سایه استعمار فرانسه بر غرب آفریقا (5) قسمت پایانی/ چشم انداز تحرکات فرانسه در غرب افریقا
در قسمت پنجم مجموعه برنامه ی، سایه استعمار فرانسه بر غرب آفریقا، چشم انداز تحرکات فرانسه در غرب افریقا، بررسی خواهد شد.
سیاست خارجی فرانسه در قبال منطقه غرب افریقا در ذیل نگاه کلی پاریس به قاره افریقا تعریف میشود. از مطالعه رویکردهایی که فرانسه در قبال افریقا، بهویژه در ده سال گذشته اتخاذ کرده است، می توان سه گزاره را مورد توجه قرار داد. اولین گزاره نشان از غلبه نگاه اقتصادی و تجاری بر نگاه نظامی و امنیتی دارد. البته فرانسه از مداخلات نظامی به عنوان پشتوانه و عامل محرک برای کسب منافع اقتصادی بهره میبرد. در بعد نظامی، پاریس در برخی کشورهای غرب افریقا حضور ملموسی داشته است و پایگاههای نظامی ثابت دارد. اما بنظر می رسد مداخله گسترده و استقرار نیروی نظامی جزو اهداف اصلی و اساسی فرانسه در منطقه غرب افریقا نیست و قراردادهای اقتصادی و تجاری با کشورهای منطقه برای فرانسه از اولویت بالاتری برخوردار است. تحلیل رفتار فرانسه در بحرانهای نظامی و امنیتی در منطقه غرب آفریقا نیز این رویکرد را تائید میکند.
گزاره دوم در مورد سیاست خارجی فرانسه در قبال منطقه غرب افریقا، عدم نگاه یکسان به کشورهای این منطقه است. پاریس برخی از کشورهای منطقه غرب آفریقا را به عنوان متحد و سایر کشورها را مشتریان بالفعل و بالقوه خود میبیند و برای هریک نقشی ویژه قائل است. ساحل عاج، جیبوتی، مالی، موریتانیا، نیجر، چاد و بورکینافاسو، میزبان پایگاه های نظامی فرانسه هستند که از آن ها بهعنوان پشتوانه نفوذ تجاری و اقتصادی فرانسه در منطقه استفاده میشود. دامن زدن به رعب و وحشت گروه های تروریستی نظیر بوکوحرام در این منطقه، به یکی از رویههای ثابت فرانسه و البته غربیها تبدیل شده است. فعالیت گروههای تروریستی، کشورهای منطقه غرب افریقا را هرچه بیشتر برای دادن امتیازات سیاسی، اقتصادی و نظامی به فرانسه در ازای کسب حمایت ترغیب میکند. به همین دلیل فرانسه و کشورهای غربی عزم جدی برای ریشه کن کردن گروههای تروریستی در غرب آفریقا ندارند.
در مورد گزاره سوم و آخر سیاست خارجی فرانسه در قبال منطقه غرب افریقا، به بازی دو سطحی پاریس در مناسبات منطقهای اشاره می کنیم. روش فرانسه در تحقق اهداف خود در منطقه غرب افریقا، پیگیری یک بازی دو سطحی در مناسبات و تحولات منطقهای است. در این چارچوب فرانسه برای خود یک «نقش بینالمللی جمعی» و یک «نقش منطقهای فردی»، تعریف کرده است. در عرصه ی بین المللی، فرانسه در راستای بازیگری در نقش یکی از پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل نقش بازی می کند. در این سطح فرانسه جهت حفظ جایگاه بینالمللی، در سطح منطقهای با سایر قدرتهای جهانی، هماهنگ عمل میکند یا حداقل اینکه سیاستهای خود را در تعارض با منافع آنها قرار نمیدهد. از سوی دیگر، پاریس بر اساس «نقش منطقهای فردی» که برای خود طراحی کرده است، منافع خاص خود را در غرب افریقا پیگیری میکند. در چارچوب این نقش، فرانسه با کشورهای غرب افریقا در قالب متحد و مشتریان مشترک المنافع که باید اهداف و خواسته های پاریس را برآورد سازند، برخورد میکند .
