چشم انداز جایگاه طالبان در افغانستان (1) نقش و جایگاه طالبان
-
هیئت سیاسی مذاکره کننده طالبان برای صلح
در قسمت اول مجموعه برنامه، چشم انداز جایگاه طالبان در افغانستان، نقش و جایگاه طالبان، بررسی خواهد شد.
با سقوط حکومت طالبان در سال 2001م، این گروه نه تنها از عرصه قدرت افغانستان حذف نشد، بلکه ضمن تقویت مواضع خود، به عنوان نیرومندترین بازیگر اپوزیسیون در کشور افغانستان طی سال های اخیر، اقدام به قدرت نمایی و نمایش توانایی خود هم در عرصه نظامی و هم در عرصه سیاسی کرده است. هر چند حمایت های بی وقفه بازیگران منطقه ای از جمله پاکستان از طالبان در این زمینه بسیار تأثیرگذار بوده است، اما تعلق این گروه به قومیت پشتون، ضعف دولت کابل، عدم اتحاد سایر رقباء و دشمنان داخلی طالبان، وجود فقر و فساد در جامعه، به همراه سیاست های اشتباه آمریکا و ایساف در افغانستان موجب شد که امروزه طالبان از جایگاه و موضع برتر، همزمان با انجام عملیات های نظامی، در مذکرات مستقیم با آمریکا و سایر قدرت های منطقهای در افغانستان حاضر شود.
جایگاه طالبان در عرصه حکمرانی آینده افغانستان، به خصوص نفوذ این گروه پس از امضای توافق صلح با آمریکا و فضای حاکم بر مذاکرات بین الافغانی افزایش یافته است، لذا طالبان در کوتاه مدت و در جریان مذاکرات بین الافغانی، بحث مشارکت در قدرت، در قالب به دست گرفتن کنترل برخی استان ها، در اختیار گرفتن اداره چند وزارتخانه، همکاری با دولت در برخی زمینه ها را پیگیری میکند؛ اما به باور آگاهان سیاسی در بلندمدت، طالبان اقدام به قبضه کامل قدرت با توجه به جایگاه قوم پشتون در افغانستان خواهد کرد.
در واقع، حاصل جنگ بیست ساله طالبان و آمریکا نه به پیروزی قطعی و سراسری طالبان منجر شد و نه شکست آنها توسط آمریکا را رقم زد. طالبان به عنوان نیرومندترین گروه شورشی در افغانستان توانست نیروهای خود را بازسازی کند و با استفاده از جایگاه قومی و قدرت نظامی خود و نیز ضعف دولت کابل، طی سال های اخیر همواره بر دامنه مناطق تحت نفوذ خود بیافزاید و باعث گسترش ناامنی و درگیری در افغانستان شود. استراتژی طالبان در سال های گذشته نشان داده است که این گروه با افزایش تهدیدات در قالب عملیات های نظامی، خواستار نمایش قدرت خود به دولت افغانستان و نیروهای خارجی به خصوص آمریکا بوده است. طالبان همواره درصدد بوده است که نشان دهد که ترسیم آینده افغانستان بدون در نظر گرفتن این گروه، نتیجه ای جز تداوم جنگ و ناامنی در پی نخواهد داشت.
هدف اعلامی آمریکا و ناتو از اشغال افغانستان، ایجاد امنیت و نابودی القاعده و طالبان اعلام شده بود، اما وضعیت جنگ در افغانستان به نفع طالبان پیش برده شد. به همین علت، با گذشت زمان، دونالد ترامپ رییس جمهور وقت آمریکا برخلاف ادعای قبلی اش که جنگ با طالبان را به عنوان موضوعی قطعی تا شکست این گروه مطرح کرده بود، از مذاکره با طالبان سخن گفت. ترامپ زلمی خلیلزاد را به عنوان نماینده آمریکا در امور صلح تعیین کرد که خود نوعی اعتراف به شکست آمریکا در افغانستان بود.طی سال های 2001 تا 2012م، استراتژی طالبان، استراتژی ایجاد مزاحمت از طریق بمب گذاری بوده و این گروه ، عملیات منسجم نظامی انجام نمیداد. اما از سال 2012 م، به بعد با افزایش وسعت جغرافیایی تحت سیطره طالبان، عملیات منسجم و مستمر نیز روز به روز افزایش یافت.
