در قسمت اول از مجموعه برنامه ی اصلاحات فرهنگی در عربستان سعودی، نگاهی کلی به مولفه ها و وضعیت فرهنگی و سیاسی عربستان سعودی، خواهیم کرد.

در تصویری کلی از عربستان سعودی، به خوبی می توان دریافت که جامعه این کشور از جامعه های سنتی است که هنوز مناسبات سنتی و قبیله ای نقشی اساسی در اداره آن دارد. با وجود اینکه کشف و استخراج نفت، اقتصاد و ساختار تکنولوژیک این کشور را به طور گسترده تحت تأثیر قرار داده است، اما نه تنها زمینه کارآمدی و توسعه اقتصادی را فراهم نکرده، بلکه به وابستگی روز افزون به درآمدهای ناشی از آن دامن زده است. نظام سیاسی عربستان سعودی نیز مبتنی بر پادشاهی سنتی آل سعود است که هر چند از نظر جغرافیایی پراکنده و شکننده است، اما از نظر تاریخی توانسته ترکیبی از دو سنت فرقه ای و عربی را در قالب ائتلاف وهابی- سعودی به عنوان ایدئولوژی رسمی حاکم بر جامعه عربستان سعودی ایجاد کند که باعث تبدیل شدن این کشور به مرکز افراطی گرایی شده است.

جامعه عربستان سعودی به عنوان جامعه ای سنتی شناخته می شود که با وجود اینکه سالهاست متحد استراتژیک آمریکا و کشورهای مدعی غربی محسوب می شود، اما سنتهای تاریخی نظیر مردسالاری در خانواده را حفظ کرده است. به تبع این نوع نگرش سنتی، به رغم گسترش روابط دیپلماتیک دولت عربستان سعودی با قدرتهای بزرگ، جامعه سعودی محصور در دیوارهای قبیله ای عشیره ای، طبقاتی، محلی و عقیدتی است که هر یک قدمتی به درازای تاریخ این کشور دارند. از نظر کسانی که به مطالعه جامعه عربستان سعودی پرداخته اند، قبیله اساسی ترین واحد اجتماعی و سیاسی در این کشور است و در واقع، جامعه عربستان سعودی بیش از آنکه مبتنی بر نهادهای اجتماعی و مدنی باشد، مبتنی بر واحدهای قبیله ای درهم تنیده است.  البته بافت قبیله ای عربستان سعودی، به تدریج در معرض تغییر قرار گرفته است.  تسریع روند شهری شدن و تمرکز بیش از 10 درصد جمعیت در سه شهر ریاض، جده و دمام، تقسیمات جدیدی بر تقسیمات سنتی جامعه سعودی تحمیل کرده است.  البته این موضوع نیز بیشتر از توسعه ناموزون ناشی از درآمدهای نفتی در دهه های اخیر می باشد.

از لحاظ اقتصادی و سیاسی دولت عربستان سعودی مصداق بارز دولت رانتیر است که درآمدهای آن عمدتا از یک محل (نفت) تامین می شود؛ این وضعیت از یک سو، باعث گسترش دیوان سالاری به عنوان ابزاری برای نظارت گسترده بر جامعه و از سوی دیگر، منجر به گسترش نظام رفاهی به عنوان ابزار ترویج وفاداری سیاسی مردم به آل سعود و در نهایت، باعث تبدیل خانواده سلطنتی به مهمترین بازیگر حاکم در اقتصاد ملی شده است. به دلیل نقش اصلی نفت در درآمدهای عربستان سعودی، اقتصاد این کشور بیش از آنکه مبتنی بر تولید، خلاقیت و ابتکار باشد، بر واردات و وابستگی خارجی متکی بوده است. استیگ استنسلی نویسنده ی کتاب « جامعه شناسی سیاسی قدرت در عربستان » می نویسد: اعتیاد دولت عربستان سعودی به درآمدهای نفتی در حالی است که به دلایلی مانند کاهش ذخایر نفتی این کشور و جهت گیری کشورهای صنعتی برای کاهش اتکا به این ماده حیاتی، دیگر نمی توان در آینده بر روی نفت به عنوان مهمترین منبع درآمد و سوخت رشد اقتصادی کشور حساب کرد.

جامعه عربستان سعودی در شرایطی که از درآمدهای سرشار نفتی در سالهای اخیر بهره مند بوده، با مشکلاتی همچون بیکاری گسترده در میان جوانان و فقر فراگیر مواجه است. جامعه عربستان سعودی، جامعه جوانی است که بیش از 60 درصد آن زیر 20 سال سن دارند . بیکاری در جوانان 20 تا 24 سال حدود 40 درصد است. در هر حال اگر این منبع عظیم درآمد به هر دلیلی نتواند ادامه یابد، با روند فعلی ، جایگزینی برای آن وجود ندارد. نوآوری در تکنولوژی، روحیه کارآفرینی و ذهن خلاق هم که لازمه ی اقتصاد پویا هستند، در عربستان سعودی به دلیل ماهیت رانتیر دولت بسیار اندک است و اقداماتی هم که در این خصوص انجام شده اند، بومی نیستند و اکثریت آنها به بیگانگان وابسته است. 

