکستان، به عنوان یک کشور مداخله­ گر می ­نگرند و معتقدند پاکستان به عنوان مقصر اوضاع آشفته در افغانستان، ایجاد پناهگاه های امن برای اشرار در مناطق قبایلی پاکستان، حمایت از تروریسم و ​​بمب گذاری انتحاری در افغانستان است. درحالی که دولت و مردم پاکستان نیز به افغانستان، به عنوان کشوری که با دشمن آنها یعنی هند همکاری نزدیک دارد، می نگرند. وجود چنین برداشت ­هایی میان دو کشور، موجب تعمیق شکاف و بی اعتمادی بین آنها می­ شود. معمای امنیت نشان می دهد چرا دولت ها یا افراد، تصمیم به همکاری یا عدم همکاری می گیرند. بی اعتمادی و سوء ظن، عناصر اصلی معمای امنیت هستند.

بی‌اعتمادی می‌تواند مانع همکاری میان کشورها شود. وقتی دو دولت رقیب، در موقعیتی از معمای امنیت، با هم تعامل دارند، یک دولت، همیشه با تردید به اقدامات مشارکتی دولت دیگری نگاه می‌کند. در روابط پاکستان و افغانستان به غیر از دوران حکومت طالبان، بی اعتمادی، جای اعتماد را گرفته است. شدت بی اعتمادی نسبت به یکدیگر در دوره های مختلف، متفاوت بوده است. در بخش اعظم تاریخ روابط دو کشور، سوءظن های متقابل مکرر وجود داشته است که اغلب در سیاست های مداخله گرایانه و حتی تلاش برای تضعیف اقدامات همکاری جویانه، قابل مشاهده بوده است. پس از حمله ایالات متحده به افغانستان در سال 2001 و در نتیجه، سرنگونی طالبان در کابل، پاکستان اولین کشوری بود که دولت منتخب  حامد کرزی را به رسمیت شناخت و تمایل خود را برای ایجاد روابط دوستانه با کابل ابراز کرد.

در دوران ریاست جمهوری کرزی، نشست‌ها و ملاقات‌های متعدد در سطوح مختلف میان دو کشور صورت گرفت. اما با این حال، در این دوران، سیاست همکاری جای سیاست تقابل میان اسلام آباد و کابل را نگرفت. پس از حضور اشرف غنی به عنوان رئیس جمهور بعدی افغانستان در تابستان 1393(سپتامبر 2014)، روابط دو کشور تا حدودی بهبود یافت. درواقع اعلام شد که رویکردهای افغانستان در قبال پاکستان، از وضعیت تقابل، به تعامل گسترده‌ سیاسی، اقتصادی و امنیتی تغییر خواهد کرد، اما بخش کلان حلقه‌ اول سیاست خارجی در روابط همکاری محور با  پاکستان، پیش نرفت.

هرچند، اسلام آباد و کابل حتی تفاهم نامه ای را با هدف از بین بردن پناهگاه های امن تروریست ها امضا کردند، اما پس از حملات تروریستی در تابستان 1394 (2015) در افغانستان، اشرف غنی، انگشت اتهام خود را به سوی پاکستان نشانه رفت و اسلام آباد را به دلیل عدم صداقت در برقراری روابط دوستانه سرزنش کرد و مجدداً روابط طرفین تیره گردید. تیرگی روابط سیاسی افغانستان و پاکستان در سال 1397 (2018) به‌حدی بود که مقامات بلندپایه دو کشور به‌طور مرتب، درگیر طرح اتهامات تازه و جنگ لفظی علیه یکدیگر شدند. ادامه این وضعیت تا آنجا پیش رفت که اشرف غنی، دعوت رسمی عمران خان، نخست‌وزیر وقت پاکستان را (برای سفر به پاکستان) نپذیرفت و تحقق این امر را به قطع کامل حمایت پاکستان از طالبان موکول کرد.