در همین راستا، طالبان در مارس 2019 و در حالی که مذاکرات صلح با آمریکا و نیز گفتگوهای موسوم به بین الافغانی را برگزار می نمود، اقدام به اعلام آغاز عملیات نظامی علیه نیروهای امنیتی افغانستان و اشغالگران خارجی نمود. طالبان در جریان گفتگوهای صلح با آمریکا، از موضع ضعف عمل نکردند و برخلاف طرف مقابل، برای ادامه روند مذاکره عجله ای نداشته و قدم به قدم پیش میرفتند. طالبان در کنار مذاکرات با آمریکا اقدام به برگزاری مذاکرات دو جانبه با کشورهای منطقه از جمله روسیه، ایران و چین نمود و در دو نشست بین الافغانی در مسکو نیز شرکت کردند تا از این طریق مشروعیت و جایگاه سیاسی خود را در مقابل آمریکا افزایش دهند. در نهایت، پس از ماهها مذاکره میان نمایندگان طالبان و آمریکا، طرفین در 29 فوریه 2020 م (10 اسفند 1398) توافقنامه صلحی را امضاء کردند.
طالبان در آستانه امضای توافق نامه با آمریکا، به لحاظ نظامی از طریق عملیات های متعدد بر دامنه حوزه های تحت کنترل و نفوذ خود در افغانستان افزود. در حوزه سیاسی نیز طالبان با توجه به تمایل دولت آمریکا برای دست یابی به توافق، اختلاف میان اشرف غنی و عبدالله عبدالله و عدم وجود صدای واحد میان بازیگران داخلی افغانستان، از موضع قدرت در جلسه امضای توافق نامه شرکت کرد. البته مذاکرات آمریکا با طالبان در یک روندی صورت گرفت که دولت کابل و سایر بازیگران، نه تنها در این روند دخالت داده نشدند؛ بلکه مفاد این توافقات نیز تاکنون مخفی و پر از ابهام باقی مانده است.
بدون شک، در وضعیتی که دولت افغانستان در روند مذاکرات دخالت داده نشده و روند انتخابات به نحوی مدیریت شده است که یک دولت ضعیف شکل بگیرد، باید به سیاستهای آمریکا با دیده تردید نگریست. آمریکا به دنبال ترویج و گسترش گروههای تروریستی نظیر داعش در افغانستان است اما در این خصوص با طالبان مشکل دارد. طالبان نیز چنانچه به هر نحوی، قدرت را در کابل به دست گیرد، برای کسب مشروعیت بین المللی و جلب کمک های مالی به نوعی به آمریکایی ها وابسته خواهند شد و در این مسیر، خواه ناخواه سیاست های دستگاه اطلاعاتی پاکستان را نیز پیاده خواهد کرد.
مجموعه ای از علل و عوامل درونی و بیرونی در افغانستان موجب شده است تا طالبان از یک جریان زوال یافته به نیرویی قدرتمند تبدیل شود؛ به طوری که با گذشت نزدیک به دو دهه از سقوط طالبان، این گروه شبه نظامی، با رموز مناسبات سیاسی آشنا شده است که یکی از آنها مذاکرات صلح است. مذاکراتی که به عنوان یکی از تحولات بنیادین در افغانستان محسوب میشود و بر آینده این کشور تأثیر زیادی خواهد گذاشت. عبدالشکور سالنگی، کارشناس روابط بینالملل از افغانستان معتقد است: تمکین آمریکا در مقابل خواست طالبان مبنی بر دور نگه داشتن حکومت از متن گفتگوها، مستمسکی به حکومت افغانستان داد تا نگران سرایت این وضعیت بر مذاکرات بین الافغانی شود که در این مذاکرات نیز، حکومت افغانستان نقش محوری نداشته باشد. می توان گفت مشکل بزرگ دولت افغانستان در روند صلح این است که پروسه صلح را به مثابه یک پُست و کرسی دولتی می داند که دوست دارد آن را در انحصار خود داشته باشد، این در حالی است که جریان صلح، یک پروسه ملی است و باید از این دریچه به آن نگاه کرد. پس از آغاز به کار اشرف غنی به عنوان رئیس جمهور افغانستان، توقع میرفت که او بتواند همه احزاب و جریان های سیاسی افغانستان را زیر یک چتر جمع کند و یک اجماع ملی درباره صلح افغانستان به وجود بیاورد، اما زمانی که سیاستمداران افغان از رئیس جمهور نا امید شدند، به سوی طالبان رفتند.