اندیشکده چتم هاوس در 22 ژوئیه 2020 در خصوص همکاری فرانسه با انگلیس به عنوان کشورهای متحد در آفریقا، می نویسد: انگلیس از سال 2018 مجدداً قابلیت های دیپلماتیک، دفاعی و توسعه ای خود را به سمت کشورهای ساحل درآفریقا بازسازی کرده است. انگلیس دو هدف مهم را در غرب آفریقا پیگیری می کند: ابتدا مشارکت و همکاری با فرانسه در غرب افریقا و سپس کنشگری فعال در مجامع چند جانبه مانند سازمان ملل، اتحادیه آفریقا و اتحادیه اروپا.
در سناریوهای پیش بینی شده برای چشم انداز حضور فرانسه در افریقا، نیروهای غربگرا و حامیان مداخله نظامی فرانسه در غرب آفریقا ، خواستارتضعیف دولت های منطقه و ادامه سرسپردگی این حکومت ها و عدم مقابله جدی با گروه های شورشی و تروریستی هستند. چرا که با این روند، استعمار نوین فرانسه در کشورهای منطقه غرب افریقا ادامه خواهد داشت و وابستگی این کشورها طی سالیان دراز ادامه پیدا می کند. در مقابل، حامیان حکومت های مستقل محلی و مخالفانِ مداخله نظامی فرانسه در منطقه غرب افریقا، بر پایان مداخله گری نظامی فرانسه در منطقه غرب افریقا و نابودی شورشیان داخلی وگروه های تروریستی وتقویت دموکراسی دراین کشورها تاکید می کنند.
ادامه مداخله نظامی فرانسه در کشورهای غرب افریقا و مداخله سایر کشورهای غربی و قدرت هایی چون چین و حضور فعال گروه های تروریستی و شورشیان باعث تشدید معادلات سیاسی و امنیتی در غرب آفریقا شده است. بازیگران مختلف به امید حفظ و یا تغییر موقعیت خود در آینده غرب آفریقا برای غارت هر چه بیشتر منابع طبیعی این منطقه از هیچ تلاشی فروگذار نکرده اند؛ قدرت های غربی از جمله فرانسه، همچنین رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی، به منظور کاهش نفوذ قدرت های رقیب به شورشیان و اپوزیسیون حاضر در این کشورها و یا حتی تروریست ها، کمک های مالی و تسلیحاتی ارائه می کنند.
در سطح بین المللی، فرانسه، امریکا و اتحادیه افریقا و سایر نهادهای بین المللی تحت نفوذ قدرت های بزرگ در ظاهر خود را طرفدار دموکراسی معرفی می کنند اما در باطن با فشارهای سیاسی و نظامی، حکومت های محلی منطقه غرب افریقا را تضعیف می کنند. همچنین قدرتهای بزرگ برای کسب سهم بیشتر در غارت منابع طبیعی افریقا، با یکدیگر نیز رقابت و منازعه دارند. این رقابت در غرب آفریقا نه تنها میان فرانسه با چین و روسیه وجود دارد، بلکه میان فرانسه با امریکا نیز چنین رقابتی مشهود است. به دلیل عدم اعتماد قدرتهای بزرگ به یکدیگر، هیچ طرح سیاسی و توافق بین المللی در منطقه غرب افریقا به سهولت قابل اجرا نیست.