دین ریشه اصلی هویت و فرهنگ یک جامعه است این امر به ویژه در عربستان سعودی بیشتر صدق می کند؛ چرا که از یک طرف، جامعه ی عربستان سعودی جامعه ای است که برای اولین بار پذیرای دین مبین اسلام بوده و میزبان مقدس ترین اماکن مذهبی جهان اسلام یعنی مکه و مدینه، است. از طرف دیگر حکومتی که در اوایل قرن بیستم در آن سرزمین برپا شد دولتی است که با تحریف اسلام و ایجاد بدعت وهابیت به قدرت رسیده است. دولت سعودی به عنوان یک دولت وهابی، شناخته می شود که تعصب شدید فرقه ای، عدم تسامح و سخت گیری را در امور دینی دارد. وهابیون خود را پیرو محمد بن عبد الوهاب می دانند.  محمد بن عبدالوهاب، کسی بود که با تفکرات تکفیری، با هرگونه نوآوری و توسل به عقل، فلسفه، اجتهاد، تفسیر قرآن، تصوف و  عرفان با عنوان بدعت مخالفت می کرد و مخالفانش را تکفیر می نمود.

وهابیت ستون خیمه قدرت آل سعود در عربستان است. عربستان سعودی همچنان که بدون آل سعود بخشی از هویت خود را از دست می دهد، بدون وهابیت نیز نمی تواند به حاکمیت نظام سیاسی و فکری کنونی ادامه دهد. در واقع، وهابیت تاکنون نه فقط به عنوان نگرشی فرقه ای، بلکه به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی شناخته می شود. به عبارت دیگر، حکمرانان سعودی وهابیت را فقط شریک قدرت و حاکمیت خود نمی دانند، بلکه به آن به عنوان مبنای مشروعیت بخش حکومت خود می نگرند. دکتر داود آقایی پژوهشگر ایرانی در حقوق بین الملل می نویسد: رهبران وهابی نه تنها به شهروندان سعودی آموزش می دهند که مطیع حاکمان سعودی شان شان باشند، بلکه توجیه کننده رفتارهای آنها نیز هستند. این وضعیت باعث شده برخی از صاحب نظران، وهابیت را شیشه عمر سعودی ها و مایه قوام و دوام آن تلقی کنند؛ که سعودی ها نمی توانند از آن روی بگردانند، هرچند می توانند آن را بنا به ذوق و سلیقه خود و بنا به مقتضیات روز توجیه و تفسیر کنند.

در ساختار حکومتی عربستان سعودی، پادشاه در راس هرم قرار دارد. بعد از او در لایه های بعد خاندان و شاهزادگان سلطنت و بعد از آن ها، علمای وهابی یا مفتیان، ثروتمندان و بعد تکنوکرات های تحصیل کرده در غرب قرار دارند. پادشاه توسط مجمعی متشکل از شاهزاده‌های سعودی برگزیده می‌شود. این مجمع که عالی‌ترین مجمع در عربستان سعودی است «مجلس العائله المالکه السعودیه» نام دارد. خطوط کلی سیاست خارجی و داخلی عربستان سعودی توسط این شورا تعیین می‌شود و بر کار هیات وزیران و نحوه انتخاب آن‌ها اشراف دارد. عُرف‌های سلطنتی و سنت های قبیله ای فاکتورهای اصلی در حکومت و سیاست عربستان سعودی هستند و نقشی به مراتب قوی‌تر از قانون در این کشور دارند. به همین دلیل نیز عربستان سعودی تا سال 1992 قانون اساسی یا نظام‌نامه حکومتی نداشت.

اولین نهاد مشورتی در عربستان سعودی در سال 1926 به دستور ملک عبدالعزیز با نام «مجلس شیوخ» تشکیل شد که هدف از آن سهم دهی به شیوخ، سران قبایل و علمای وهابی به عنوان پشتوانه حکومت پادشاهی بود. البته نقش و مسئولیت این شورا عمدتا تشریفاتی بوده است و حرف اول و آخر را در عربستان سعودی، پادشاه می‌زند. علاوه بر قوانین محدودی که در عربستان سعودی وجود دارد، عُرف و سنت های سلطنتی در عربستان سعودی، قدرت پادشاه را قدرتی مطلقه می‌سازند که قابل نظارت نیست. علاوه بر این شخصیت خود پادشاه هم نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای در میزان و گستره قدرت پادشاه دارد.

نظام سیاسی عربستان سعودی همواره سلطنت مطلقه بوده است که مراکز قدرت در آن، همگی در اختیار پادشاه و شاهزاده ها می باشند. در واقع در نظام عربستان سعودی تنها یک قانون و یک داور وجود دارد که همان شاه آل سعود است. این موضوع باعث شده است که علیرغم هزینه های فراوانی که آل سعود برای بهبود وجهه ی خود در نزد افکار عمومی جهانیان دارد، نگرش های منفی به پادشاهی عربستان سعودی همچنان تغییر نکند. حتی مطالب منفی متعددی در اندیشکده های غربی راجع به دیکتاتوری سعودی و تبدیل این کشور به مرکز پرورش وهابیت تکفیری منتشر می شود، در چنین شرایطی است که اصلاحات فرهنگی در قالب سند 2030 در عربستان سعودی از سوی محمد بن سلمان ولیعهد سعودی مطرح شده است که همانطور که در برنامه های آتی اشاره خواهیم کرد بسیاری از کارشناسان آن را اصلاحات نمایشی برای کاهش اعتراضات در داخل و خارج می دانند. 

اردیبهشت ۲۵, ۱۴۰۰ ۱۳:۲۸ Asia/Tehran