در قسمت چهارم از مجموعه برنامه گسل های قومی - مذهبی در رژیم صهیونیستی؛ چشم انداز گسل های قومی - مذهبی در رژیم صهیونیستی و تاثیر آن بر تشدید زوال این رژیم، بررسی می گردد.

با بررسی گسست­ ها و چالش­ های کنونی در رژیم اسرائیل، می ­توان گفت که تقریباً اکثر این چالش ­ها از گسل­ های قومی- مذهبی و هویتی نشأت گرفته است. به بیان دیگر عدم توفیق رژیم صهیونیستی در فرایند همسان ­سازی جامعه موجب شد تا معضلات سیاسی- اجتماعی و اقتصادی کنونی در این جامعه را شاهد باشیم. نظام پارلمانی در رژیم صهیونیستی موجب می‌شود تا تشکیل کابینه بر اساس وضعیت و چگونگی قدرت و تعداد کرسی­ های احزاب گوناگون در پارلمان شکل  بگیرد. تا جایی که میانگین عمر کابینه­ ها به جای چهار سال، به دلیل ناسازگاری احزاب ائتلاف کننده و تقدم اهداف حزبی به کمتر از دو سال تقلیل یافته است که عمدتاً ریشه در گسست­ ها و گسل‌های قومی مذهبی دارد.

 جعلی بودن رژیم صهیونیستی و شکل گیری جامعه رژیم بر اساس اشغال و مهاجرت، سبب مواجهه آن با شکاف ­ها و معضلات غیر عادی شده است. تبعیض های گسترده موجب می شود که بحران های سیاسی- اجتماعی و امنیتی از سطوح پایین جامعه به رأس هرم یعنی کابینه منتقل شود و از همین رو نظام سیاسی- حکومتی همواره با چالش‌های متعددی مواجه بوده است. این موضوع موجب شده است طی 74 سال ( از 1948 تا 2022) گذشته به جای ۱۸ کابینه چهارساله شاهد فعالیت ۳۶ کابینه بوده است . تحولات کنونی در جامعه رژیم صهیونیستی نیز نشان می دهد که هیچ چشم­­ انداز مثبت و روشنی در میان ­مدت برای حل این معضلات قابل تصور نیست.

 یکی از گسل­ ها و چالش­ های جدید فراروی سیستم حکمرانی رژیم‌ صهیونیستی که از اختلافات مذهبی­ ها با سکولارها سرچشمه می­ گیرد، منازعه میان پارلمان و دستگاه قضایی یا همان دادگاه عالی است. از آن­جایی که دادگاه عالی به طور سنتی در اختیار چپ­ گرایان بوده است، اما طی دو دهه اخیر و با حاکمیت راست­ گرایان بر کابینه، شاهد بروز و تشدید اختلافات بر سر این موضوع هستیم که چرا دادگاه عالی با اختیارات وسیع خود همواره مانعی در برابر مصوبات پارلمان و عاملی محدود کننده در مقابل قدرت نخست ­وزیر و کابینه به حساب می آید.

تحلیل عملکرد قوه­ های مجریه و مقننه رژیم‌ صهیونیستی نشان می ­دهد که آنها با اقداماتی چندلایه به‌ دنبال تنزل جایگاه قضایی و حقوقی و حتی حوزه اختیارات دادگاه عالی هستند. که به تدریج جایگاه دادگاه عالی از وضعیت کنونی تنزل یافته و حتی از هم عرضی با پارلمان به یک نهاد پایین‌دستی آن تبدیل شده است. البته نبود قانون اساسی در این رژیم که اختیارات قوا را تعریف و گستره سرزمینی را معین کند باعث سوء استفاده  احزاب شده است.

