نقش هالیوود در پیشبرد سیاست اسلام هراسی : قسمت اول
اسلامهراسی Islamphobia واژة جدیدی است که به تبعیض یا تعصب ضد اسلام و مسلمانان مربوط می شود .
این مقاله بر اساس تحقیقی ار واحد پژوهشهای کاربردی معاونت برون مرزی ، تحت عنوان" نقش هالیوود در پیشبرد سیاست اسلام هراسی" ، در سه قسمت تدوین شده است .
قسمت نخست:
سیاست اسلام هراسی غرب: ابعاد و ویژگیهای آن
اسلامهراسی Islamphobia واژة جدیدی است که به تبعیض یا تعصب ضد اسلام و مسلمانان مربوط می شود . این واژه اولین بار در دهه1980 مطرح شد، اما پس از حملات 11 سپتامبر 2001 کاربرد عمومیتری پیدا کرد و این گونه معنا شد: ترس و نفرت از مسلمانان و این تصور از اسلام که هیچ ارزش مشترک با دیگر فرهنگها ندارد ، در جایگاه نازلی نسبت به غرب است و (ادعای اینکه) اسلام نه یک دین آسمانی بلکه یک ایدئولوژی خشونت آمیز سیاسی است. اسلامهراسی بطور مشخص در قالب ایجاد هراس از دین و شریعت اسلام، جوامع اسلامی و تمدن اسلامی بروز یافته است، اسلام هراسی، رویکردی سیاسی رسانهای است که غرب با هدف سلطة بیشتر بر جهان با ارایه چهرهای منفی از اسلام با نسبت دادن صفاتی چون خشونت، تروریسم، ضدحقوق بشری، استبدادی، عقب مانده، غیر مدنی، خطرناک برای جهان و غیر عقلانی به آن دنبال کرده و فضای روانی را برای اسلام ستیزی فراهم می آورد.
از میان تمام ادیانی که مسیحیت با آنها مواجه بوده و الزاما سر و کار داشته است، دین اسلام را از همه بیشتر مورد سوءتفاهم و در نتیجه حملات شدید جهان مسیحیت قرار گرفته است. بیش از هزارسال چنین به نظر میرسید که اسلام یکی از تهدیدات عمده- اگر نگوییم عمدهترین تهدید- برای مردم اروپا است. احساسی که به این باور منجر شده که اسلام ومعتقدان به این دین آسمانی یعنی مسلمانان سرسختترین دشمنان مسیحیت غربیاند. نتیجه اصلی سیاه نمایی علیه اسلام، این بود که تصورهای خیالی در مورد مسلمانان افزایش یافت و افزون با خشونت، جنبه هوس انگیز زندگی حاکمان شرقی اسلامی، همراه با حرمسرا و کاخها نمود پیدا کرد،اسلام به عنوان یک تمدن خشن و بیرحم و رو به انحطاط، عقب مانده و هوسران از طریق تصاویر تلویزیونی فیلمهای هالیوود و گزارشهای رسانههای جمعی، به فرهنگ عامه راه پیدا کرد و به سرعت تقویت شد .
گفتمان اسلامهراسی در دوره ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش و بویژه پس از حملات 11 سپتامبر 2001 کاربرد عمومیتری پیدا کرد . این گفتمان نتیجة عملی راهبرد جنگ با تروریسم بوش بود که به بهانة 11 سپتامبر دشمن تازهای را در فقدان شوروی ایجاد کرد. پس از حملات 11 سپتامبر ، مسلمانان عموما در تصویرسازی آمریکاییها ، جایی را اشغال کردند که پیش از آن، کمونیستها اشغال کرده بودند. در حالی که دشمنان دوران جنگ سرد، به دوستانی جدید در سازمانهای مهم غربی همچون ناتو تبدیل شدهاند، موضوع شبه نظامیان اسلامگرا، به تصویرسازی از دشمن جدید جمعی آمریکا کمک میکند. به طور کلی، تصویر عمومی اسلام در دهة آخر سدة بیستم در رسانههای آمریکایی مثبت نبوده است.در این دوره شبکه های تلویزیونی خبری همانند سی.ان.ان و رسانههای مکتوب و نیز سینما جایگاه مهمی در شکلدهی به افکار عمومی آمریکا ایفا کردند.به همین دلیل و با توجه به تصویر سازی های نادرست از اسلام و مسلمانان ، طی سالهای بعد از حادثه 11 سپتامبر نگرش خاص ضداسلامی در آمریکا افزایش یافته است.