معمای امنیت، وضعیتی از تعارض را نشان می دهد که در آن دو بازیگر در تعامل با یکدیگر باید یک انتخاب منطقی، یعنی همکاری یا واگرایی را انتخاب کنند. آنها به دنبال امنیت هستند، اما عدم هماهنگی و جدایی، پدیده غالب بینشان است. در دوران پس از حکومت اول طالبان، وضعیت معمای امنیت در روابط پاکستان و افغانستان قابل مشاهده بوده است و به آنها اجازه نمی‌داد تا روابط قوی و پایدار جهت اجرای استراتژی‌های مشترک ایجاد کنند. هم پاکستان و هم افغانستان یکدیگر را در یک رابطه صفر می دیدند که برد یکی، به معنای باخت دیگری بود. به بیان دیگر، سیاست‌گذاران در پاکستان و افغانستان، روابط بین دو کشور را یک بازی «حاصل جمع جبری صفر» می‌دانند. ماهیت بازی حاصل جمع جبری صفر بین دو کشور، در قالب عدم همکاری و معمای امنیت، نمود پیدا می کند. آنها نمی خواهند به طرف مقابل ببازند. در نتیجه، عدم دست کشیدن از مواضع خود در مورد مسائل اصلی را ادامه داده و بی اعتمادی متقابل را تقویت می کنند.

هر دو کشور از همه ابزارها برای دستیابی به اهداف خود استفاده می کنند که فاقد منطق همکاری است. به عنوان مثال، دولت کرزی به دلیل آنچه دخالت رسانه های پاکستانی در تبلیغات ضد افغان می خواند، روزنامه های پاکستانی و وب سایت های آنها را ممنوع کرد. پاکستان نیز در واکنش، پخش تلویزیونی کانال های دری و پشتو را متوقف کرد. اشرف غنی برخلاف سلف خود، تلاش کرد سیاست نزدیک شدن به پاکستان را در پیش بگیرد. غنی برای این منظور، اجرای توافقنامه مشارکت استراتژیک با هند را به تعویق انداخت و درپی روابط نزدیک با نهادهای امنیتی پاکستان برآمد تا از این طریق، ابتکاراتی را برای کاهش نگرانی اسلام آباد انجام دهد. پاکستان نیز به نوبه خود موفق شد در تیر 1394 (جولای 2015)، نمایندگان طالبان را به میز مذاکره بیاورد و در ادامه، کنفرانس قلب آسیا در آذر 1394 (دسامبر 2015) در اسلام آباد برگزار کند.

 اما اعلام مرگ ملاعمر، رهبر پیشین طالبان افغانستان، روابط  را پس از یک دوره کوتاه نزدیکی، متوقف نمود. درادامه، اشرف غنی اقدام به سرزنش پاکستان درخصوص حمایت از اقدامات تروریستی در افغانستان نمود و روابط دوکشور مجدداً متشنج شد. از دید افغانستانی­ ها، خط دیورند و حمایت پاکستان از طالبان به عنوان دارایی استراتژیک اسلام ­آباد، نوعی بازی با حاصل­ جمع جبری صفر است که در آن پاکستان، برنده و افغانستان، بازنده بازی است. در طرف مقابل، پاکستان نیز معتقد است گسترش حضور معنادار هند در افغانستان و حمایتی که این دو کشور از جدایی­ طلبان بلوچ و نیز تحریک طالبان پاکستان به عمل می­ آورند، حاصلی جز باخت پاکستان و برد افغانستان (و البته هند) ندارد؛ لذا در قالب این برداشت حاکی از عدم اعتماد میان دو کشور، هر دو در امور یکدیگر دخالت کرده، از گروه ­های مخالف حمایت می­ کنند و چنان­چه هر کدام اقدامی در راستای ارتقای امنیت خود طبق متغیرهای فوق انجام دهند، طرف دیگر این اقدام را به معنای کاهش امنیت خود تعبیر خواهد شد.