علیرغم جمعیت اندک و تولید ناخالص داخلی حدودا ۳۷۰ میلیارد دلاری، جامعه رژیم صهیونیستی شاهد نابرابری های اقتصادی هست. ریشه این نابرابری­ ها را باید در شکاف های قومی - مذهبی مشاهده کرد. به عنوان مثال در سال ۲۰۱۷، نسل دوم اشکنازی ­ها دارای بیشترین حقوق دریافتی بودند در حالی که دستمزد یهودیان شرقی تبار کمتر از آنها و سپس شهروندان فلسطینی قرار می گیرند تا جایی که درآمد فلسطینی‌های مقیم اراضی اشغالی ۱۹۴۸، حدود یک سوم دستمزد متوسط یهودیان بود. ضمن اینکه یهودیان اتیوپی ­تبار کمترین دستمزدها را در ازای فعالیت‌های خود دریافت می کنند.

یکی از چالش­ هایی که بویژه طی دو تا سه دهه اخیر اهمیت روزافزونی برای صهیونیست­ ها یافته چالش حفظ باصطلاح دولت- ملت یهودی است. این چالش یا گسست نسلی در حقیقت به کم ­توجهی یا بی توجهی نسل جدید این رژیم، نسبت به آموزه‌های صهیونیسم اشاره دارد. هویت آرمانی صهیونیسم، صهیونیست هایی را ایجاد کرد که به زبان عبری مسلط بوده و به جای بی سرزمینی در گذشته،از طریق اشغالگری، به سرزمین جدید دست یافته و شرم آورانه به آن عشق بورزند. این صهیونیست ها منافع و رفاه خود را در راه صهیونیسم قربانی و با تمام وجود از این رژیم در برابر دیگران دفاع می کردند. این هویت جعلی آرمانی از طریق دو نهاد به جوانان اسرائیلی القا می­ شد، ارتش و نظام آموزشی. این دو، ابزارهای بسیار مهم و اساسی در روند ایجاد هویت ملی بودند اما طی دو دهه اخیر شاهد افول کارکرد هویت­ سازانه این دو نهاد در رژیم‌ صهیونیستی می باشیم.

در حال حاضر گذشته از فلسطینی‌های مقیم اراضی اشغالی ۱۹۴۸، یهودیان مذهبی یا ارتدکس­ های افراطی نیز در قالب بخشی از امتیازاتی که توانسته‌اند اخذ کنند در ارتش خدمت نمی کنند. امروزه فقط ۵۰ درصد از ساکنین رژیم اسرائیل که به سن خدمت رسیده‌اند واقعاً در ارتش خدمت می نمایند. که البته قانون خدمت اجباری در رژیم صهیونیستی و تبعیض در اجرای آن، تنفر بیشتر از ارتش را پدید آورده است. در رژیم اسرائیل علاوه بر دوره خدمت نظام وظیفه معمولی، مردان تا سن پنجاه سالگی و زنان تا سن چهل و پنج سالگی، سالی یک ماه به خدمت باید بروند و همچنین با بروز هر گونه تهدید به صورت فوق العاده و فوری به نیروهای ذخیره بپیوندند. طبق گزارش های این رژیم، جدا کردن افراد از خانواده و زندگی در طول این دوران، نه تنها استمرار زندگی را برهم می­ زند که موجب ارتباط های نامشروع و گسستن خانواده ها نیز شده است.

دومین نهادی که برای ساخت هویت مورد استفاده قرار می­ گرفت نظام آموزشی بود. مدارس اسرائیلی مسیر اول تلقین آموزش صهیونیسم محسوب می­ شدند. به سبب نقش حیاتی نظام آموزشی در ساخت هویت اسرائیلی­ ها، جایگاه شغلی معلمان مهم بوده و معمولاً بهترین و درخشان‌ترین مهاجران معلم می‌شدند و تدریس، حرفه و شغلی بسیار تخصصی بود. اما امروزه به دلیل کمبود بودجه ، افزایش جمعیت و جذب نخبگان اسرائیلی به سمت مشاغل مرفه ­تر، معلمان اسرائیلی حقوق بسیار اندکی نسبت به دیگران می­  گیرند و کلاس‌های درس این رژیم، در زمره شلوغ ترین کلاس­ های درس در جهان بودند. نتیجه اینکه تنزل موقعیت نظام آموزشی این رژیم ظرفیت هویت­ سازی دولت را تضعیف نموده و در نتیجه، این رژیم در مقایسه با دهه ­های اولیه تاسیس خود کمتر می ­تواند اندیشه صهیونیسم را به نسل جوان کنونی تلقین کند.