طبق یک نظرسنجی موسسه گالوپ در آمریکا ، 22درصد از از پاسخدهندگان اعلام کردند که نمیخواهند همسایة مسلمان داشته باشند. 39 درصد گفتهاند علاقهمندند مسلمانان از جمله مسلمانان شهروند آمریکا با علامت ویژه ای از دیگران جدا شوند. در مجموع سیاستگذاری دولتی منبعث از افکار عمومی در آمریکا عمدتا بیگانه ستیزاست که با روح حاکم بر قوانین حقوق مدنی و حاکمیت قانون و نیز ارزشهای انسانی ملی در تعارض است. بازداشتهای درازمدت و بدون محاسبه در آمارها، انگشتنگاری از مسلمانان، اخراج بخشی از مسلمانان و تاخیر در رسیدگی به پرونده داوطلبان شهروندی آمریکا بخشی از نتایج اسلامهراسی در سیاست عمومی آمریکاست که اکنون به یک هنجار عمومی تبدیل شده است.
تبعیض و سوء رفتارها علیه مسلمانان در غرب و بویژه در آمریکا دارای اشکال متنوعی است .این موارد از جمله شامل عرصه خدمات ناقص یا نامناسب در رستوران ها، مراکز تفریحی ، رفتارهای عاری از نزاکت و غیر محترمانه در قبال مسلمانان، سوء ظن و متهم سازی های نا به جا، کنترل افراد در اماکن عمومی ، بروز رفتارهایی که نشانة ترس و نگرانی است ، تمسخر مستقیم و غیر مستقیم ، توهین های لفظی و استفاده از برچسب هایی چون تروریست ،اجتناب از برقراری روابط نزدیک و دوستانه ، بروز رفتارهایی که نشانة دسته کم یا سطح پایین گرفتن مسلمانان است ،نظارت و کنترل پلیسی فراتر از حد متعارف ، ضرب و شتم جسمی و سایر رفتارهای خشونت آمیز و تبعیض در عرضة خدمات پلیسی و قضایی بروز یافته است .
در جهان غرب مسیحیان، بخصوص شاخه های پروتستان، در ترویج اسلام هراسی نقش مهمی داشته اند. این گروه ها با توجه به تجربة تاریخی خاصی که در مورد نقش و دخالت دین در عرصة اجتماع طی سده های میانه دارند، معمولا به دخالت ادیان در زندگی اجتماعی حساسند. به همین دلیل با توجه به نقش اجتماعی اسلام، در بین مسیحیان حساسیت ویژه ای در مورد گسترش اسلام گرایی شکل گرفته است. این مسیحیان در توصیف اسلام غالبا از همان برچسب هایی بهره می گیرند که دروصف مسیحیت در سده های میانه از آنها استفاده می کنند.مسیحیان راست افراطی آمریکا که به آنها مسیحیان صهیونیست نیز گفته می شود از حادثه 11 سپتامبر به مثابة یک فرصت بزرگ برای ترویج اندیشه های ضد اسلامی خود استفاده کردند. آنها سخنرانی های بن لادن و همفکران او علیه یهودیت و مسیحیت و تعابیر خشونت آمیز آنان را به مثابة اسناد محکمی برای تخریب سیمای اسلام و مسلمانان معرفی کردند. اظهارات برخی رهبران راست مسیحی از جمله" پاتریک رابرتسون" ، "جری فالول" و "جری واینز" نشان داد که طرح مطالب سوء علیه اسلام بعد از 11 سپتامبر به جزء ثابتی از گفتمان سیاسی راست مسیحی تبدیل شده است. در این چارچوب عناوینی همچون ردپای گروه تروریست مسلمان در آمریکا، اسلام در برابر غرب، شمشیر اسلام، وجه تاریک اسلام و ریشههای خشم مسلمانان در نشریاتی مانند نیویورک تایمز، نیویورکر و تایم برجسته شد .
دو تن از شاخصترین دانشمندان سیاسی غرب در سالهای پایانی جنگ سرد یعنی برنارد لوییس و ساموئل هانتینگتون نظریاتی را مطرح کردند که بعدها جنگ سرد بزرگتری را بین غرب و اسلام رقم زد. لوییس که از او به عنوان معمار فکری نومحافظهکاران در اشغال نظامی عراق در سال 2003 یاد می شود، اولین کسی بود که در سال 1988 میلادی در یک سخنرانی این تفکر را مطرح کرد. بر اساس این تفکر، نفس مسلمان بودن، عرب بودن، تهدیدآمیز قلمداد شد.