چنانچه دغدغه­ های امنیتی میان دو کشور کاهش یابد، می ­توان امید به شروع همکاری و کاهش شکاف اعتماد میان آنها داشت، البته اعتمادسازی و گسترش آن نمی ­تواند در یک زمان کوتاه بوجود آید. همکاری ممکن است از طریق راهبردهایی مانند عمل متقابل و اطمینان بخشی حفظ شود." تعامل مکرر، ریسک‌پذیری و اجرای موفقیت‌آمیز تعهدات"، انگیزه بازیگر مورد اعتماد را برای تکیه بر یکدیگر تقویت می‌کند و دامنه همکاری را افزایش می‌دهد. در نظریه «معضل زندانی»، سود ناشی از فرار، از همکاری بیشتر است، بنابراین همیشه وسوسه فرار وجود دارد. هر استراتژی که یک طرف انتخاب کند، طرف دیگر همیشه فرار را انتخاب خواهد کرد. اما اگر  هر دو طرف بتوانند مکرراً بازی کنند و سود ناشی از این موضوع را ببینند، به سمت همکاری متقابل خواهند رفت.

 بازیگران در اثر بازی های متعدد، یاد خواهند گرفت که همکاری می تواند یک انتخاب منطقی باشد. این امر منجر به افزایش اعتماد متقابل میان آنها خواهد شد. پاکستان و افغانستان برای دستیابی به اهداف مورد نظر خود باید به طور مکرر با یکدیگر تعامل داشته باشند تا اعتماد ایجاد کنند. آنها باید در چندین جبهه مصالحه کنند، یعنی باید در مورد خط دیورند و پشتونستان و همچنین در مورد حساسیت های استراتژیک یکدیگر جهت ایجاد اعتماد، همکاری و سازش نمایند.

علی قادری مقاله نویس روزنامه انگلیسی زبان افغانستان تایمز دیلی در مقاله منتشره خود در سال 2016 با عنوان " روابط افغانستان و پاکستان در زیر سایه واگرایی تاریخی " بر این باور است که در هیچ دوره ای تاریخی دو کشور نسبت به همدیگر با دید مثبت دوام دار و همگرایانه ندیده است. تجربه روابط گذشته دو کشور سراسر واگرایانه بوده است. به عبارت دیگر، گذشته روابط دو کشور را می توان سراسر واگرایی و شکست دیپلماسی نامید. قادری بر این باور است که انتظار بهبود روابط بدون حل مشکلات تاریخی میان دو کشور تا حدودی غیر معقول می نماید. خوشبینی نسبت به نزدیکی دو کشور و آوردن گروه های مخالف مسلح دولت در میز مذاکره و دست یابی به یک راه حل سیاسی خام و توخالی است. وی معتقد است دو کشور قبل از همه چیز لازم است که از زیر سایه سنگین روابط واگرایانه رهایی یابند.

جیمز دوبینز James Dobbins و اندرو رادین Andrew Radin، در مقاله ای با عنوان " سیاست آمریکا در قبال امارت اسلامی افغانستان "  American Policy Toward the Islamic Emirate of Afghanistan که در اندیشکده آمریکایی رند در سال 1401 (2022) منتشر شده، معتقدند: شاید پاکستان اصلی ترین کشوری باشد که از حکومت مجدد طالبان نفع می برد، از جمله اینکه نفوذ هند در مرزهای این کشور محدود می شود و اینکه پاکستان از طریق کنترل مرز مشترک خود با افغانستان همچنان نفوذ قابل توجهی بر دولت طالبان خواهد داشت. تحلیلگران درباره احتمال قطع رابطه پاکستان و طالبان ابراز تردید کرده اند که یکی از دلایل آن، روابط نزدیک طالبان با هیئت حاکمه دینی پاکستان و سازمان های اطلاعاتی این کشور است. علاوه بر این، اقدامات آمریکا برای تقویت مناسبات با هند، به عنوان بخشی از راهبرد رقابت با چین (متحد نزدیک پاکستان) نیز احتمال حمایت پاکستان را از هر نوع اقدام ضد طالبانی دور از ذهن می کند.

اکنون این سؤال مطرح می شود که با روی کار آمدن مجدد حکومت طالبان در افغانستان، آیا اسلام آباد و کابل می توانند معمای امنیت یا معضل زندانی میان خود را مرتفع کنند؟ پاسخ مثبت است؛ زیرا هر دو کشور از" تعاملات متقابل و مکرر"، سود خواهند برد.

بهمن ۲۹, ۱۴۰۲ ۰۸:۵۳ Asia/Tehran