چالشی که در چند دهه اخیر و عمدتاً در سطح نخبگانی نسبت به اصول و مبانی صهیونیسم به وجود آمده و از آن به پساصهیونیسم یاد می­ شود در حقیقت یک گسل و گسست جدی در باورهای صهیونیست­ ها ایجاد می­ کند. در حقیقت تاریخ‌نگاران جدید و جامعه­ شناسان منتقد، روایت تاریخی جعلی و همچنین تضادها و شکاف ­های درونی در رژیم صهیونیستی را به چالش کشیده­ اند. رژیم صهیونیستی دو اسطوره مشروعیت­ ساز برای خود ساخته بود که هر دوی آنها مورد حمله پساصهیونیست­ ها قرار گرفته ­اند. اولین اسطوره، روایتی خاص از تاریخ است که نتیجه آن، باصطلاح «ملت مظلوم یهود» است.

هرتزل در کتاب دولت یهود، مظلومیت یهودیان را عامل اصلی حرکت خود در جهت تشکیل موطنی برای یهودیان می‌دانست.

همچنین استفان والت و جان مرشایمر در کتاب معروف لابی اسرائیل، علت حمایت جهان غرب از این رژیم را همین مظلومیت نمایی دانسته­ اند.

 پساصهیونیست­ ها همانند بنی ­موریس و ایلان پاپه، این مظلوم­ نمایی را زیر سوال می‌برند. بنی موریس معتقد است رژیم اسرائیل بر پایه یک گناه، یعنی اخراج وحشیانه و به زور ملت فلسطین، بنا شده است. ایلان پاپه نیز از اصطلاح پاکسازی نژادی برای تشکیل دولت یهودی استفاده نموده و معتقد است در آغاز، سیاست پاکسازی مبتنی بر انتقام جویی از حملات فلسطینیان در فوریه ۱۹۴۷ بود و بعدها به اقدامی جهت پاکسازی نژادی در سراسر سرزمین فلسطین در مارس ۱۹۴۸ تغییر شکل داد. بدین ترتیب نزدیک به ۸۰۰ هزار نفر از فلسطینی‌های بومی مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شدند.  ایلان پاپه در کتاب خود " پاکسازی نژادی در فلسطین" اعلام می کند که قتل عام و کوچ دادن فلسطینیان در سال 1948 بر اساس طرح دلتا بوده که کاملا سیستماتیک و بر اساس اراده سیاسی انجام شده است.

اسطوره دوم که توسط پساصهیونیست­ ها به چالش کشیده شده است اسطوره «دولت دموکراتیک رژیم صهیونیستی» است. پساصهیونیست­ ها تضاد درونی میان سفاردی­ ها و اشکنازی­ ها؛ اعراب فلسطینی و یهودیان و همچنین سکولارها و افراطیون مذهبی را شکاف های اجتماعی- سیاسی بنیادین در جامعه اسرائیلی معرفی کرده‌اند که پایه و اساس ادعای «دولت دموکراتیک رژیم صهیونیستی» را خدشه دار می کند. رژیم صهیونیستی طی چهار دهه اول عمر خود به دلیل حضور نسل بنیانگذاران این رژیم، از سرع زیادی در عرصه هویت­ سازی و ملت­ سازی جعلی برخوردار بود، اما طی سه دهه اخیر چالش ­های جدید اجتماعی، سیاسی و مذهبی، این رژیم را با بحران­ های سخت و شکننده مواجه کرده است و چشم انداز زوال این رژیم را تشدید ساخته است.

بهمن ۱۷, ۱۴۰۱ ۰۸:۳۵ Asia/Tehran