درواقع بر اساس این نگرش ارزشهای غربی ارزش هایی متعالی قلمداد شده و دیگران – که در این میان مسلمانان منظور بود- علیه این ارزشها تعریف شدند و قالبی امنیتی به هویت آنها داده شد. در این نظام شناختی، غربیها آموختند که باید از هویت مسلمانان ترسید.ساموئل هانتینگتون به فاصله کوتاهی پس از لوییس، در اوایل دهه 1990 میلادی در چارچوب نظریه" برخورد تمدنها" ، همان سازوکار شناختی هویت محور را در قالب دیگری مطرح کرد و از برخورد خونین غرب و مسلمانان در مرزهای تمدنی سخن گفت، وجه مشترک سخنان این دو، اسلام هراسی در چارچوب هویت محور است. هانتینگتون در این باره نوشت: مادامی که اسلام همچنان اسلام بماند و غرب نیز غرب بماند، نزاع بنیادین میان این دو تمدن و روش زندگی، روابط آنها را در آینده نیز تعریف خواهد کرد، درست همانطور که درچهارده قرن گذشته صورت گرفته است.
یک دهه پس از حادثه 11سپتامبر ، نوبت به بهره برداری از فعالیت های خشونت آمیز گروه های تروریستی- تکفیری خصوصاً داعش رسید و این بار رسانه های آمریکایی و غربی با نام بردن از داعش به عنوان باصطلاح "دولت اسلامی"، تلاش می کنند که اقدامات ضد انسانی و تروریستی این گروه را به عنوان تفکر اسلام واقعی نشان دهند. این رسانه ها فعالیت های ضد بشری داعش را به صورت گسترده نشان می دهند و تلاش دارند اسلام را معادل داعش به افکار عمومی القاء کنند. این در شرایطی است که غربی ها خود نقش اصلی را در پیدایش و تقویت گروههای تروریستی تکفیری مانند داعش ایفا کرده اند. چناچه هیلاری کلینتون وزیرامورخارجه سابق آمریکا در کتاب "گزینه های دشوار" فاش ساخته است، داعش توسط آمریکا و سرویس های امنیتی متحدانش ایجاد شده است. از این رو می توان گفت پروژه 11 سپتامبر و گروه های تروریستی تکفیری مانند داعش هر دو در راستای سیاست اسلام هراسی کلید زده شده اند. هالیوود نیز همانطوری که از حادثه 11 سپتامبر برای اسلام هراسی بهره برده است، از فعالیت های تروریستی داعش برای دامن زدن به اسلام هراسی استفاده می کند .
غرب از این مساله آگاه است که چالش اسلام برای سلطه غرب بسیار عمیقتر از خطر کمونیسم است که چند دهه جهان را به جنگ سرد دو ابرقدرت مشغول کرد، زیرا اسلام نه تنها جنبه عقیدتی دارد، بلکه با کنترل منابع موجود جهان اسلام در ارتباط است. غرب بر سر نفوذ در جهان، از جمله در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین، با کمونیستم رقابت کرد، اما در مواجهه با اسلام، باید نبردهایی را در چند سطح تدارک ببیند، زیرا مسلمانان قادرند، برای احقاق حقوق خود قیام کنند، کما اینکه حرکتی که با انقلاب اسلامی ایران در خاورمیانه آغاز شد، احیای اسلام سیاسی بود که بنا بر ماهیت اسلام، سرانجام باید ظهور می کرد . همچنین مردم در جریان بیداری اسلامی در سال 2011در بسیاری از کشورهای خاورمیانه تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران، در مواجهه با حکومتها قد علم کردندو همین مساله رژیم های وابسته به غرب رابا چالشی بزرگ مواجه کرد. انقلاب اسلامی در ایران، چالش بزرگی را در مسیر پروژه جهانیسازی غربی و باصطلاح نظمنوین بینالملل ایجاد کرد و امتناع و سرپیچی از غرب و ایدههایی که ترویج می کند، راه نفوذ غربیان به ایران را مسدود کرد، مسالهای که از نظر غربی ها بویژه آمریکاییها به هیچ روی قابل بخشش نبود. علاوه بر این پیروزی انقلاب اسلامی که به هیچکدام از دو قطب شرق و غرب وابسته نبود،تفکر و روش جدیدی را به دنیا معرفی کرد که توجه صاحبنظران سیاسی و متفکران غرب را به خود جلب کرد .