نتیجه منازعات و رقابت قدرتهای بین المللی در غرب آفریقا این است که حتی شکست گروه های تروریستی در این منطقه نیز موجب پایان خشونت ها نخواهد شد. البته در چشم انداز آینده، ادامه درگیری و ناآرامی در این منطقه به سود فرانسه و کشورهای غربی خواهد بود چرا که این کشورها به این بهانه می توانند هر چه بیشتر به منابع خود در غرب آفریقا دست یابند و به اعمال نفوذ سیاسی، اقتصاد و فرهنگی خود در این کشورها ادامه دهند. البته با تداوم جنگ و خشونت در منطقه غرب افریقا، به دلیل نزدیکی جغرافیایی و مرزهای مشترک با اروپا، تعداد زیادی از اعضای گروه های تروریستی داعش و القاعده به کشورهای اروپایی باز می گردند که این مساله نیز خطری جدی برای کشورهای اروپایی و در راس آنها، فرانسه و ایتالیا ایجاد می کند. این تصور برخی از کشورهای غربی مبنی بر اینکه می توان خشونت ها در غرب آفریقا را در این منطقه محصور ساخت، تصوری اشتباه می باشد.
فرانسه هرچند به ظاهر برای برقراری نظم و امنیت و مقابله برای القاعده در کشورهای غرب آفریقا مستقر شده است ولی آنچه مسلم است پاریس بیشتر درصدد تضمین سیطره بر معادن اورانیوم و الماس دراین منطقه است. علاوه بر این، فرانسوی ها به ویژه در دوره مکرون از طریق نمایش قدرت نظامی خود در منطقه غرب افریقا سعی دارند بر مشکلات اقتصادی داخلی خود سرپوش نهند. ورود شرکت های چینی و به دست گرفتن انحصار استخراج نفت در برخی از مناطق غرب افریقا توسط شرکت ملی نفت چین نیز از دیگر عواملی است که موجب نگرانی فرانسه از تضعیف جایگاه استعماری اش در آفریقا شده است.
فرانسه به شدت در تلاش است چهره مطلوبی از خود در مستعمرات سابق ترسیم سازد و مداخلات نظامی اش را بشر دوستانه القا نماید. استقرار یگان هایی از ارتش فرانسه در کشورهای منطقه غرب افریقا از جمله «مالی» در راستای تحقق این رویکرد قلمداد می شود. این در حالی است که علیرغم جنجال خبری شبکه های خبری فرانسه از سال 2013 م، پاریس دستاوردهای جدی در مقابله با گروه های تروریستی در غرب آفریقا نداشته است. برآیند اقدامات فرانسه، عمدتاً در جهت بدبین کردن جامعه مسلمانان و مسیحیان در غرب آفریقا به یکدیگر بوده است. این در شرایطی است که عموم مسیحیان این منطقه که ده ها سال زندگی مسالمت آمیزی با مسلمانان داشته اند به شدت مخالف این رویکرد هستند. به طوریکه بسیاری از رهبران مسیحی منطقه غرب افریقا به دفعات انزجار خود را از مسلمان کشی در این منطقه ابراز نموده اند. بی تفاوتی نیروهای فرانسوی مستقر در این منطقه در قبال نسل کشی مسلمانان از یک سو و عدم توانایی صلح بانان وابسته به اتحادیه افریقا از سویی دیگر، وضعیت بغرنجی در منطقه غرب افریقا به وجود آورده است.
بدیهی است توقف قتل و غارت و خشونت علیه مسلمانان در این منطقه در سایه ایجاد اجماعی جهانی و همکاری سازنده سازمان های بین المللی و منطقه ای - خصوصا سازمان ملل، اتحادیه افریقا و سازمان همکاری اسلامی و پایان یافتن مداخلات نظامی قدرت های غربی از جمله فرانسه در غرب آفریقا ایجاد می شود. علیرغم تحرکات استعماری غربی ها، به دلیل پویایی روند بیداری اسلامی و رنگ باختن شعارهای دموکراسی غربی، فرانسه و سایر قدرت های بزرگ در چشم انداز آینده معادلات غرب آفریقا، جایگاهی به ویژه در میان مردم نخواهند داشت. بر همین اساس، رویکرد این کشورها برای استفاده توامان از ابزارهای سخت نظامی و نرم فرهنگی برای تداوم نفوذ و غارت منابع این منطقه، نمی تواند برای طولانی مدت ادامه یابد.